روابط عمومی دانشگاه شیراز
جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸
دهه كرامت گرامي باد

ماه ذيقعده، ماه رضوي(ع)
در هر يك از ماه هاي قمري مناسبتهايي مـرتبط بـا اهـل بيت(ع) وجود دارد كه مي توان آن ماه را به نام آن امام ناميد؛ در ماه ذي قعده مي توان به خاطر مناسبتهاي مـربوط به امام رضا(ع) آن را ماه امام رضا(ع) ناميد؛ چرا كه ولادت و شهادت آن حضرت (بنا بـر قولي) در اين ماه واقع شـده اسـت و از طرفي ديگر بهترين فصل زيارت آن حضرت؛ بلكه زيارت مخصوص ايشان است. همچنين ابتداي اين ماه با ولادت خواهر گرانقدرش حضرت معصومه(س) مزين گشته و آخر اين ماه نيز با شهادت حضرت جواد(ع) فرزند دلبند آن حضرت سـياهپوش گرديده است. علاوه بر اين، چند سالي است كه اوّل تا يازدهم آن را «دهة كرامت» ناميده اند.
دهه كرامت
سالروز ميلاد حضرت فاطمه معصومه و وجود مبارك امام هشتم (سلام الله عليهما) اين دهه، دهه كرامت است؛ يعني در اين دهه مي توان فرشته شد، چون كرامت در شناسنامه ملائكه است. وقتي ذات اقدس الهي فرشته ها را معرفي مي كند در سوره مباركه «انبياء» مي فرمايد: ﴿بَلْ عِبادٌ مُكرَمُونَ٭ لا يسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يعْمَلُونَ﴾ فرشته را بندگان كريم مي داند و معرّفي اين كرامت را به اين دو عنصر محوري قرار مي دهد كه نه اهل افراط اند نه اهل تفريط اند. اين جمله ﴿لا يسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يعْمَلُونَ﴾ اين به منزله حدّ تامّ كرامت است؛ ﴿بَلْ عِبادٌ مُكرَمُونَ﴾ چرا؟ چون ﴿لا يسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يعْمَلُونَ﴾ نه جلو مي افتند نه دنبال، اين اصل اوّل كه ذات اقدس الهي در سوره «انبياء» فرشته ها را به عنوان بندگان مكرّم معرفي مي كند.
كرامت در كلام كريمان
كرامت در لغت به مـعني سـخاوت، شـرافت و عزّت است: «كرم اگر وصف خدا واقع شود، مراد از آن احـسان و نعمت آشكار خداست و اگر وصف انسان باشد، نام اخلاق و افعال پسنديدۀ اوست كه از وي ظاهر مي شود. به كسي كريم نمي گويند؛ مـگر بـعد از آنـكه آن اخلاق و افعال از وي ظاهر شود و هر چيزي كه در نوع خود شريف است، بـا كرم تـوصيف مي شود.»
قرآن آشكارا اعلام مي كند كه انسان از كرامت و شرافت ذاتي برخوردار است. مهم ترين آيۀ مربوط به كرامـت ذاتـي و اكـتسابي عبارت است از: «وَ لَقَدْ كرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُمْ مـِنَ الطـَّيبَاتِ وَ فـَضَّلْنَاهُمْ عَلَي كثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً»؛ «ما آدميزادگان را گرامي داشتيم و آنها را در خشكي و دريا (بر مركبهاي راهـوار) حـمل كرديم و از انـواع روزيهاي پاكيزه به آنان روزي داديم و آنها را بر بسياري از موجوداتي كه خلق كرده ايم، برتري بخشيديم.»
در سخني از امام صادق(عليه السلام)، سه ويژگي به عـنوان نـشانه هاي «كرم» معرفي شده است: «ثلاثة تدل علي كرم المرء: حسن الخلق و كظم الغيظ و غضّ الطرف» خوش خلقي و فرو خوردن خشم و چشم پوشي از اشتباهات ديگران. روايتي از امام علي(عليه السلام) نقل شده كه فـرمود: «الكرم، مـِلك اللسان و بذل الاحسان» كرم آن است كه انسان بر زبان خود، مسلط باشد و به ديگران احسان نمايد. در روايتي ديگر، كرامت به خودداري از محرمات الهي و دور بودن از عيب و نقص تعريف شده: «الكريم من تجنب المـحارم و تـنزه عن العيوب». مولاي موحدان علي (عليه السلام) در كلامي، ويژگي فرد كريم را با عبارتي ديگر بيان فرموده است: «الكريم من يعفو مع القدرة و يعدل مع الأمرة و يكفّ لسانه و يبذل احسانه» كريم كسي اسـت كهـ در حـال اقتدار، از خطاي ديگران بگذرد و زمـاني كه حـكومت در دسـت اوست، به عدالت رفتار كند و زبانش را نگه دارد و به ديگران نيكي كند. گرچه هر يك از اين گوهرهاي خزانة كرامت، ظاهراً به گونه اي مـتفاوت، وصـف كريم و كرامـت را بيان فرموده، ولي مي توان به اتفاق آن ها در يك امر دسـت يافـت كه نيكو است آن وجه اتفاق و اشتراك را نيز از خود حضرت بشنويم. آن امام همام(عليه السلام)، در گفتاري كوتاه به آن اشاره فرموده: «الكرم نـتيجة عـلوّ المـهمة» كرم، ثمره و نتيجة بلندي همت انسان است و چه نكته زيبايي در اين كلام كوتـاه نهفته است. بلند همتان، كريمان تاريخ اند و بلند همت، كسي است كه زبانش رها و بي مهار، غضبش خروشان، گذشتش در حال ضـعف و حـكومتش هـمراه با ظلم و تبعيض و ستم به زير دستان نباشد. از مرزهاي الهي نگذرد و مـرتكب مـحرمات نشود و در برطرف كردن نقص و عيب خود تلاش كند و خوش خلق و نيكوكار باشد. مطلب آخر اين كه شايد بـتوان اسـتنباط نـمود كه در مكتب انسان كامل، مراد از كرم، نيكي و احسان به بشريت است كه در دو قالب ظـهور مـي كند: نـيكي به ديگران با بذل و بخشش به آن ها و نيكي به خود با نگه داري زبان، دوري از گـناه و پاكي از نـقايص روحـي كه با نگاهي دقيق، اين هم نوعي ديگر از احسان به ديگران است، آن گاه كه جامعه از آلودگـي و گـناه پاك شود، بخل و ظلم و ستم و تبعيض رخت بر مي بندد و كرم به معناي واقعي تحقق خـواهد يافـت. (نامه جامعه آبان 1388 - شماره 62)
بر خوان كرم
دﻫﻪ ﮐﺮاﻣﺖ ﯾﺎدآور ﻋﺎﻟﯽ ﺗﺮﯾﻦ و ﭘﺮﻣﻌﻨﺎﺗﺮﯾﻦ ﻋﻼيق ﻣﻬﺮ و وﻓﺎي ﯾﮏ ﺧﻮاﻫﺮ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﻘﺎم ﺷﺎﻣﺦ اﻣﺎم و ﻣﻘﺘﺪا در ﻗﺎﻣﺖ ﯾﮏ ﺑﺮادر دﻟﺒﻨﺪ اﺳﺖ و ﻣﻈﻬﺮ ﺗﻤﺎم اﯾﺜﺎر و ﻋﺸﻖ ﮐﺎروان ﺧﺎﻧﺪان رﺳﺎﻟﺖ ﺑﻪ ﺳﺮﮐﺮدﮔﯽ ﺣﻀﺮت اﻣﯿﺮ اﺣﻤﺪﺑﻦ ﻣﻮﺳﯽ ﻋﻠﯿﻬﻤﺎ اﻟﺴﻼم، اﻣﯿﺮ ﺟﺎوداﻧﻪ ﻋﺸﻖ و وﻓﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ اﻣﺎم، ﺑﺮادر و وﻟﯽ اﻣﺮ اﺳﺖ.
ﻣﻬﺮ و وﻓﺎ و ﻋﺸﻖ و اﯾﺜﺎري ﮐﻪ ﺧﻮاﻫﺮ ﻣﻬﺮﺑﺎن و دﻟﺪاده را ﺑﻪ ﻫﺠﺮت ﮐﺸﺎﻧﺪ و ﻏﺮﺑﺖ و ﺑﯿﻤﺎري و ﻣﺮگ در ﻓﺼﻞ ﺟﻮاﻧﯽ را ﺑﺮاي او آﺳﺎن ﮐﺮد و ﺑﺮادر آزاده و ﺳﺮاﻓﺮاز ﺣﻀﺮت ﺷﺎﻫﭽﺮاغ ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴﻼم را وادار ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺒﺎزي و ﺷﻬﺎدت ﮐﺮد. ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ و ﻋﺸﻘﯽ ﮐﻪ ﺟﺰ در ﻣﻮرد ﻋﺸﻖ ﺣﻀﺮت زﯾﻨﺐ ﮐﺒﺮي و ﺑﺮادر ﺑﺎ وﻓﺎﯾﺶ ﺣﻀﺮت اﺑﻮاﻟﻔﻀﻞ ﻋﺒﺎس ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴﻼم ﻣﺼﺪاق ﻧﺪارد.
آري درود ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺮ اﻫﻞ ﺑﯿﺖ ﻋﻠﯿﻬﻢ اﻟﺴﻼم و ﺻﺪﻫﺎ ﺳﻼم و درود ﺑﺮ اﯾﻦ ﻫﻤﻪ اﯾﺜﺎر و ﺷﺠﺎﻋﺖ و وﻓﺎﯾﺸﺎن. ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎن و ﺷﯿﻌﯿﺎن ﻋﺎﺷﻖ آل ﷲ در اﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻣﻪ ﺷﺎدي، ﮐﻪ ﺳﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﺖ ﺑﺰرگ اﻟﻬﯽ را ﺑﻪ ﺧﻮد اﺧﺘﺼﺎص داده اﺳﺖ ﺑﻪ ﭘﯿﺸﻮاز ﻣﯽ روﻧﺪ. ﺳﺮاﺳﺮ اﯾﺮان اﺳﻼﻣﯽ ﺑﺎ ﻣﺤﻮرﯾﺖ ﺳﻪ ﮐﺎﻧﻮن ﻣﻬﻢ، ﺷﻬﺮﻫﺎي ﻣﻘﺪس ﻣﺸﻬﺪ، ﻗﻢ و ﺷﯿﺮاز آذﯾﻦ ﺑﻨﺪي ﻣﯽ ﺷﻮد و اﯾﺮاﻧﯿﺎن ﻋﺎﺷﻖ ﺧﺎﻧﺪان رﺳﻮل اﷲ ﺻﻠﯽ اﷲ ﻋﻠﯿﻪ و آﻟﻪ و ﺳﻠﻢ ﻫﻤﮕﺎم ﺑﺎ ﺷﯿﻌﯿﺎن ﺟﻬﺎن اﯾﻦ ﺳﺎﻋﺎت و اﯾﺎم را ﮔﺮاﻣﯽ ﻣﯽ دارﻧﺪ.
انيس جانها
مرد غريبي از شيعيان خدمت امام رسيد و سلام كرد و گفت: من از دوستداران شما و پدران و اجداد شما هستم. از حج بازگشته ام و خرجي راه من تمام شده، اگر مي توانيد مبلغي را به من بدهيد تا به وطنم بازگردم. وقتي به وطنم رسيدم، مبلغ پولي را كه به من پرداخت نموديد، به فقرا صدقه مي دهم. زيرا من در شهر خود فقير نيستم. اينك در سفر درمانده شده ام.
امام برخاست و به اتاق ديگري رفت. دويست دينار آورد و از بالاي در دست خويش فراز آورد و آن شخص را صدا زد و فرمود: اين دويست دينار را بگير و توشه اي راه كن و به آن تبرك بجوي. و لازم نيست كه از جانب من معادل آن را صدقه بدهي. آن شخص دينارها ر گرفت و رفت. امام از آن اتاق به جاي اول بازگشت. از ايشان پرسيدند: چرا چنين كرديد كه شما را هنگام گرفتن دينارها نبيند؟ فرمود: تا شرمندگي نياز و سؤال را در او نبينم.
كريمه اهل بيت(ع)
آيت اللَّه مرعشي فرمود: «روزگاري مشكلات فراواني داشتم، از جمله آن كه مي خواستم دخترم را شوهر دهم ولي مال و ثروتي نداشتم تا براي دخترم جهيزيه تهيه كنم، با ناراحتي به حرم حضرت فاطمه معصومه عليها السلام رفته و با عتاب و خطاب، در حالي كه اشكهايم سرازير بود، گفتم: اي سيده و مولاي من، چرا نسبت به امر زندگي ام اهميتي نمي دهي؟ من چگونه با اين بي مالي و بي چيزي دخترم را شوهر دهم؟ سپس با دلي شكسته به منزل بازگشتم. در اين حال حالت غشوه اي مرا فرا گرفت و در همان حال شنيدم كسي در مي زند. رفتم پشت در و آن را باز كردم. شخصي را ديدم كه پشت در ايستاده، وقتي مرا ديد گفت: سيده تو را مي طلبد، با عجله به حرم رفتم و چون به صحن شريف آن حضرت رسيدم، چند كنيز را ديدم كه مشغول تمييز كردن ايوان طلا هستند. از سبب آن پرسيدم.
گفتند: هم اكنون سيده مي آيد. پس از اندكي حضرت فاطمه معصومه عليها السلام آمد، آن بزرگوار در شكل و شمايل چون مادرم فاطمه زهرا عليها السلام بود «چون جدّه ام فاطمه زهرا عليها السلام را سه بار پيش از آن در خواب ديده بودم و مي شناختم.» به نزد عمه ام رفته و دست وي را بوسيدم. آن گاه آن حضرت به من فرمود: اي شهاب! كي ما به فكر تو نبوده ايم كه ما را مورد عتاب قرار داده و از دست ما شاكي هستي؟ تو از زماني كه به قم وارد شدي، زير نظر و مورد عنايت ما بوده اي. در اين حال از خواب بيدار شدم و چون دانستم كه نسبت به حضرت معصومه عليها السلام اسائه ادب كرده ام. فوراً براي عذرخواهي به حرم شريف رفتم. پس از آن حاجتم برآورده شد و در كارم گشايشي صورت گرفت.»(پاك نيا، عبدالكريم؛ خاطرات ماندگار از خوبان روزگار، ص: 141)
حرمي ديگر
در عمليات والفجر يك، بر اثر اصابت گلوله كاتيوشا و موج انفجاري كه نزديكي من، صورت گرفت ابتدا ذات الريه گرفتم و بعد دردي كشنده سراسر كمر و پايم را فرا گرفت تا اينكه به كرمان براي معالجه انتقال يافتم.
در اين شهر بعد از اينكه پزشكان مرا جواب كردند، گفتند امكان دارد در تهران معالجه شوم. پايم ديگر حركت نمي كرد، دردم به قدري بود كه نمي توانستم به تهران بروم. از طرفي از معالجه خود نااميد بودم. چون پزشكان گفته بودند بر اثر صدمات وارده به رگ كمر و نخاع امكان دارد ديگر نتوانم فعاليت بدني داشته باشم. شب را با دعاي كميل و توسل به امامان آغاز كردم، نيمه هاي شب وقتي كه در ميان درد جانفرسا به خواب رفتم، در رويا منظره اي عجيب ديدم.
در خواب، صحرايي در نظرم مجسم شد، لبانم خشك بود و دنبال نجات دهنده اي مي گشتم. در همين حال آقايي به من نزديك شد، خوب كه دقت كردم ديدم آن آقا شهيد آيت الله دستغيب است. ايشان جلو آمدند و با همان لهجه شيرازي از من سوال كردند: «به دنبال چه مي گردي؟» من جريان را گفتم، ايشان گفتند: آن چيزي كه كه تو دنبال آن هستي در اين بيابان پيدا نخواهي كرد، تو بايد از احمد بن موسي ياري طلبي. در ميان درد و ناله، صبح از خواب برخاستم و به نزد سيدي به نام خوشرو، رفته، جريان ماوقع و آنچه را كه در خواب ديده بودم با ايشان در ميان گذاشتم.
وي توصيه نمود كه هرچه زودتر به شيراز بروم. بعد از وضو وارد حرم مطهر شدم. در كنار حرم، پاهايم ليز خورد و ضعفي سراسر بدنم را فرا گرفت. دوباره دست به ضريح گرفتم و تضرع و زاري را آغاز نمودم كه از حال رفتم. بخود كه آمدم احساس كردم ديگر دردي در پاها و كمرم نيست. بلند شدم و راه رفتم و از حرم بيرون آمدم. در آستانه صحن مطهر عصايم را به يكي از خدام آستان دادم و گفتم ديگر به اين نيازي ندارم.

 
منبع/نویسنده:
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
 
تاریخ: ۱۱/۰۴/۱۳۹۸   بازدید: ۱۵۲

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)