روابط عمومی دانشگاه شیراز
جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸
شهادت حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام تسليت باد

شناسنامه امام حسن مجتبي(ع)
امام مجتبي عليه السلام، در 15 ماه مبارك رمضان سال سوم هجري، در شهر مدينه منوّره چشم به جهان گشود. هفت سال از عمر شريفش مصادف با حيات پربار خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله وسلم بود. پدر گرامي اش امام علي بن ابيطالب عليه السلام و مادر ارجمندش حضرت فاطمه زهرا عليها السلام، دختر پيامبر خداست.
تنها كنيه امام مجتبي عليه السلام «ابو محمّد» است. ولي در القاب حضرت تعابير مختلفي ذكر شده است. مشهورترين القاب حضرتش عبارتند از: تقيّ، زكيّ، سيّد، سبط، وليّ.
سيره نگاران، عبارات زير را نقش نگين حضرت دانسته اند: «العزّة للّه وحده»؛ «العزّة للّه»؛ «اللّه اكبر»؛ «به نستعين» و «حسبي اللّه».
امام حسن عليه السلام روز پنجشنبه هفتم صفر، و به قولي بيست و هشتم و به قول ديگر در آخر ماه صفر سال 49ه.ق در سن 47 سالگي بر اثر زهري كه به او خوراندند به شهادت رسيد، و در قبرستان بقيع (واقع در مدينه) به خاك سپرده شد.
همسران و فرزندان امام حسن مجتبي عليه السلام
همسران و فرزندان حضرت را از منابع معتبر بدين گونه مى توان نام برد: «خوله» كه دو فرزند پسر به دامن آورد يكى به نام «محمد الاكبر» كه حضرت به نام همين فرزندش مكنى به ابا محمد مى باشد. ديگرى «حسن». نام همسر ديگر حضرت «ام كلثوم» دختر فضل بن عباس كه چهار فرزند به نام هاى محمد الاصغر، جعفر، حمزه و فاطمه به دامن آورد. از «عقبه» معروف به «ام بشير» سه فرزند به نام هاى زيد، ام الحسن، ام الخير نصيب حضرت شد.
نام همسر ديگر حضرت «جعده» دختر اشعث بن قيس كندى مى باشد كه از ايشان نيز دو پسر به نام هاى اسماعيل و يعقوب داشت.
از همسر ديگرى به نام «زينب» حضرت يك پسر داشتند كه نام آن «عبد اللّه الاصغر» بود. و از «ام الحق» نيز خداى سبحان يك پسر به نام «طلحه» به حضرت عطا نمود.
از كنيزى به نام «قيلة» سه پسر به نام هاى، قاسم، عبد اللّه، ابوبكر داشتندكه هر سه در نهضت كربلا در ركاب امام حسين عليه السلام به شهادت رسيدند.
از كنيز ديگر به نام «ظمياء» سه فرزند به نام هاى «حسين الاثرم «عبد الرحمن» و «ام سلمه» خداى سبحان عطا نمود. و از كنيز ديگر پسرى به نام «عمر» متولد شد.
از كنيزى ديگر به نام «صافيه» يك دختر به نام «ام عبد الرحمن» يا «ام عبداللّه» خداى سبحان عطا نمود، كه اين بانوى بزرگوار (ام عبدالرحمن) مادر امام باقر عليه السلام مى باشد. بر اين اساس فرزندان حضرت شانزده پسر و پنج دختر از شش همسر و چهار كنيز مى باشند. برخى همسران حضرت نيز عباتند از هند، عايشه خثعميه. گرچه ممكن است همسران حضرت بيش از اين تعداد نيز باشند
پيش از امامت
امام حسن(ع)در طول سي و هفت سالي كه در كنار پدر زيست نه فقط فرزندي مطيع و امام شناس بود، بلكه همواره بازوي نيرومند، ياوري صديق، مسئولي امين و با تجربه و سربازي عاشق و فداكار براي اميرمومنان به حساب مي آمد. وي با شناخت كاملي كه از پدر داشت، خود را وقف خدمت به اميرالمؤمنين كرده بود.
روزي بازوي نظامي پدر مي شود و به فرمانش به طرف كوفه روانه مي شود تا مردم آن سامان را از توطئه شوم دشمنان اسلام آگاهي دهد و آنها را جهت مقابله با پيمان شكنان و ناكثان بسيج كند. روزديگر بازوي سياسي امام مي شود و در جريانات سياسي دوران عثمان وارد صحنه مي شود و او را نسبت به وضع ناهنجار دستگاه خلافتش وكثرت انحرافات آگاه مي سازد و يا در مسئله حكميت به دستور آن حضرت و با بيانات شيوا و دلنشين، اعلام موضع مي نمايد و دست به افشاگري مي زند.
آن حضرت در سمت قضاوت و ديگر مسووليت ها به كمك و ياري پدر مي شتابد.
امامت و خلافت
شامگاه بيست و يكم رمضان سال چهلم از هجرت، حضرت علي عليه السلام، شهيد شد. بامداد آن روز، مردم در مسجد جامع شهر، گرد آمدند، حضرت امام حسن (ع) كه در آنوقت 37 سال داشتند بر منبر فراز آمدند و فرمودند:
ديشب، مرد يگانه اي از جهان رخت بست كه در ميان گذشتگان و هم در بين آيندگان، به دانش و كردار، يكتا بود. همراه پيامبر، جنگها كرد و در نگاهباني اسلام و پيامبر، مجاهدانه كوشيد، و پيامبر در جنگها، او را به سپاهسالاري مي فرستاد و او هماره پيروز باز مي گشت...
از زرد و سفيد (اشاره به زر و سيم) دنيا، بيش از 700 درهم نگذاشت، آنهم سهميه ي او و بر آن بود كه با آن خدمتگاري براي خانواده ي خود فراهم آورد.
بدين هنگام، امام به سختي گريست و مردم نيز گريستند...
آنگاه،امام نشست و عبد الله بن عباس برخاست و گفت:
مردم!، اين (اشاره به امام حسن (ع)) فرزند پيامبر شما و جانشين علي (ع) و امام شماست، با او بيعت كنيد! مردم، گروها گروه، بدو روي آوردند و بيعت كردند.
صلح امام حسن مجتبي(ع)
يكي از پرسش هاي مهم اين است كه: چرا معصومان عليهم السلام در فعاليت هاي سياسي و اجتماعي خود، سياست ثابتي نداشتند؟ اصولاً تعيين خطّ مشي ها و سياست هاي آنان، برچه اساس و چه معيارهايي بوده است؟
در جواب بايد گفت: شرايط و تحوّلات جامعه، نقش بنياديني در شكل گيري سياست آنان دارد. آنان رهبران مردم بودند كه با شناخت شرايط زمان به رهبري آنان مي پرداختند. طبيعي است كه شرايط زمان و مكان يك معصوم، با شرايط معصوم ديگر، متفاوت است و حتي در عصر يك معصوم نيز ممكن است شرايط تفاوت پيدا كرده و همين تفاوت سبب تغيير استراتژي شود.
از سوي ديگر، اهداف اصلي معصومان حفظ و اجراي قوانين الهي و رعايت مصالح عمومي است كه اين عناصر با بهره گيري از اهرم صلح، قيام، سكوت و... تأمين مي شود. پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم با مشركان و يهوديان مي جنگد و در شرايطي ديگر با مشركان صلح مي كند كه به عنوان «صلح حديبيه» شهرت يافته است.
امام علي عليه السلام 25 سال در برابر خلفا سكوت مي كند، كه از آن به عنوان «خار در چشم و استخوان درگلو» ياد كرده است. بي ترديد، سكوت علي عليه السلام بدان معنا نيست كه او خلفا را شايسته رهبري مي دانست؛ بلكه به خاطر رعايت مصالح عمومي و حفظ دين سكوت كرد.
امام حسن مجتبي عليه السلام بعد از صلح
امام حسن مجتبي عليه السلام چند روز پس از امضاي قرار داد صلح با معاويه و رفت و آمدهاي مكرر از سوي دوستان و دشمنان، مصلحت را در آن ديد كه به همراه بعضي از ياران، از كوفه به مدينه جدش رسول خدا صلي الله عليه و آله هجرت نمايند.
او به همراه برادرش حسين بن علي عليه السلام و خانواده و اطرافيانش، راهي مدينه شدند. مردم كوفه با اندوه بسيار به مشايعت آن حضرت شتافتند، در حالي كه اشك، چشمان بسياري را فرا گرفته بود. مشايعت كنندگان با نگاه هاي طولاني، حسرت خود را اظهار مي داشتند و با زبان حال بر سرنوشت تيره خود - كه با هجوم و سلطه چكمه پوشان معاويه گره مي خورد - سرود اندوه مي سرودند. امام عليه السلام و همراهانش به مدينه آمدند و در آنجا اقامت گزيدند.
سبط اكبر پيامبر، اين ناخداي بردبار تصميم گرفت با فرو بردن خشم خود و صبر و تحمل، كشتي اسلام را از غرقاب حتمي حكومت معاويه نجات بخشد و نگذارد حكام بني اميه با احاديث جعلي و نسبت هاي ناروا به پيامبر عظيم الشان صلي الله عليه و آله و پدرش اميرمؤمنان عليه السلام و صحابه بزرگ، چهره واقعي اسلام را عوض كنند و به اسم اسلام بعد از پيامبر، اهداف شيطاني خود را بر امت اسلامي تحميل نمايند و بدعت ها و سنت هاي جاهليت را دوباره همانند اجدادشان احيا كنند.
حضرت ده سال در مدينه اقامت گزيد و در اين مدت همچون پدر و جد بزرگوارش، طبيب و معلمي دلسوز و پناهگاهي مطمئن براي مردم مدينه و مظلومان عالم بود و خورشيد گونه بر همه زواياي تاريك عالم اسلام مي تابيد و با سخنان زيباي علي گونه و رفتار حليمانه محمدي و حجب و تقواي فاطمه گونه اش مسلمين جهان را رهبري مي كرد و در مقابل جبهه كفر تاويلي و همه انديشه هاي شيطاني آنان در راستاي مبارزه با باطل، راست قامتانه ايستادگي كرد و به نور الهي درخششي ديگر داد.
شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام
ابن ابي الحديد مي نويسد: «چون معاويه خواست براي پسرش يزيد بيعت بگيرد، اقدام به مسموم نمودن امام مجتبي(ع) كرد، زيرا معاويه براي گرفتن بيعت به نفع پسرش و موروثي كردن حكومتش مانعي بزرگ تر و قوي تر از حسن بن علي(ع) نمي ديد، پس معاويه توطئه كرد، آن حضرت را مسموم نمود و سبب مرگش شد.»
در اين توطئه، بيش ترين نقش را مروان بن حكم كه فرماندار مدينه بود ايفا كرد. وقتي معاويه تصميم بر اين جنايت هولناك گرفت، آخرين مرتبه، طي نامه اي سري از مروان فرماندار خويش خواست تا در مسموميت حسن بن علي(ع) سرعت گيرد و آن را در اولويت قرار دهد.
مروان جهت اجراي اين توطئه مامور شد با جعده دختر اشعث همسر امام مجتبي(ع) تماس برقرار كند. معاويه در نامه اش نوشته بود كه جعده يك عنصر ناراضي و ناراحت است و از جهت روحي مي تواند با ما همكاري داشته باشد و سفارش كرده بود كه به جعده وعده دهد بعد از انجام ماموريتش او را به همسري پسرش يزيد درخواهد آورد و نيز توصيه كرده بود صد هزار درهم به او بدهد.
امام صادق(ع) فرمود: جعده -لعنة الله عليها- زهر را گرفت و به منزل آورد. آن روزها امام مجتبي(ع) روزه داشت و روزهاي بسيار گرمي بود، به هنگام افطار خواست مقداري شير بنوشد، آن ملعون زهر را در ميان آن شير ريخته بود، به مجرد اين كه شير را آشاميد، پس از چند دقيقه امام(ع) فرياد برآورد:
«دشمن خدا! تو مرا كشتي، خداوند تو را نابود كند. سوگند به خدا! بعد از من بهره و سودي (خوشحالي) براي تو نخواهد بود. تو را گول زدند و مفت و رايگان در راستاي اهدافشان به كار گرفتند. سوگند به خدا معاويه تو را بيچاره و بدبخت نمود و خود را خوار و ذليل كرد.»
امام صادق(ع) در ادامه سخنان خود فرمودند: «امام مجتبي(ع) بعد از اين كه جعده او را مسموم كرد، دو روز بيش تر باقي نماند و از دنيا رفت و معاويه هم بدانچه وعده كرده بود وفا ننمود.»
سيماي كريم اهل بيت عليه السلام
بخشش يكي از صفات پسنديده انساني و يكي از ويژگي هاي بارز و ممتاز پيشوايان معصوم است و اين مهم بايد الگو براي پيروان آن بزرگواران باشد. اهميت بخشش و برآوردن نياز ديگران، در اين است كه در زندگي انسان ها فرازوفرودهاي فراواني رخ مي دهد؛ گاهي براي فردي وضعيتي پيش مي آيد كه نمي تواند كوچك ترين نيازش را برآورده سازد. در اين جا، وظيفه ديگران است كه با او هم دردي كرده، به رفع حاجت وي بكوشند.
اهل بيت (عليهم السلام) در كنار فضيلت هاي بي شمار، در اين ويژگي مهم الهي و انساني پيشگام بوده اند؛ به گونه اي كه خداوند درباره آن بزرگ واران فرموده است: (ويطعمون الطعام علي حبه مسكينا و يتيما و اسيرا انمانطعمكم لوجه الله لانريده منكم جزاء و لاشكورا)؛ «و به (پاس) دوستي (خدا)، بينوا و يتيم و اسير را خوراك مي دادند. (و مي گفتند:) ما براي خشنودي خداست كه اطعام مي دهيم و پاداش از شما نمي خواهيم.»
جود و بخشش يكي از ويژگي هاي برجسته امام حسن (ع) بود. به گونه اي كه آن بزرگوار به «كريم اهل بيت (عليهم السلام)» معروف شدند. آن حضرت به مناسبت هاي مختلف، ديگران را از خوان كرم خويش برخوردار مي كردند و تا حد ممكن ديگران را نااميد نمي ساختند. به ايشان گفتند: «چرا هيچ گاه فقيري را مأيوس برنمي گردانيد؟» در پاسخ فرمودند:
من خود دست نياز بر درگاه خدا دارم و به الطافش اميدوارم؛ به همين دليل، شرم دارم از اين كه خود فقير باشم و فقيري را مأيوس برگردانم. خداي بزرگ مرا عادت داده كه نعمت هاي فراوانش را بر من ارزاني دارد و من نيز او را عادت داده ام كه نعمت هايش را به مردم ببخشم. مي ترسم اگر از عادتم دست بردارم، خداوند نيز عادتش را از من بازدارد و از نعمت هايش محرومم گرداند.
سيره عبادي امام حسن مجتبي عليه السلام
حسن بن علي(ع) عابدترين مردم زمان خود و زاهدترين آنها و برترين آنها بود، و چنان بود كه وقتي حج به جاي مي آورد، پياده به حج مي رفت و گاهي نيز پاي برهنه راه مي رفت.
و چنان بود كه وقتي ياد مرگ مي كرد مي گريست، و چون ياد قبر مي كرد مي گريست، و چون از قيامت و بعث و نشور ياد مي كرد مي گريست، و چون متذكر عبور و گذشت از صراط -در قيامت- مي شد مي گريست.
و هر گاه به ياد توقف در پيشگاه خداي تعالي در محشر مي افتاد، فريادي مي زد و روي زمين مي افتاد...
و چون به نماز مي ايستاد بندهاي بدنش مي لرزيد، و چون نام بهشت و جهنم نزد او برده مي شد مضطرب و نگران مي شد و از خداي تعالي رسيدن به بهشت و دوري از جهنم را درخواست مي كرد...و هر گاه در وقت خواندن قرآن به جمله «يا ايها الذين آمنوا» مي رسيد مي گفت: «لبيك اللهم لبيك»...
و پيوسته در هر حالي كه كسي آن حضرت را مي ديد به ذكر خدا مشغول بود، و از همه مردم راستگوتر، و در نطق و بيان از همه كس فصيحتر بود.
سيره اجتماعي و سياسي امام حسن مجتبي عليه السلام
امام حسن (ع) در زمان خويش، با دسته اي از ناهنجاري هاي سياسي- اجتماعي مواجه بودند كه برخي از آن ها، برآمده از سنت هاي پيشين، دسته اي زاده سياست ها و رويكردهاي دستگاه حاكمه و پاره اي ناشي از اوضاع جامعه اسلامي بود كه درمجموع رفتاري مدبرانه و هوشيارانه، از سوي رهبري مذهبي چون امام حسن (ع) را اقتضا مي كرد. امام در رويارويي با آنچه در جامعه زمانش بروز داشت، بر اساس راهبردهايي اقدام كردند؛ راهبردهايي كه دست كشيدن از آن ها هرگز در قاموس امامت نمي گنجيد، چنان كه ديگر پيشوايان مذهبي، به پيروي از سنت نبوي چنين بوده اند. سه راهبرد مهم امام؛ يعني اصلاح جامعه بر اساس كتاب خدا و سنت پيامبر (ص) و به بيان ديگر ديني سازي جامعه، حفظ خون مردم و تأمين امنيت اجتماعي و سه ديگر ترويج اخلاق و سنت هاي متعالي انساني در رأس همه قرار داشت.
سيره فرهنگي و تربيتي امام حسن مجتبي عليه السلام
نگاهي كوتاه به شخصيت فرزندان آن حضرت نشان مي دهد كمالات اخلاقي كه از وجود مقدس آن گرامي نشأت گرفته است در سيماي فرزندان آن بزرگوار كاملا مشاهده مي شود. امام مجتبي (ع) به عنوان الگو و نمونۀ يـك مـربيِ تمام عيار، در تربيت فرزنداني پاك طينت، صالح، شجاع، كارآمد و با كمال، نقش قابل توجهي ايفا كرد. آن حضرت با پرورش فرزندان تلاشگر، مسئوليت پذير، مبارز، ايثارگر، داراي كمالات و خصايل پسنديده در دستيابي به اهـداف والاي تربيتي، توفيق كامل داشت. آن گرامي با مراعات شيوه هاي تربيتي صحيح و تأمين نيازهاي روحي و جسمي فرزندان، در شكوفايي استعدادها و باروري خلاقيت هاي آنان مسئوليت هاي پدرانه خويش را با كمال شايستگي به انـجام رسـانيد و بـر اثر آن فرزندان امام مجتبي (ع) در زنـدگي آيـنده خـويش به كمالات و مراتب عالي انساني نايل آمدند و هر يك نمونه اي بارز از انسان هاي وارسته شدند.
سيره اقتصادي امام حسن مجتبي عليه السلام
سبك زندگي اقتصادي امام حسن (ع) را مي توان از منظر منابع درآمدي و هزينه هاي ايشان مطالعه كرد. منابع درآمدي امام، شامل موقوفات و صدقات، ارث، كشاورزي، هداياي مردمي و حكومتي و مقرري از بيت المال بود. گزارش هاي مربوط به هزينه هاي زندگي امام، عمدتاً مربوط به خانواده و كمك هاي ايشان به مستمندان است.
پس از صلح و خارج شدن خلافت از دست حضرت درآمد ايشان بيش تر بر درآمدهاي شخصي متكي بود. ميراثي كه از پيامبر (ص)، امام علي (ع) و حضرت فاطمه (س) باقي مانده بود و هم چنين فعاليت هاي اقتصادي ايشان مثل كشاورزي، سهم مهمي از درآمدها را تشكيل مي داد. هداياي حكومتي و مردمي نيز بخشي از درآمدها بودند.
اما براي وجوهات شيعيان نمي توان نقش چنداني قائل بود. گزارشي مبني بر گرفتن خمس يا زكات از سوي امام حسن (ع) يافت نشد. در اين دوره، شيعيان اعتقادي اندك بودند و جامعه شيعه نوپا بود. هنوز فقه خاصي شكل نگرفته بود. بر اساس فقه پيامبر (ص) عموماً خمس از غنايم گرفته مي شد كه خمس غنايم جنگي و زكات در اختيار حكومت قرار مي گرفت.
مواردي چون موقوفات، كشاورزي، هدايا و مقرري از بيت المال را مي توان جزو درآمدهاي شخصي و هزينه هايي چون مخارج خود امام، خانواده، كنيزان و غلامان و كمك به خويشاوندان را نيز جزو مخارج شخصي محسوب كرد. پاره اي از هدايا و توليت بخشي از صدقات و موقوفات را نيز مي توان به سبب تصدي جايگاه امامت از سوي ايشان دانست.
وضعيت روشني از سبك زندگي اقتصادي امام حسن (ع) به ويژه در بخش هزينه ها نمي توان ترسيم كرد. گزارش هاي باقي مانده از هزينه هاي امام، عمدتاً حول صدقات ايشان است كه به نظر مي رسد فضايل نگاران به ثبت آن همت گمارده اند و گزارش زيادي از ديگر فعاليت هاي اقتصادي ايشان موجود نيست. مي توان گفت: تقيه امام، حضور ايشان در مدينه و دور بودن از كوفه كه بيش ترين پيروانشان در آن جا بودند و عدم احساس ضرورت در ثبت اين گونه گزارش ها، در كم بودن تعداد آن ها دخيل بوده است.
داستانهايي از امام حسن مجتبي عليه السلام
شخصي خدمت حضرت مجتبي عليه السلام رسيد و عرض كرد: اي فرزند اميرمؤمنان! تو را به خدايي كه به شما نعمت فراوان داده سوگند مي دهم به فرياد من برس كه دشمني ستمكار دارم كه نه حرمت پيران را پاس مي دارد، و نه به كوچكي صغيران ترحّم مي كند. حضرت كه به جايي تكيه داده بودند، با شنيدن اين سخن برخاسته و فرمودند: اين دشمن كيست تا داد تو را از او بگيرم؟
عرض كرد: دشمن من فقر و نداري است. حضرت اندكي سر به زير انداخته، سپس به خدمتكار خويش فرمودند: آنچه از مال نزد تو موجود است حاضر كن. او نيز پنج هزار درهم آورد و به آن مرد داد. و بعد، حضرت فرمودند: تو را به خدا سوگند مي دهم هرگاه بار ديگر اين دشمن به تو حمله كرد و در حق تو ستم روا داشت، او را نزد من بياور تا (شرّ) او را از تو دور گردانم.»
كراماتي از امام حسن مجتبي عليه السلام
روزي امام حسن عليه السلام براي عمره به سوي مكه عظيمت كردند. در اين سفر، فرزند زبير ايشان را همراهي مي كرد. در طول مسير، در مكاني زير يك درخت خرماي خشكيده به استراحت پرداختند. ابن زبير به امام عليه السلام عرض كرد: «لو كان في هذا النخل رطب اكلناه؛ اي كاش اين درخت، خرماي تازه داشت و از آن مي خورديم.» امام عليه السلام فرمودند: «او انت تشتهي الرطب؛ آيا تو به خرماي تازه اشتهايي داري؟» او گفت: آري. امام حسن عليه السلام سر را به سوي آسمان بلند نمودند و دعايي خواندند. در اين هنگام درخت، سبز شد و پر از برگ گرديد و داراي خرماي فراواني شد و ياران ايشان از آن درخت بالا رفتند و خرماي زيادي چيدند.
رشحاتي از كلام نوراني امام حسن مجتبي عليه السلام
از حضرت امام حسن عليه السلام پرسيده شد كه بردباري يعني چه؟ فرمودند: بردباري عبارت از فرو بردن خشم و اختيار خودداشتن است.
از حضرت پرسيده شده بزرگواري چيست؟ فرمودند: احسان به قبيله و تبار و تحمل خسارت و جرم آنها.
از امام عليه السلام پرسيده شد كه جوانمردي يعني چه؟ فرمودند: جوانمردي عبارت است از حراست دين، و عزت نفس، و با نرمش برخورد نمودن و بررسي عملكرد خويش، و پرداخت حقوق و دوستي نمودن با مردم.
از امام حسن عليه السلام معناي كرامت و بزرگ منشي را پرسيدند؟ فرمودند: بخشش پيش از خواهش و اطعام در هنگام قحطي.
امام حسن مجتبي عليه السلام از نگاه ديگران
پس از شهادت امام مجتبي(ع)، امام حسين(ع) هر شب جمعه بر مزار او مي رفت و اين گونه با برادر سخن مي گفت: «چگونه سر و بدن خود را خوشبو كنم در حالي كه بدن تو در زير خاك است. چگونه از دنيا بهره گيرم در حالي كه هر آنچه به تو نزديك است نزد من محبوب است. هر گاه كبوتري بانگ زند و باد شمال و جنوب به وزش در آيد، بر تو خواهم گريست. تا وقتي بر درخت هاي حجاز شاخه اي جوانه مي زند چشمانم از اشك بر تو خشك نخواهد شد. گريه ام طولاني و اشكم جاري است كه تو از من دوري و مزارت نزديك و غريب. ديواره هاي قبر تو را در برگرفته كه هر كس زير خاك است غريب است. او كه رفته خوشحال و اينكه مانده غمگين است. غارت زده آن كسي نيست كه دارايي اش را به تاراج برده اند، غارت زده كسي است كه برادرش را زير خاك پوشانده است».
امام حسن مجتبي عليه السلام در آينه شعر و ادب
از آن زمانكه شمشير بر فرق شير خدا فرود آمد و زهر در جان فرزند زهرا نشست و سر ثار اللّه به مهماني نيزه ها رفت، اسلام جادودانه شد.
دركلام، فرصت تغيير بود و در نوشته، رخصت تحريف.
آسمانِ محراب را حتي، مي شد انكار كرد تا آن زمان كه شق القمرِ خونينِ ماه، فلق را جاودانه نساخته بود.
كلام را مجال تغيير بود اما حنجره ي خون آلوده را هرگز. و نوشته را رخصت تحريف، اما لوح زمرد و محفوظ در طشت نشسته را هرگز.
و او آن گاه كه رنگ قدسي سبز را برمي گزيد جگرِ تفتيده ي خود را در انحناي شكوهمند تاريخ مي ديد.
او چونان پدر، مظلوم زيست. اگر نه مظلوم تر از برادر، همْ سنگِ او.
برادر عليه السلام، را دشمن، خارجي خواند، اما دوست «مذل المؤمنين» خطابش نكرد. گريز از دنيا و قدرتِ برادر بر همه از روز آشكارتر بود. برادر را كسي با تهمت «إِنَّك تَدْري الخَلاقَةَ» نيالود. دشمنِ برادر، جاني و خونخوار بود و دشمن او سياستمدار و مكار هم. برادر خدنگ از روبرو خورد و او هزار خنجر از پشت. برادر مجال يافت كه جنگ را به بيرون خانه كشاند و او در خانه مجبور به ستيز شد.

 
منبع/نویسنده:
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
 
تاریخ: ۰۵/۰۸/۱۳۹۸   بازدید: ۲۳

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)