روابط عمومی دانشگاه شیراز
یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۸
ميلاد با سعادت رسول اكرم محمد مصطفي (ص) بر تمام مسلمانان جهان مبارك باد

او را محمد، امين، نبي الرحمة، مصطفي، رسول، اعظم و ... مي نامند. حضرت محمد(ص) آخرين فرستاده الهي از سوي خداوند متعال است كه به واسطه ايشان دين و دستور براي راه آزادي و زندگي براي بشيريت به اكمال رسيد. محمدبن عبدالله حدود 53 قبل از هجرت، 570 ميلادي در مكه چشم به جهان گشودند كه آن را عام الفيل نيز مي گويند. ولادتي كه نويد آن را بارها ديگر انبيأ در كتب و فرائق مختلف خود داده بودند و منتظر معجزات ولادت او بودند. اما نه از خانواده عبدالمطلب بزرگ قريش.
ولادت
سال دقيق ولادت حضرت محمد (ص) مشخص نيست، ابن هشام و برخي ديگر، ولادت او را در عام الفيل نوشته اند، اما مشخص نيست كه عام الفيل به طور دقيق چه سالي بوده است؛ از آنجا كه تاريخ نويسان، درگذشت پيامبر اسلام (ص) را در سال ۶۳۲م نوشته اند و او هنگام وفات ۶۳ ساله بوده، مي توان تولد پيامبر را بين ۵۶۹ تا ۵۷۰م حدس زد. در مورد ماه تولد ايشان اكثر محدثان و تاريخ نويسان معتقدند كه كه تولد پيامبر، در ماه «ربيع الاول» بوده، ولى در روز تولد او اختلاف دارند. ميان محدثان شيعه معروف است كه آن حضرت، در هفدهم ماه ربيع الاول روز جمعه، پس از طلوع فجر چشم به دنيا گشود و در اين سال حادثه اصحاب فيل اتفاق افتاد، و ميان اهل تسنن نيز اين مشهور است كه ولادت آن حضرت، در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است؛ كه اين فاصله هفت روزه در در ايران به عنوان هفته وحدت نام گذاري شده است. پيامبر اسلام (ص) در شهر مكه متولد شد و برخي منابع محل تولد را شعب ابي طالب در خانه محمد بن يوسف دانسته اند. بنابر رسمي كه در مكه رايج بود، محمد (ص) را به زني به نام حليمه سپردند تا در فضاي ساده و پاك باديه پرورش يابد، كه البته برخي معتقداند كه اين كار براي حفظ جان ايشان از ترور يهوديان بوده است.
معجزات ولادت حضرت محمد (ص)
ممنوع شدن شياطين از رفتن به آسمان هاي هفتگانه و گرفتن خبر. سرنگون شدن همه بت ها. ترك برداشتن كنگره هاي طاق كسري و فروريختن چهارده كنگره آن. خشك شدن درياچه ساوه كه براي ايرانيان مقدس بود. سرنگون شدن تخت تمام سلاطين عالم و لال شدن آن ها در آن روز. باطل شدن سحر، ساحران و جادوي جادوگران و قطع شدن ارتباط كاهنان با همزادان شيطاني آنها.
دوران كودكي و نوجواني
قرآن كريم بر يتيم بودن پيامبر اسلام (ص) تصريح دارد و منابع تاريخي نيز در اين باره فراوان است. پدر پيامبر (ص)، عبدالله فرزند عبدالمطلب و مادرش آمنه دختر وهب و هر دو از قبيلة بزرگ قريش بودند؛ قبيله اي كه بزرگان آن از نفوذ فراواني در مكه برخوردار بودند و بيشتر به بازرگاني اشتغال داشتند. عبدالله، چند ماه پس از ازدواج با آمنه، سفري تجاري به شام رفت و هنگام بازگشت، در يثرب درگذشت. برخي سيره نويسان، درگذشت عبدالله را چند ماه پس از ولادت محمد (ص) نوشته اند. بنابر رسمي كه در مكه رايج بود، محمد (ص) را به زني به نام حليمه سپردند تا در فضاي ساده و پاك باديه پرورش يابد. وقتي محمد شش سال و سه ماه (و به قولي چهار سال) داشت، مادرش او را براي ديدار با اقوام و خويشان، به يثرب برد و در بازگشت به مكه، آمنه در ابواء درگذشت و همان جا دفن شد. آمنه در وقت درگذشت، ۳۰ ساله بود. محمد (ص) از اين پس در كنف حمايت جدش عبدالمطلب قرار گرفت، اما او نيز در ۸ سالگي وي درگذشت و سرپرستي محمد (ص) بر عهده عمويش ابوطالب گذارده شد. پيامبر اسلام (ص) همراه با ابوطالب سفري تجاري به شام رفت و با بحيراي نصراني، كه از عالمان مسيحي زمان خود بود، ديدار كرد كه او وعده نبوّت حضرت را به عمويشان داد و ايشان را از خطر يهود در مورد نبي مكرم اسلام (ص) مطلع كرد. در مورد شغل پيامبر (ص) گفته اند كه او به شغل چوپاني كه شغل اكثر انبيا بوده است، فعاليت داشته. ايشان در دوران نوجواني خود به دليل امانت داري، به صفت امين مشهور شد و با پذيرفتن سرپرستي كاروان تجاري حضرت خديجه (س) و نشان دادن لياقت هاي خود در امر تجارت، باعث شد كه سود خوبي به اين كاروان حاصل گردد. يكي ديگر از توانمندي ها و نشانه هاي لياقت ايشان، حل اختلاف به وجود آمده بين سران قريش بر سر نصب حجرالاسود، كه نزديك بود به جنگي خانگي منجر شود، بود.
ازدواج پيامبراكرم (ص)
حضرت محمد (ص) در تجارت با شريفترين زن قريش، خديجه كبري، دختر خويلد شركت كرد و بعد از اين مشاركت نظر خديجه كه خواستگاراني بسيار از اشراف داشت، به آن حضرت جلب شد و بعد از آنكه توسط يكي از بستگان تمايل خود را به اطلاع حضرت محمد (ص) رساند، آن حضرت در ۲۵ سالگي با خديجه كبري ازدواج كرد. درمورد چگونگي تمايل پيدا كردن حضرت خديجه (س) به محمد مصطفي (س) اينگونه امده است: پيامبر (ص) همانند ديگران با سرمايه اندك خود به تجارت مي پرداخت و در ضمن به امانت داري و پاك دامني شهرت يافته بود. تخصص در امر تجارت و تعهد شخصيت والاي محمد امين (ص)، خديجه را وا داشت تا براي مديريت گروه بازرگاني خود، از وي سود جويد كه به همين خاطر از محمد امين دعوت به همكاري نمود. خديجه كه زني تجارت پيشه و ثروتمند و شرافتمند بود، مردان را براي امور بازرگاني اجير مي كرد و حقي را به آن ها مي داد. همچنان كه گفتيم امانتداري و تخصص محمد امين را شنيده بود به سراغ او فرستاد و از او تقاضا كرد كه همراه غلام او ''ميسرة» براي تجارت از مكه رهسپار شام گردد، كه پيامبر پيشنهاد خديجه را پذيرفت و به شام رفت. مدير كاروان خديجه در اين زمان بيست و پنج ساله بود. ميسرة نيز در سفر كراماتي را از پيامبر ديده بود كه در بازگشت همه وقايع را براي خديجه بازگو كرد و خديجه در ازدواج با رسول خدا رغبت نمود. در اينجا بود كه علاقه مندي خود را به ازدواج با محمد امين اظهار نمود. پيامبر نيز با عموي خود نزد بزرگ خديجه رفت و خديجه را خواستگاري كرد. تاريخ ازدواج، دو ماه و بيست و پنج روز پس از بازگشت از سفر شام بود. مهريه خديجه، بيست شتر جوان و خطبه عقد را ابوطالب عموي پيامبر (ص) ايراد كرد. بعد از درگذشت خديجه كبري، پيامبر با زنان ديگري كه اكثراً بيوه بودند ازدواج كرد. پيامبر اكرم (ص) از حضرت خديجه و نيز از ساير همسران خود صاحب فرزنداني شد، اما تنها يادگار پيامبر (ص) بعد از رحلتش حضرت فاطمه زهرا (س) بود.
فرزندان پيامبر اسلام (ص)
مادر تمام فرزندان پيامبر به جز ابراهيم، خديجه بود. مادر ابراهيم، ماريه قبطيه بود. فرزندان رسول خدا (ص)، به جز حضرت فاطمه (س)، همگي در زمان حيات پيامبر درگذشتند و نسل پيامبر (ص) تنها از طريق فاطمه (س) ادامه يافت. محمد (ص) سه پسر و چهار دختر داشت: قاسم، نخستين پسر كه در كودكي در مكه درگذشت. زينب، در ۸ق در مدينه درگذشت. رقيه، در ۲ق در مدينه درگذشت. ام كلثوم، در ۹ق در مدينه درگذشت. فاطمه (س) در ۱۱ق، در مدينه شهيد شد و نسل رسول خدا (ص) تنها از وي باقي ماند. عبدالله، پس از بعثت در مكه زاده شد و همان جا درگذشت. ابراهيم، در ۱۰ق در مدينه درگذشت.
بعثت پيامبر (ص)
حضرت محمد (ص) قبل از رسالت نيز يكتا پرست بودند و معمولا غار حرا در مكه را براي عبادت و مناجات با خدا انتخاب مي نمودند. گفته اند نخستين نشانه هاي بعثت پيامبر (ص) به هنگام ۴۰ سالگي او، رؤيا هاي صادقه بوده است، اما آنچه در سيره به عنوان آغاز بعثت شهرت يافته، شبي در ماه رجب است كه فرشتة وحي در غار حرا بر پيامبر (ص) ظاهر شد و بر او نخستين آيات سورة علق را برخواند. بنابر روايات، پيامبر (ص) به شتاب به خانه بازگشت و خواست كه او را هر چه زودتر بپوشانند. گويا براي مدتي در نزول وحي وقفه اي ايجاد شد و همين امر پيامبر (ص) را غمناك ساخته بود، ولي اندكي بعد فرشتة وحي باز آمد و آن حضرت را مامور هدايت قوم خود و اصلاح جامعه از فساد هاي ديني و اخلاقي و پاك گردانيدن خانة خدا از بتان، و دل هاي آدميان از خدايان دروغين كرد. محمد (ص) در اين باره ماجراي نزول جبرئيل گفته است: «جبرئيل نزد من آمد و گفت: «بخوان»، گفتم: «خواندن نمي دانم». دگربار گفت: «بخوان». گفتم: «چه بخوانم؟» گفت: «اقْرَ أْ بِاسْمِ رَ بِّك الَّذِي خَلَقَ»، بخوان به نام پروردگارت كه آفريد.
مراحل ابلاغ رسالت
پيامبر اكرم در سه مرحله به ابلاغ رسالت پرداخت:
۱- دعوت سري كه اولين مرحله دعوت ايشان بود.
۲- دعوت خويشان و نزديكان كه با نزول آيه انذار صورت گرفت و به يوم الدار معروف است؛ و در آن روز رسول خدا (ص)، حضرت علي (ع) را به جانشيني خود انتخاب كرد.
۳- دعوت علني.
نخستين مسلمانان:
پيامبر (ص) با دريافت آيه هاي آغازين سوره علق كه نخستين آيه هاي نازل شده بر اوست، و پس از مبعوث شدن به پيامبري، به داخل مكه بازگشت و به خانه رفت. در خانه، سه تن حاضر بودند: خديجه، همسرش، علي بن ابيطالب (ع)، پسرعمويش، و زيد بن حارثه. پيامبر (ص) دعوت به توحيد را نخست از خانواده خود آغاز كرد و اولين كسي كه از زنان به او ايمان آورد، همسرش خديجه، و از مردان، پسرعمويش علي بن ابي طالب (ع) بود كه تحت سرپرستي پيامبر بود. در منابع فرق گوناگون اسلامي، از برخي ديگر همچون ابوبكر و زيد بن حارثه به عنوان نخستين گروندگان به اسلام نام برده شده است. ياران پيامبر بعد از درگيري كوتاهي براي عبادت به خانه ارقم رفته و در آنجا پنهان شدند. درگيري اينگونه آغاز شد كه روزي سعد بن ابي وقاص با چند نفر از اصحاب رسول خدا (ص) نماز مي گذارد كه چند نفر از مشركين با آن ها به ستيز برخواستند و جنگ در ميان آنان در گرفت سعد مردي از مشركان را با استخوان فك شتري زخمي كرد و اين نخستين خوني بود كه در اسلام ريخته شد. پس از اين واقعه رسول خدا و يارانش در خانه ارقم پنهان شدند تا اينكه دستور علني شدن دعوت ابلاغ شد. هر چند دعوت آغازين پيامبر (ص) بسيار محدود بود، ولي شمار مسلمانان رو به فزوني گذاشت و پس از چندي، اسلام آورندگان به اطراف مكه مي رفتند و با پيامبر (ص) نماز مي گزاردند.
دعوت علني
بعد از سه سال تبليغ پنهاني و جمع شدن گروهي اندك گرد پيامبر اسلام (ص)، دستور آسماني انذار عشيره نازل شد. پيامبر (ص) در آغاز، مردم را به ترك پرستش بت ها و به پرستيدن خداي يگانه مي خواند. در ابتدا نماز ها دو ركعتي بود. بعد ها بر غيرمسافران چهار ركعت و بر مسافران دو ركعت واجب شد. مسلمانان هنگام نماز و پرستش خدا، از مردم پنهان مي شدند و در شكاف كوه ها و جا هاي دور از رفت و آمد نماز مي گزاردند. چنانكه مشهور است، وقتي سه سال از بعثت محمد (ص) گذشت، پروردگار او را مأمور كرد تا همه مردم را به خداي يگانه بخواند: «وَأَنذِرْ عَشِيرَ تَك الْأَقْرَ بِينَ، وَاخْفِضْ جَنَاحَك لِمَنِ اتَّبَعَك مِنَ الْمُؤْمِنِينَ، فَإِنْ عَصَوْك فَقُلْ إِنِّي بَرِ يءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ»، و خويشان نزديكت را هشدار ده، و براي آن مؤمناني كه تو را پيروي كرده اند، بال خود را فرو گستر، و اگر تو را نافرماني كردند، بگو من از آنچه مي كنيد بيزارم.» ابن اسحاق نوشته است كه، چون اين آيه ها نازل شد، پيامبر (ص)، علي (ع) را فرمود: «يا علي! خدا مرا فرموده است تا خويشاوندان نزديك خود را به پرستش او بخوانم، گوسفندي بكش و مقداري نان و قدحي شير فراهم كن». علي (ع) چنان كرد و در آن روز چهل تن يا نزديك به چهل تن از فرزندان عبدالمطلب فراهم آمدند و همگي از آن خوردني سير شدند، اما همين كه رسول خدا (ص) خواست سخنان خود را آغاز كند، ابولهب گفت: «او شما را سحر كرد»، كه با اين سخن، مجلس به هم خورد. رسول خدا (ص) روزي ديگر آنان را خواند و گفت: «اي فرزندان عبدالمطلب! گمان ندارم از عرب كسي بهتر از آنچه من براي شما آورده ام براي قوم خود آورده باشد. دنيا و آخرت را براي شما آورده ام». طبري مي نويسد:، چون رسول خدا دعوت خود را به خويشاوندان رساند، گفت: «كدام يك از شما مرا در اين كار ياري مي كند تا برادر من، وصي من و خليفه من در ميان شما باشد؟» همه خاموش شدند و علي (ع) گفت: «اي رسول خدا! آن من هستم». پيغمبر فرمود: «اين وصي من و خليفه من در ميان شماست، سخن او را بشنويد و از او فرمان بريد». تو رفتي و زهرا به حال زار افتاد. اين روايت را ديگر مورخان و نويسندگان سيره هم آورده اند و از حديث هاي مشهور است.
مخالفت كافران
دشمنان پيامبر (ص) در واقع كساني بودند كه با ابلاغ رسالت محمدي منافع شان به خطر افتاد. چه اينكه بزرگان قريش نه اعتقادي به بتان داشتند و نه به آن ها دل بسته بودندف بلكه تنها آن ها را وسيله هايي براي مصمل به اهداف خود مي دانستند و حمله به بتان را موجب از بين رفتن ابهت بت ها دانسته كه در نتيجه اميال و آرزو ها و منافعشان را در خطر مي ديدند. بعد از دعوت علني پيامبر، مشركين مكه، بخصوص اشراف قريش به خاطر مخالفت اين دين توحيدي با آيين شرك آميز آنان و نكوهش خدايانشان به شدت به مقابله با پيامبر اكرم (ص) پرداختند. ترس از دست دادن سروري عرب و رقابت طوايف قريش با بني هاشم نيز از دلائل ديگر اين مخالفت بود كه اشراف قريش را در مقابله خود با پيامبر، سر سخت تر مي نمود. مبارزات اشراف قريش با پيامبر اسلام را مي توان در چهار بخش تقسيم بندي كرد: سازش و تطميع، برخورد هاي رواني، آزار هاي جسماني، برخورد هاي علمي.
سران قريش براي آنكه پيشرفت دين تازه را متوقف سازند به هر حيله اي متوسل مي شدند. بدگويي از پيغمبر و آزار رساندن به او، شكنجه و آسيب پيروان او، نسبت دادن شاعري و ديوانگي و ساحري به وي و...، ولي هيچ يك از اين اقدامات سودي نبخشيد. در يكي از اقدامات كفار، نضر بن حارث وعقبه از طرف قريش به مدينه رفتند و از دانايان يهود راهنمايي خواستند آن ها گفتند: «سه مسئله از وي بپرسيد تا صدق و كذب وي معلوم گردد، از اصحاب كهف و ذوالقرنين و روح». آن ها به مكه بازگشتند و هر سه موضوع را از رسول خدا (ص) پرسيدند و پيامبر (ص) هر سه را جواب داد، اما در عين حال ايمان نياوردند. شكنجه و آزار قريش نسبت به پيامبر و مسلمانان شدت گرفت. پيروان پيامبر به زندان و حبس محكوم شدند. زدن و گرسنگي و شكنجه هاي دردناك ياران پيامبر را فرا گرفته بود. خانواده عمار بن ياسر عنسي مورد شكنجه قرار گرفت. سميه مادر عمار به شدت شكنجه شد و در راه اسلام با نيزه ابوجهل به شهادت رسيد. برادر عمار يعني عبدالله و پدرش ياسر در مكه زير شكنجه قريش به درجه رفيع شهادت نائل آمدند. بلال بن رباح حبشي را امية بن خلف در گرماي شديد در بطحاي مكه به پشت خواباند و سنگي بزرگ بر سينه اش نهاد تا به محمد (ص) كافر شود، ولي او همچنان در زير شكنجه احد احد مي گفت.
هجرت مسلمانان به حبشه
با افزايش شمار مسلمانان، دشمني و مخالفت قريش با محمد (ص) بيشتر شد. محمد (ص) در حمايت ابوطالب بود و قريشيان بر اساس پيمان قبيله اي نمي توانستند به او آسيب جاني برسانند. اما نسبت به پيروان او خصوصا كساني كه پشتيباني نداشتند، از هيچ سخت گيري و آزاري دريغ نكردند. پيامبر، ناچار به اين مسلمانان دستور داد به حبشه هجرت كنند و به آن ها گفت: «در آن سرزمين پادشاهي است كه كسي از او ستم نمي بيند، به آنجا برويد و بمانيد تا خداوند شما را از اين مصيبت برهاند.» وقتي قريش از هجرت مسلمانان به حبشه آگاه شدند، عمرو بن عاص و عبدالله بن ابي ربيعه را نزد نجاشي پادشاه حبشه فرستادند تا آنان را بازگردانند. نجاشي پس از شنيدن سخنان نمايندگان قريش و پاسخ هاي مسلمانان، از سپردن آنان به نمايندگان قريش امتناع كرد و نمايندگان قريش به مكه بازگشتند.
هجرت به مدينه
در سال يازدهم بعثت يك گروه شش نفره از مردم يثرب به مكه آمدند و پس از شنيدن سخنان رسول خدا (ص) مسلمان شدند. آن حضرت اساس دعوت اسلام را برايشان عرضه كرد و آياتي از قرآن تلاوت نمود. آن ها پيش از آن خبر ظهور پيامبري را از يهوديان شنيده بودند، وي را همان دانسته و دعوتش را پذيرفتند و اظهار اميدواري كردند كه با پذيرفتن دعوت رسول خدا (ص) با يكديگر متحد شوند. با انتشار خبر اسلام در يثرب، علاوه بر كساني كه در مكه، اسلام را پذيرفته بودند، چندي ديگر از مردم يثرب نيز اسلام را پذيرا شدند. در موسم حج سال دوازدهم بعثت، تعداد دوازده نفر از اهالي يثرب، در عقبه با رسول خدا ديدار كردند. آن ها در اين ديدار با رسول خدا (ص) بيعت كردند. در موسم حج سال سيزدهم بعثت، تعداد هفتاد مرد و دو زن در عقبه با پيامبر (ص) بعيت كردند. در اين جا بود كه انصار از رسول خدا (ص) خواستند تا به همراه آن ها به يثرب بيايد. در اين ديدار حضرت محمد (ص) به انصار گفت: «به اين امر با شما بيعت مي كنم كه همان گونه كه از زنان و فرزندان خود حفاظت مي كنيد، از من نيز حفاظت كنيد». پس از آن رسول خدا (ص) به مسلمانانى كه در مكه تحت شكنجه و آزار بودند دستور مهاجرت به مدينه و پيوستن به مسلمانان آن سرزمين را داد. به دنبال اين دستور مسلمانان مكه دسته دسته به سوى مدينه مهاجرت كردند و خود آن حضرت چشم به راه فرمان خداى تعالى در مكه ماند.
پس از آنكه مشركان مكه، براي قتل رسول خدا (ص) نقشه كشيدند، جبرئيل خبر اين توطئه را به ايشان داد. رسول خدا (ص) به حضرت علي (ع) گفت: تا به جاي او بخوابد. پس از آن رسول خدا (ص) با عنايت خداوند از خانه خارج شده و به جنوب شهر مكه يعني مسيري كاملاً برعكس مسير يثرب رفت. هنگامي كه صبح شد، و مشركان براي اجراي نقشه خود آماده شدند، حضرت علي (ع) از جاي خود برخاست و مشركان فهميدند كه رسول خدا (ص) از دسترس آنان خارج شده است، به تكاپو افتاده و به دنبال ايشان گشتند، و توسط يك راهنما تا پاي كوه ثور كه رسول خدا (ص) به همراه ابوبكر در آنجا پنهان شده بودند، آمدند، و مشاهده تار هاي عنكبوبت بر در غار به داخل غار نرفتند. سپس رسول خدا (ص) فاصله مكه تا مدينه را از راهي غير معمول طي كردند و پس از پانزده روز وارد دهكده قبا در فاصله شش كيلومتري مدينه شدند. رسول خدا (ص) در قبا منتظر رسيدن يار و پسر عم خود حضرت علي (ع) شدند كه بعد از هجرت رسول خدا (ص) به همراه كارواني كه شامل زنان و دختران پيامبر (ص) و بني هاشم مي شد، از جمله حضرت زهرا (س) و فاطمه بنت اسد و ساير كساني كه هنوز موفق به هجرت نشده بودند، به سمت مدينه در حركت بود. امام علي (ع) در مكه وظيفه پس دادن امانت هايي كه مردم مكه نزد پيامبر (ص) داشتند، را داشت و پس از انجام اين كار راهي مدينه شد. پيامبر (ص) در اين مدت كه در قبا بودند، اقدام به ساختن مسجد قبا كردند و پس از رسيدن كاروان حضرت علي (عع)، به همراه ايشان راهي مدينه شدند.
فتح مكه
پيامبر (ص) در ماه رمضان سال ۸ هجرت با ۱۰،۰۰۰ نفر روانه مكه شد؛ و ترتيب حركت را طوري داده بود كه هيچ كس از سفر او مطلع نگردد. چون لشكر به مرّالظهران رسيد، عباس، عموي پيامبر، شب هنگام از خيمه بيرون شد و خواست كسي از مردم مكه را ببيند و به وسيله او پيغام دهد كه قريش پيش از آنكه هلاك شوند خود را به پيغمبر برسانند. در آن شب به ابوسفيان برخورد و او را پناه داد و نزد پيامبر (ص) آورد، كه ابوسفيان مسلمان شد. روز ديگر پيامبر دستور داد عباس او را در جاي مناسبي نگاه دارد تا لشكريان از پيش روي او بگذرند. پيامبر گفت: «هر كس به خانه رود و در را به روي خود ببندد در امان است و هركس به خانه ابوسفيان پناهنده شود در امان است، و هركس به مسجد الحرام برود در امان است». لشكر انبوه با آرامي وارد مكه شد. ابن هشام از ابن اسحاق روايت مي كند كه سعد بن عباده رئيس تيره خزرج، چون به مكه درآمد گفت: «امروز روز كشتار است! امروز روز درهم شكسته شدن حرمت است». سعد به گمان خود مي خواست از قريش يا از تيره عدناني انتقام بگيرد، و داد يثرب و مردم آن را از قريش و مكه بستاند. براي اينكه اين توهم در ذهن مسلمانان جاي نگيرد و فتح اسلامي را به حساب كينه توزي قبيله نگذارند، پيامبر (ص)، علي (ع) را فرستاد و بدو گفت: «پرچم را از سعد بگير كه امروز روز رحمت است». بين مسلمانان و مردم مكه جز چند درگيري مختصر رخ نداد. پيغمبر (ص) به مسجد درآمد و همچنانكه سوار بود ۷ بار كعبه را طواف كرد و بر در كعبه ايستاد و گفت: «لا اله الا الله وحده لا شريك له صدق وعده و نصر عبده و هزم الاحزاب وحده»
آخرين حج پيامبر (ص)
شيخ كلينى روايت كرده كه: حضرت رسول (ص) بعد از هجرت، ده سال در مدينه ماند و حج به جا نياورد تا آن كه در سال دهم خداوند عالميان اين آيه را فرستاد: «و اذّن فى النّاس بالحجّ يأتوك رجالا و على كلّ ضامر يأتين من كلّ فجّ عميق، ليشهدوا منافع لهم»؛ و در ميان مردم براى اداى حج بانگ برآور تا پياده و سوار بر هر شتر لاغرى كه از هر راه دورى مى آيند به سوى تو روى آورند. وقتي حضرت رسول (ص) از اعمال حجة الوداع فارغ شد متوجه مدينه شد و حضرت اميرالمؤمنين (ع) و ساير مسلمانان در خدمت آن حضرت بودند و، چون به غدير خم رسيدند. حق تعالى اين آيه را فرستاد: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ»، اى پيغمبر بزرگوار! برسان به مردم آن چه فرستاده شده است بسوى تو از جانب پروردگار تو. در باب نص بر امامت على بن ابى طالب و خليفه نمودن او در ميان امت خود؛ پس فرمود: «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»؛ پس اگر نكنى رسالت خدا را نرسانده اي و خدا تو را نگاه مى دارد از شر مردم. رسول اكرم (ص) در آنجا خطبه معروف غديرخم را قرائت فرمودند: و حضرت علي (ع) را به جانشيني خود معرفي كردند. سپس همه بر گرد رسول خدا (ص) و اميرالمؤمنين (ع) جمع شدند و با آن حضرت مصافحه كردند و بيعت نمودند. و سپس در سال دهم هجري رحلت نمود.

 
منبع/نویسنده:
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
 
تاریخ: ۲۴/۰۸/۱۳۹۸   بازدید: ۲۴

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)