روابط عمومی دانشگاه شیراز
شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹
سالروز عروج ملكوتي حضرت امام خميني (ره) تسليت باد
فایل ضمیمه ضمیمه

حضرت آيت الله العظمي روح الله موسوي خميني در 20 جمادي الثاني 1320 (ه . ق) در خمين و در يك خانواده روحاني به دنيا آمد. پدر ايشان سيد مصطفي، در اواخر 1320 در 47 سالگي، به دست فئودال ها به شهادت رسيد. حضرت امام، تحت تربيت عمه و مادر دل سوز و مراقبت هاي برادر بزرگوارش مرحوم آيت الله پسنديده رشد كرد و پس از تحصيلات مقدماتي در خمين در 1339 عازم حوزه علميه اراك شد و سپس در سال 1340، در محضر حضرت آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري، به قم عزيمت كرد و سطوح عالي علمي را از پيش رو گذراند؛ تا جايي كه پس از فوت آيت الله حائري در سال 1355، به عنوان استادي مطرح و مجتهدي عالم، در حوزه قم جا افتاد.
تحصيل فلسفه و عرفان در كنار فقه و اصول و استفاده معنوي از عارف كامل آيت الله شاه آبادي، آوازه شهرت او را در بين طلاب گسترش داد؛ تا جايي كه همزمان با ورود آيت الله العظمي بروجردي به قم، بزرگ ترين كرسي تدريس حوزه عليمه به وي اختصاص يافت. پس از درگذشت آيت الله بروجردي و مطرح شدن امام به عنوان مرجع تقليد، مسئله تشكيل انجمن هاي ايالتي و ولايتي و لوايح شش گانه شاه و انحرافات ريشه اي دستگاه از موازين شرعي و قانوني مطرح شد كه موجب موضع گيري جدي حضرت امام رحمه الله در اين باره، و رخداد حادثه 15 خرداد 1341، (ه . ش) و شهادت هزاران نفر شد.
نطق كوبنده امام در مدرسه فيضيه، موجب بازداشت و زنداني شدن ايشان به مدت يك سال شد. مدتي از آزادي ايشان نگذشته بود كه سخنراني رسوا كننده ايشان درباره كاپيتولاسيون، منجر به دستگيري و تبعيد ايشان در 13 آبان 1342 به تركيه و سپس به نجف اشرف شد. در اين سال ها، قيام ملي ايران با رهبري امام، به اوج خود رسيد؛ تا اينكه در بهمن 57، رژيم سلطنتي ايران سقوط كرد و با بازگشت امام به ميهن، نظام جمهوري اسلامي، رسما در ايران برقرار شد.
روح ملكوتي بنيان گذار انقلاب، پس از سال ها تلاش معنوي و علمي و سياسي و ايجاد تحولي شگرف در تاريخ معاصر، در 14 خرداد 1368، به ملكوت اعلي پيوست... .
گفتار مجري
جلوه هاي نظم
از ويژگي هاي مهم رفتاري امام، نظم و انضباط دقيق در كارها بود. براي مثال، روزانه ايشان اعم از عبادت، قرائت قرآن و ادعيه، مطالعه هاي گوناگون، گوش كردن به اخبار، قدم زدن، نرمش كردن، رسيدگي و پاسخ گويي به امور شرعي و اجازات و امور مربوط به وجوهات، ملاقات ها، معاشرت و انس با افراد خانواده، خوراك و نظافت و استراحتشان، همه در وقت معين و حتي بدون جابجايي اندك دقايقي انجام مي شد.
ساده زيستي امام
حضرت امام در طول مدتي كه در نجف اشرف اقامت داشتند، در خانه اي محقّر و فرسوده، در يكي از كوچه هاي «شارع الرسول»، همچون ساير طلاب، اجاره نشين بودند. بعد از پيروزي انقلاب نيز چه در ايامي كه در قم بودند و چه در حدود ده سالي كه در جماران اقامت داشتند، به صورت مستأجر زندگي مي كردند. منزل جماران ايشان كه متعلق به داماد آقاي جماراني بود، مساحتي حدود 120 متر با 70 متر زير بنا داشت.
امام با هر گونه رفتاري كه شبيه رفتارهاي اشرافي باشد به شدت مخالف بود. براي مثال، در پاييز سال 1364، پوست ساق پاي امام دچار خشكي و خارش شده بود. يكي از پزشكان پوست، بعد از معاينه و توصيه دارو گفت: «روزي يك يا دو بار پايتان را در شير قرار دهيد» با اينكه حضرت امام در برخورد با پزشكان و دستورالعمل هاي آنان بسيار انعطاف پذير بودند، ولي همين كه اين مسئله مطرح شد به شدت برآشفتند و با لحني تند و شتاب زده فرمودند: «من اين كار را نمي توانم بكنم».
تواضع و فروتني امام
امام با وجود صلابت و ابهت عجيبي كه در چهره و رفتارش موج مي زد، همواره تواضع و فروتني خويش را در برخوردها حفظ مي كرد؛ از جمله آنكه معمولاً ايشان ابتدا سلام مي كردند و كمتر كسي مي توانست در سلام كردن به ايشان سبقت بگيرد.
ايشان احترام فوق العاده اي براي افراد مسن، به ويژه علما قائل بودند. روزي كه چند نفر از علماي مسن تهران براي ملاقات با ايشان تشريف آوردند، امام با توجه به اينكه به زمان بندي و تنظيم وقت كارها اهميت فوق العاده اي مي دادند، به محض ورود ايشان فرمودند: «كارها را بگذاريد براي بعد، آقايان معطل نشوند.» و بعد برخلاف هميشه لباس كامل و عبا و عمامه پوشيدند، محاسنشان را شانه زدند و به احترام آقايان، ايستاده معانقه كردند و براي اولين بار روي كاناپه ننشستند، بلكه روي زمين نشستند...».
در اين ميان احترام و فروتني امام در برابر استادان شان فوق العاده بود. فرزند آيت الله شاه آبادي ـ استاد امام ـ نقل مي كند: روزي عده اي از بزرگان نجف به منزل ما تشريف آورده بودند؛ امام هم پشت به قبله نشسته بودند، ناگهان متوجه عكس مرحوم پدرم بالاي سرشان شدند؛ بلافاصله از جا برخاستند و رو به قبله مقابل عكس نشستند تا به عكس استادشان هم اداي احترام كرده باشند.
چراغ راه
نصايح اخلاقي و عرفاني امام
«از حالا به فكر باشيد؛ از جواني به فكر باشيد. الآن هر قدمي كه بر مي داريد، رو به قبر است. هر دقيقه اي كه از عمر شريف شما مي گذرد، يك مقداري به قبر و به آنجايي كه از شما سؤالات خواهند كرد، داريد نزديك تر مي شويد. فكر اين مطلب را بكنيد... هيچ كس هم سند به شما نداده است كه 120 سال عمر مي كنيد. ممكن است 25 ساله انسان بميرد، ممكن است همين حالا خداي نخواسته... بايد مراقبت كنيد و اخلاق خود را مهذب كنيد».
«هر معصيتي كه انسان مي كند، با يكي از نعمت هاي خداست و هر جا معصيت مي كند، در محضر خداست؛ چقدر وقاحت مي خواهد كه شخص در حضور حق تعالي معصيت او را بكند».
«سعي كنيد تا جوان هستيد خصلت هاي بد در وجودتان ريشه ندواند؛ زيرا با گذشت عمر، اين خصلت ها راسخ مي شود و انسان به حالي مي رسد كه رهايي از دست اين خصلت ها امكان پذير نيست؛ تا جوان هستيد به عبادات و خصلت هاي خوب، خودتان را عادت بدهيد».
«اي عزيز!... وجود جهنم و عذاب آن از ضروريات جميع اديان و واضحات برهان است... چه شده كه ما اين قدر در خواب غفلت و جهالتيم... رسول خدا و اولياء تا آخر عمر هم از خوف خدا قرار نداشتند و خواب و خوراك نداشتند.... علي بن الحسين عليه السلام ، امام معصوم گريه ها و زاري هايش و مناجات و عجز و ناله هايش دل را پاره پاره مي كند. ما را چه شده كه هيچ حيا نكرده از محضر ربوبيت اين قدر هتك حرمات و نواميس الهي را مي كنيم. اي واي بر ما و غفلت ما! و... اي واي بر حال ما در برزخ و سختي هاي آن و در قيامت و ظلمت هاي آن!...»
«بهترين علاج ها كه علماي اخلاق و اهل سلوك از براي اين مفاسد اخلاقي فرموده اند اين است كه هر يك از اين ملكات زشت را كه در خود مي بيني در نظر بگيري و بر خلاف آن تا چندي مردانه قيام و اقدام كني و همت بگماري برخلاف نفس تا مدتي و بر ضد خواهش آن رذيله رفتار كني و از خداي تعالي در هر حال توفيق طلب كني كه با تو اعانت كند در اين مجاهده. مسلّما بعد از مدت قليلي آن خُلق زشت رفع شده و شيطان از اين سنگر فرار كرده، جنود رحماني به جاي آنها برقرار مي شود».
قرآن و روايات از منظر امام خميني رحمه الله
به كوشش: امين عظيمي
قرآن
«1. اگر قرآن نبود، باب معرفت اللّه بسته بود الي الابد .
2. قرآن كتاب انسان سازي است، مكتب اسلام مكتب انسان سازي است، انسان به همه ابعاد.
3. اين قرآن است كه هدايت مي كند ما را به مقاصد عاليه اي كه در باطن ذاتمان توجه به او هست، و خودمان نمي دانيم.
4. از انس با قرآن كريم، اين صحيفه الهي و كتاب هدايت، غفلت نورزند؛ كه مسلمانان هر چه دارند و خواهند داشت در طول تاريخ (گذشته و آينده)، از بركات سرشار اين كتاب مقدس است.
5. تدريس قرآن - در هر رشته اي از آن - را محطّ نظر و مقصد اعلاي خود قرار دهيد.
6. هيچ مكتبي بالاتر از قرآن نيست.
7. قرآن بايد در تمام شئون زندگي ما حاضر باشد.
8. قرآن كريم پناه همه ماست.
9. مشكل بزرگ مسلمين اين است كه قرآن كريم را كنار گذاشته اند، و تحت لواي ديگران درآمده اند.
10. اين كتاب و اين سفره گسترده در شرق و غرب، و از زمان وحي تا قيامت، كتابي است كه تمام بشر: عامي، عالم، فيلسوف، عارف، فقيه، همه از او استفاده مي كنند».
معصومين عليهم السلام
«1. انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام، به پرچم داري حضرت حجت ارواحنا فداه است.
2. شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام و نيز حسين عليه السلام و حبس و شكنجه و تبعيد و مسموميت هاي ائمه عليهم السلام همه در جهت مبارزات سياسي شيعيان، عليه ستمگري ها بوده است؛ و در يك كلمه: مبارزه و فعاليت هاي سياسي، بخش مهمي از مسئوليت هاي مذهبي است».
امام در حديث ياران و بزرگان
آيت الله العظمي اراكي
«... من در اين مدت بيش از 50 سالي كه با اين شخصيت بزرگ آشنايي پيدا كردم جز تقوا، ديانت، سخاوت و شجاعت، شهامت، بزرگي نفس... و مقامات عالي و... در او نديدم. مردي به فداكاري و تقواي او هرگز نديدم... اين ابرمرد در مقابل كفر ايستاد و يد غيبي هم با او همراهي كرد به طوري كه محيرالعقول بود».
آيت الله بهاءالديني
«... او (امام خميني رحمه الله ) چشم زهراي مرضيه و نور چشم پيامبر است و پيامبر و فاطمه عليهاالسلام از داشتن چنين فرزندي خرسندند... فرزندي كه به شيعه و اسلام حيات داد...»
مقام معظم رهبري
«ايشان (امام رحمه الله ) عصر گرايش و احترام به ارزش هاي انساني و احترام به عدالت و حريّت انسان و اصل احترام به آراء مردم را بنيان گذاشتند».
«راه و روش و اهداف امام خميني رحمه الله همانند اهداف انبيا بوده است».
«امام عزيز با رحلت خود امت اسلام را يتيم كردند و شايد در دل ها، محيط زندگي و در جهان اسلام نتوان تا سال هاي متمادي اين خلأ عظيم را پر ساخت».
«طنين صداي او كه نداي حق و عدل بود در دل هاي امتش و در فضاي جهان هست و خواهد بود. او نمرده است و نخواهد مرد».
«اگر امام نيست، خداي او، راه او، رهنمودهاي او و انگشت نوراني اشاره هاي او كه ما را به راه راست هدايت مي كرد هست و مهم اين است كه ما كار بزرگ امام را بشناسيم و قدر بدانيم».
«بزرگ داشت امام براي ما جنبه اعتقادي، ايماني، انقلابي، عاطفي و ملي دارد».
«اين عصر را بايد عصر امام خميني ناميد و ويژگي آن عبارت است از پيدايش و جرئت و اعتماد به نفس ملت ها در برابر زورگويي ابرقدرت ها و شكستن بت هاي قدرت ظالمانه و بالندگي نهال قدرت واقعي انسان ها و سر برآوردن ارزش هاي معنوي و الهي».
«اينجانب... خود را شاگردي متواضع و فرزندي مطيع و مريدي دلباخته آن روح الله مي دانم».
زلال قلم
صندلي خالي جماران
آه، اماما! از كه بگويم؟ و از چه؟ دستي كه پيكر پاك تو را شست وشو داد و كفن كرد و به خاك سپرد، شاعري كه در سوگ تو شعر سرود، خطاطي كه نام تو را بر كتيبه هاي عزا نوشت، خطيبي كه در ياد تو بر فراز منبر رفت، روزنامه اي كه در سوگ تو، ويژه نامه منتشر كرد، همه و همه، هنوز داغدار غم تواند؛ حتي آن سجاده كه سحرگهان خود را به پاي تو مي افكند و بر آن بوسه مي زد؛ قلمي كه با آن پيام مي نوشتي و سعه آن را بر گرد كائنات مي چرخاندي و «روح الله الموسوي الخميني» را نقش مي دادي. ولي اوج غربت در جاي ديگري است. كافي است نيم نگاهي به حسينيه كوچك و رفيعت بيفكني و سوزناكي داغ فِراقت را در صندلي خالي حسينيه جماران ببيني كه حتي خشت خشت حسينيه و زيلوهاي نخ نماي آن، هنوز از پس سال ها، روي گرفته و تاب ديدن اين صحنه را ندارند، آه چه غربت سهمگيني!


شعر
هفت پشت عطش
زنده تر از تو كسي نيست چرا گريه كنيم؟
مرگمان باد و مباد آن كه تو را گريه كنيم
هفت پشت عطش از نام زلالت لرزيد
ما كه باشيم كه در سوگ شما گريه كنيم؟
رفتنت آينه آمدنت بود ببخش
شب ميلاد تو تلخ است كه ما گريه كنيم
ما به جسم شهدا گريه نكرديم، مگر
مي توانيم به جان شهدا گريه كنيم؟
گوش جان، باز به فتواي تو داريم بگو
با چنين حال بميريم وَ يا گريه كنيم؟
اي تو با لهجه خورشيد سراينده ما
ما تو را با چه زباني به خدا گريه كنيم؟
آسمانا! همه ابريم گره خورده به هم
سر به دامان كدام عقده گشا گريه كنيم؟
باغبانا! ز تو و چشم تو آموخته ايم
كه به جان تشنگي باغچه ها گريه كنيم
(محمدعلي بهمني)
نياز روحاني
به پاس يك دل ابري دو چشم باراني
پر است خلوتم از يك حضور نوراني
كسي كه وسعت او در جهان نمي گنجد
به خانه دل من آمده است مهماني
غمي به قدمت تاريخ درد انسان داشت
دلي به وسعت جغرافياي انساني
چه بود؟ صاعقه اي كز سر زمانه گذشت
و يا ز خواب جهان يك عبور طوفاني؟
نشسته است به جانم هميشه تا هستم
غمش اصيل تر از يك نياز روحاني
هنوز مي شنود آن صداي محزون را
دلم به روشني آيه هاي قرآني
(فاطمه راكعي)
با خاطرات
حاج احمد آقا:
«پدرم در روزهاي آخر زندگي دست مادرم را گرفت و در دست من گذاشت و گفت: «برخلاف رضايت ايشان هيچ كاري مكن».
حاج عيسي جعفري، خادم امام:
«آخرين شبي كه امام در منزل بودند و مي خواستند ايشان را به بيمارستان ببرند من و دكتر ايستاده بوديم، خانم (همسر امام) داشتند مي آمدند. سر پله ها كه رسيدند امام فرمودند: «خانم خداحافظ شما ديگر زحمت نكشيد.» ايشان ظاهرا متوجه نشدند. امام يك بار ديگر فرمودند: «خداحافظ شما نياييد.» و بار سوم در حالي كه دست به سينه مباركشان گرفته بودند خيلي مؤدبانه فرمودند: «خداحافظ خانم.» امام هميشه و با احترام و خيلي مؤدب با همسرشان صحبت مي كردند».
حجت الاسلام آشتياني:
«پس از آنكه پزشكان تصميم خود را مبني بر بستري شدن امام در بيمارستان اعلام كردند، امام در هنگام وداع با اهل منزل به ايشان گفتند: «من براي هميشه از پيشتان مي روم و ديگر باز نخواهم گشت.» اهل منزل گفتند شما باز خواهيد گشت و سلامتي خود را باز خواهيد يافت. ولي امام دوباره تكرار كردند: «اما اين بار مي دانم كه بازگشتي در كار نيست.» سپس امام خطاب به همسر حاج احمد آقا گفتند: «به پدرتان (آيت الله سلطاني طباطبائي) تلفن بزنيد و بگوييد برايم دعا كند و از خداوند بخواهد كه مرا بپذيرد و عاقبتِ مرا ختم به خير گرداند».
آورده اند كه...
با مردم
«روزي كه در قم ريختند و طلاب را از پشت بام ها و طبقات بالاي مدرسه به زير انداختند و آنها را با چوب و سنگ زدند وقتي خبر به منزل امام رسيد به ايشان عرض كردند اجازه بدهيد در خانه را ببنديم؛ اينها تصميمشان اين است كه بعد از مدرسه فيضيه بريزند اينجا! امام فرمودند: «نه در خانه باز باشد.» باز عرض شد كه شايد كماندوهاي شاه الآن بريزند منزل. اين بار امام شديدا جواب رد دادند. دفعه سوم وقتي آقاي لواساني پيشنهاد بستن در را مطرح كرد امام به او فرمودند: «سيد! از خانه من پاشو برو بيرون! تو مي گويي من در خانه ام را ببندم و توي مدرسه اينها بچه هاي مرا بزنند و مجروح كنند و بكشند و من اينجا در خانه را ببندم تا سالم بمانم؟ اگر بخواهيد چنين كاري بكنيد، عبايم را زير بغلم مي گيرم و با پاي برهنه مي روم مدرسه فيضيه».
هنوز دير نشده!
بعد از جريان حمله كماندوهاي شاه به مدرسه فيضيه كه به فرماندهي رئيس ساواك تهران، سرهنگ مولوي انجام شد، امام در سخنراني معروف 13 خرداد وقتي مي خواستند از سرهنگ مولوي نام ببرند، فرمودند: «آن مردك آمد در مدرسه فيضيه، حالا اسمش را نمي برم؛ آن وقت كه دستور دادم گوش هايش را ببرند، آن وقت اسمش را مي برم...» چند روز بعد، امام دستگير و روانه زندان شد. در همان ساعت هاي اول، سرهنگ مولوي وارد شد و با لحن مسخره آميزي گفت: «آقا تازگي دستور نداديد گوش كسي را ببرند؟» امام هم بعد از چند لحظه سكوت، با همان قدرت و صلابت فرمودند: «هنوز دير نشده».

 
منبع/نویسنده:
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
 
تاریخ: ۱۴/۰۳/۱۳۹۹   بازدید: ۱۸

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)