روابط عمومی دانشگاه شیراز
یکشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۹
حماسه 9 دي گرامي باد

فتنه، اسلحه جنگ نرم
در دوران استعمار كهنه، استعمارگران از طريق لشكركشي هاي نظامي و با تكيه بر قدرت نظامي خود به تسخير سرزمين هاي ديگر مي پرداختند. در استعمار نو، از طريق حكومت هاي دست نشانده و مزدوران داخلي و قوانين و مقررات بين المللي اهداف استعماري خود را دنبال مي كردند و در استعمار فرانو از طريق تهاجم فرهنگي، شبيخون فرهنگي، ناتوي فرهنگي و يا به اصطلاح جديدتر و كامل تر، از طريق جنگ نرم به فعاليت مي پردازند. تقابل «فتنه» و «قتل» و شديدتر و بزرگ تر دانستن فتنه از قتل در آيات191«وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ» و 217 «وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ» سوره بقره، حاكي از خطرناك تر بودن تهاجم فرهنگي و جنگ نرم نسبت به جنگ هاي سخت مي باشد. قتل، مربوط به جنگ هاي سخت و عمليات هاي نظامي است، اما فتنه از شگردها و لوازم جنگ نرم است؛ زيرا در فتنه ها، به ويژه فتنه هاي ديني و اعتقادي، باورها و ارزش هاي مردم مورد هجوم قرار مي گيرند و با ترفندهاي مختلف شيطاني، تضعيف و تحقير مي شوند. تجربه تاريخي بشر، نشان داده است كه جنگ هاي سخت و نيمه سخت، كارايي چنداني ندارند. تأثيرگذاري آنها كوتاه مدت و لغزنده مي باشد و هزينه هاي فراواني براي مهاجمان در پي دارند. محصول جنگ هاي نيمه سخت نيز معمولاً برپايي يك ديكتاتوري تمام عيار است و در بسياري از موارد، موجب جنگ هاي خياباني و ناامني هاي درازمدت اجتماعي مي شود. دست كم اين كه امنيت رواني و استقرار فكري جامعه را از بين مي برد. به همين دليل، استعمارگران به اين نتيجه رسيده اند كه اگر بخواهند به طور كامل بر مخالفان خود غلبه كنند و سيطره طولاني مدت خود را حفظ كنند، بايد شيوه استعماري خود را تغيير دهند. راه تثبيت سيطره بر يك كشور، تهاجم فرهنگي و جنگ نرم است.
بصيرت، سلاح اهل ايمان
بصيرت يا بينش، نوعي ديد دروني است كه با ديد چشم ظاهري، متفاوت است و اصلاً با چشم يا اندام هاي ظاهري بدن، قابل دريافت نيست. بصيرت، قوّه و نيرويي قلبي است كه به مدد نور الهي، پديد آمده، حقيقت و باطن امور را- چنان كه هست- در مي يابد. با ديد بصيرت، انسان، درست را از نادرست و حق را از باطل، به آساني تشخيص مي دهد. اهل بصيرت با امداد نيروي قدسي كه به آنها عطا شده، مي شنوند؛ مي انديشند؛ نگاه مي كنند؛ مي بينند و از عبرت ها، بهره مي گيرند و آن گاه راه هاي روشني را مي پيمايند و بدين ترتيب، از افتادن در پرتگاه ها و لغزش گاه ها در امان مي مانند.1 در واقع، بصيرت و بينش، نوري دروني است كه شخص با آن نور، در ميان مردم، زندگي مي كند؛ چنان كه قرآن كريم فرموده است: «وجَعَلنا لَهُ نُوراً يمشِي بِهِ فِي النّاسِ». انسان به سير بصيرت، راه را از بي راهه و حقيقت را از امر غيرحقيقي، باز مي شناسد و نيز درگرفتن اطلاعات و داده ها، درست گزيني مي كند و نيز در ارائة نظر و رأي، درست گويي مي كند و به فرمودة امام علي عليه السلام، آن كه بصيرت و بينش نداشته باشد، رأي او، نادرست و بي ارزش است.
عوامل و موانع بصيرت
از ديدگاه روايات راه هاي متعددي براي كسب بصيرت و رسيدن به بينايي عميق و استوار وجود دارد كه به اختصار به مهم ترين آنها اشاره مي شود:
ياد خدا: يكي از راه هاي كسب بصيرت، ياد و ذكر خداي بزرگ است؛ خدايي كه حاضر و ناظر بر همه اعمال، گفتار و پندار ماست و هيچ چيز از ديد او پنهان نيست و به حساب همه اعمال انسان از ريز و درشت رسيدگي خواهد كرد
بهره گيري از قرآن: قرآن كريم خود نور است و براي نوراني كردن دل انسان و بينايي و بصيرت آن تأثير بسيار شگرفي دارد.
پيروي از پيامبرصلي الله وعليه وآله: پيامبران الهي به طور عام و پيامبر اسلام صلي الله وعليه وآله به طور خاص موجب بصيرت انسان ها مي باشند. هر كس به آنها ايمان و راه و سنت آنها را در زندگي خويش به كار گيرد، بينا و دانا مي گردد.
ولايت پذيري: همان گونه كه ايمان به انبياي الهي موجب نورانيت دل و بصيرت انسان مي گردد ولايت پذيري نيز موجب بصيرت انسان مي گردد.
عبرت گيري: حوادث تاريخي آثار گذشتگان اگر به چشم عبرت گيري مورد مطالعه قرار گيرد سبب بصيرت و بينايي انسان مي گردد چون گاهي حوادث همگون و مشابه در دوران هاي مختلف پيش مي آيد كه دانستن حوادث گذشته موجب بصيرت انسان مي گردد تا انسان از تكرار آنها خودداري كند يا عملي شايسته و بايسته در مقابل آن انجام دهد.
بصيرت در قرآن و احاديث معصومان عليهم السلام
مفسران سه معنا براي واژه بصيرت در قرآن برشمرده اند:
1.يقين و اطمينان: «أَدْعُوا إِلَي اللَّهِ عَلَي بَصِيرَةٍ» (يوسف: 108) پيامبر در اين آيه اعلان مي دارد كه با يقين و اطمينان و از روي بصيرت كامل و معرفتي كه حق و باطل را از هم جدا مي سازد، به خدا دعوت مي كند.
2.شاهد: «بَلِ الْإِنسَانُ عَلَي نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ» (قيامت: 14) در تفسير اين آيه دو احتمال وجود دارد. يكي اينكه انسان خود شاهد اعمال خويش است كه در اين صورت تاء در بصيرت براي مبالغه خواهد بود. ديگر آنكه اين آيه معنايي مشابه آيه 24 سوره نور دارد و به اين صورت كه شاهداني از انسان مانند اعضاء و جوارحش بر اعمال او نظارت دارند.
3.دلايل روشن: «قَدْ جَاءَكم بَصَائِرُ مِن رَبِّكمْ»(انعام: 104) و نيز (اعراف: 203؛ اسراء: 102 و جاثيه: 20) بيشتر مفسران بصائر (جمع بصيرت) را به معناي حجج و بينات دانسته اند كه باعث شناخت هدايت از ضلالت و ايمان از كفر يا موجب علم و آگاهي مي شود. از آن جهت به نشانه و دلايل روشن و قاطع الهي بصائر گفته اند كه موجب بينايي قلب و درك حقايق به وسيله آن مي شود.
بصيرت در كلام بزرگان
انسان با روحْ انسان است؛ با بصيرتْ انسان است. ما همه، با همه حيوانات شركت داريم در اينكه گوش داريم، چشم داريم، پا داريم، دست داريم. اما اين مناط انسانيت نيست. آني كه انسان را از همه موجودات جدا مي كند، از همه موجودات طبيعي جدا مي كند، آن قلب انسان است؛ آن بصيرت انسان است. شما بصيرت داشته باشيد انسانيد. اگر بصيرت نداشته باشد ابو جهل چشم داشت، اما انسان نبود. بعضي از انبيا هم چشم نداشتند و نبي بودند ميزان در انسانيتْ معنويت انسان است. كوشش كنيد كه خودتان را با محتوا كنيد. معنويت در خودتان ايجاد بكنيد. و از اين هيچ باكي نداشته باشيد كه انسان دست ندارد، پا ندارد، چه ندارد.
اهل بصيرت در تاريخ
در عالم هستي برخي انسانها به واسطه استعدادها و تواناييهاي مادي و معنوي، از جايگاه خاصي در جامعه بهره مند مي شوند، رفتار و عملكرد آنها مورد توجه عامه مردم قرار مي گيرد و در رفتار و كردار آنها تاثير مي گذارد؛ اين افراد برجسته «خواص» هستند. خواص همواره الگوي عوام مي باشند و سرنوشت عوام به طور عجيبي با گفتار و رفتار اين گروه گره خورده است و همين مسئله مسئوليت آنها را سنگين و لغزششان را نابخشودني كرده است. خواص به دو بخش طرفدار حق و طرفدار باطل تقسيم مي شوند. مقام معظم رهبري در اين زمينه مي فرمايد: «خواص طبعا دو جبهه هستند؛ خواص جبهه حق و خواص جبهه باطل. يك عده اي اهل فكر و فرهنگ و معرفت اند، براي جبهه حق دارند كار مي كنند. فهميدند حق با اين طرف است، حق را شناختند. دارند براي حق حركت مي كنند. اينها يك دسته اند. يك دسته هم نقطه مقابل حق اند. ضد حق اند.» خواص طرفدار حق كه به سلاح «بصيرت و آگاهي» مجهز بودند، جريان حق را شناختند و تا آخرين لحظه بر حمايت و پشتيباني از آن استوار ماندند. پرچمداران بصيرت كه انگيزه و نيتي جز رضاي پروردگار نداشتند، چونان مشعلهاي هدايت الهي پرتوافشاني ميكردند تا عامه مردم در پرتو انوار پاكشان صواب را از ناصواب باز شناسند و منحرف نشوند.
نهم دي 1388، تجلي بصيرت در سايه ولايت
روزهاي سال، به طور طبيعي و به خودي خود همه مثل همند؛ اين انسان ها هستند، اين اراده ها و مجاهدت هاست كه يك روزي را از ميان روزهاي ديگر برمي كشد و آن را مشخص مي كند، متمايز ميكند، متفاوت مي كند و مثل يك پرچمي نگه ميدارد تا راهنماي ديگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - في نفسه با روزهاي ديگر فرقي ندارد؛ اين حسين بن علي عليه السّلام است كه به اين روز جان ميدهد، معنا مي دهد، او را تا عرش بالا ميبرد؛ اين مجاهدت هاي ياران حسين بن علي عليه السّلام است كه به اين روز، اين خطورت و اهميت را ميبخشد. روز نوزدهم دي هم همين جور است، روز نهم ديِ امسال هم از همين قبيل است. نهم دي با دهم دي فرقي ندارد؛ اين مردمند كه ناگهان با يك حركت - كه آن حركت برخاسته از همان عواملي است كه نوزدهم ديِ قم را تشكيل داد؛ يعني برخاسته ي از بصيرت است، از دشمن شناسي است، از وقت شناسي است، از حضور در عرصه مجاهدانه است -روز نهم دي را هم متمايز مي كنند. مطمئن باشيد كه روز نهم ديِ امسال هم در تاريخ ماند؛ اين هم يك روز متمايزي شد.
ولايت فقيه در انديشه معمار بزرگ انقلاب حضرت امام خميني(ره)
اصل ولايت فقيه در قانون اساسي ذكر شده است حضرت امام مي فرمايند: اين كه در قانون اساسي است بعضي شوونات ولي فقيه است نه همه شوون ولايت فقيه. حكومت شعبه اي از ولايت مطلقه رسول الله(ص) و يكي از احكام اوليه اسلام است. بنابراين ولايت مطلقه نه در چارچوب احكام فرعيه اوليه و ثانويه الهيه محصور است و نه در محدوده قانون اساسي اسير و نسبت به هر دو امر مطلق است نه مقيد. اوامر او در حكم قانون است و در صورت تعارض ظاهري با قانون، مقدم بر قانون مي باشد.
ولايت فقيه در انديشه ولي فقيه زمان، حضرت آيت الله خامنه اي
فقه حكومت، بايد قواعد و چهارچوب هاي اقامه دين در جامعه را بيان كند. اين قواعد، در سطحي فراتر از آنچه معمولاً با عنوان فقه حكومت مي شناسيم قرار دارند. ولي فقيه، اجازه دارد نوبه نو، نظام ها و ساختارهايي براي تأمين اهداف نظام اسلامي بسازد و در اين طراحي هاي كلان، به تشخيص خود، مصالح و رويكردهايي را ترجيح دهد و دين، اجازه اين انعطاف ها و انتخاب ها را به او مي دهد.
اختيارات و وظائف متقابل ولي فقيه و مردم
از آنجا كه حاكم و مردم از اركان اساسي حكومت محسوب شده و با فقدان هر كدام از آنها، حكومت، شكل نخواهد گرفت، دين اسلام پيوند ميان اين دو و پيروي مردم از حاكمي با اوصاف خاص را مورد عنايت قرار داده و از اين رو، بيعت با حاكم را كه به معناي سر در گرو اطاعت وي نهادن است، در موارد متعدد مورد تأكيد قرار داده است. نگاه هم¬ زمان دين اسلام به مردم¬سالاري و دين¬مداري موجب شده است، ضمن اين¬كه معايب و كاستي¬هاي برشمرده شده در دو نظام دموكراسي و تئوكراسي، در نظام مردم سالاري ديني، وجود نداشته باشد و مزايا و امتيازات آن دو نظام عملاً در اين نظام پيشنهادي، حضور پررنگي داشته باشند، بلكه سرّ موفقيّت و كارآمدي اين نظام در سال¬هاي تحقق آن در ذيل نظام نبوي و علوي و استقرار آن در كشور جمهوري اسلامي ايران را نيز بايد در اين قضيه جستجو كرد.
حكم حكومتي و ولايي ولي فقيه
حكم حكومتي به دليل سايه ي پُر تأثير آن بر سرنوشت ذهنيت هاي اجتماعي و روندهاي تصميم ساز در عرصه ي سياسي ايران اسلامي، نيازمند دقت بيشتر و ژرفناي مطالعاتي جدي تر است. روا نداشتن دقت در اين زمينه و به دور ماندن از نگاه هاي ژرف در اين خصوص خاستگاه ابهام و جهل نسبت به ماهيت، ابعاد و اضلاع اين مقوله ي مهم و كاركردهاي اجتماعي آن است. بايد اذعان داشت به رغم به ميان آمدن سخن بسيار از مقوله ي حكم حكومتي و چند و چون آن، هنوز اين موضوع تشنه ي بسط دامنه هاي مطالعاتي آن به حساس ترين نقطه ي بحث يعني جايگاه حكم حكومتي درون نظام سياسي اسلام و نسبت آن با واقعيت هاي اجتماعي است.
شبهات شانزده گانه ولايت فقيه
خداي متعال براي اداره جامعه احكامي را نازل فرموده كه در بسياري از موارد نياز به شخصي دارد كه آنها را تفسير و تبيين كند همانطور كه تمام قوانين دنيا چنين اند، گو اينكه تلاش قانونگذاران اين بوده كه آنها را روشن بيان كنند ولي به علت ويژگي ها و نارسايي هاي زبان، گاه مقررات نياز به تفسير دارند. افزون بر اين براي تطبيق احكام بر مصاديق و موارد آنها نيز گاه ابهاماتي وجود دارد؛ يعني اينكه آيا فلان حادثه خاص، مصداقي از اين قانون خاص است، يا مصداقي از قانون ديگر، اين امر مشكل ديگري در راه اجراي قانون است كه در تمام قوانين دنيا وجود دارد. پس از تفسير قانون و تعيين مصداق آن، نوبت به اجرا مي رسد. هر قانوني نياز به مجري دارد براي اداره يك جامعه براساس احكام و قوانيني خاص بايد فرد يا افرادي باشند كه بتوانند اين سه مسؤوليت را به عهده بگيرند.
كتاب شناسي بصيرت
بروز فتنه ي بزرگ و سازمان يافته ي 1388 كه دشمنان قسم خورده ي اين انقلاب و سرزمين سال ها براي آن برنامه ريزي كرده بودند،كشور و همه آحاد جامعه را در معرض آزموني بزرگ و سرنوشت ساز قرار داد. در بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي بر ماهيت ''فتنه بودن'' اين واقعه و توطئه ي عظيم تاكيد شده است. در كلام الله مجيد نيز جايگاه ''فتنه'' در سوره ي بقره آيه 191(و الفتنة اشد من القتل) و آيه 217(و الفتنة اكبر من القتل) به روشني بيان گرديده است و اين نكته اي است كه در بررسي وقايع فتنه و مطالعه كتاب، پيش و بيش از نكات ديگر، بايد مورد توجه و مد نظر قرار گيرد. كتاب ''نقشه نقشه بر آب'' حاوي فرازهايي از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي درباره ي فتنه ي عظيم سال 1388 است، فتنه اي كه به مدد و لطف الهي و با رهبري حكيمانه رهبر معظم انقلاب و بركات خون شهيدان و بصيرت، مقاومت و غيرت ملت بزرگ و سربلند ايران، طومار آن در هم پيچيده شد و انقلاب اسلامي در سير تاريخي خود پيروزمندانه اين گردنه ي دشوار را پشت سر نهاد.

 
منبع/نویسنده:
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
 
تاریخ: ۰۹/۱۰/۱۳۹۸   بازدید: ۱۱۲

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)