روابط عمومی دانشگاه شیراز
شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹
روز بزرگداشت حضرت احمد ابن موسي شاهچراغ عليه ها السلام گرامي باد

تاريخ دقيق تولد حضرت احمد بن موسي شاهچراغ (س) مشخص نيست. دو سال پيش، در شوراي فرهنگ عمومي استان فارس نامگذاري يك روز به نام بزرگداشت آن حضرت مطرح شد و متوليان امر تصميم گرفتند كه روز تولد آن حضرت را به عنوان مراسم بزرگداشت انتخاب كنند. لذا براي مشخص شدن روز دقيق تولد، مورخان و محققان تحقيقات خود را آغاز كردند.

اما پس از بررسي هاي به عمل آمده كارشناسان به اين نتيجه رسيدند كه روز تولد حضرت شاهچراغ(س) بدرستي مشخص نيست و در اين خصوص نقلهاي متفاوتي وجود دارد. از اين رو تصميم بر اين شد كه در دهه كرامت يعني حدفاصل تولد حضرت معصومه(س) و امام رضا(ع) يك روز به عنوان روز بزرگداشت حضرت احمد بن موسي ''شاهچراغ''(س) تعيين شود.

- سفر به شيراز

در زماني كه حضرت امام علي بن موسي(ع) با ولايتعهدي تحميلي در ''طوس خراسان'' بودند، حضرت احمد بن موسي(س) به اتفاق جناب «سيد محمد عابد» و جناب «سيد علاءالدين حسين» برادران خود و جمعي ديگر از برادرزادگان و اقارب و دوستان، به قصد زيارت آن حضرت از حجاز به سمت خراسان حركت نمود. در بين راه نيز جمع كثيري از شيعيان و علاقه مندان به خاندان رسالت، به سادات معظم ملحق و به اتفاق حركت نمودند تا جايي كه مي نويسند: به نزديك شيراز كه رسيدند، تقريباً يك قافله پانزده هزار نفري از زنان و مردان تشكيل شده بود.

خبر حركت اين كاروان را به خليفه وقت «مأمون» دادند. وي ترسيد كه اگر چنين جمعيتي از بني هاشم و دوستداران و فدائيان آن ها به طوس برسند، اسباب تزلزل مقام خلافت گردد. لذا امريّه اي صادر نمود به تمام حكام بلاد كه در هر كجا قافله بني هاشم رسيدند، مانع از حركت شويد و آن ها را به سمت مدينه برگردانيد. به هركجا اين حكم رسيد قافله حركت كرده بود مگر شيراز.

حاكم شيراز مردي به نام «قتلغ خان» بود. وي با چهل هزار لشكر جرّار، در ''خان زنيان'' در هشت فرسخي شيراز اردو زد و همين كه قافله بني هاشم رسيدند، پيغام داد كه حسب الامر خليفه، آقايان از همين جا بايد برگرديد. حضرت سيد احمد(س) فرمود: «ما قصدي از اين مسافرت نداريم، جز ديدار برادر بزرگوارمان». اما لشكر قتلغ خان راه را بستند و جنگ شديد خونيني شروع شد اما لشكر در اثر فشار و شجاعت بني هاشم پراكنده شدند.

لشكر شكست خورده، تدبيري انديشيدند. بالاي بلندي ها فرياد زدند: «الان خبر رسيد كه وليعهد (امام هشتم عليه السلام ) وفات كرد»! اين خبر مانند برق، اركان وجود مردمان سست عنصر را تكان داده، از اطراف امام زادگان متفرق شدند. جناب سيد احمد(س) شبانه با برادران و اقارب از بيراهه به شيراز رهسپار گرديدندو با لباس مبدّل پراكنده شدند.

- شهادت

بهرحال حضرت احمد بن موسي(س) براي امان از گزند حكومت، به همراه برادر خود مخفيانه به شيراز رهسپار شد. سيد احمد در شهر شيراز در منزل يكي از شيعيان در منطقه ''سردزك'' كه مرقد ايشان در اين منطقه واقع است ، سكني گزيد و در خانه اين شخص مخفي گشت و شب و روز را به عبادت مي گذرانيد.

«قتلغ خان» كه جاسوساني را براي شناسايي و دستگير نمودن سادات كه از مناطق خود فرار نموده بودند قرار داده بود ، مكان ايشان را بعد از يك سال يافت و او و همراهانش را محاصره نمودند و نبردي بين آنها و مأموران حكومت در گرفت و سيد احمد با شهامت و شجاعت هاشمي خود به دفاع از خود و همراهان خود پرداخت.

هنگامي كه قتلغ دانست كه از طريق ستيز مسلحانه از ميان بردن آنان را ندارد از طريق خانه همسايه او شدند و از طريق شكافي كه در خانه همسايه درست كردند وارد خانه اي كه سيد أحمد در آن پناه برده بود، شدند و زماني كه او براي استراحت و تجديد قوا پس از نبردي طولاني به خانه رفته بود هنگام خروج، با شمشيري بر سر او ضربه اي وارد كردند .سپس به دستور « قتلغ خان » خانه را بر روي آن بدن شريف خراب كردند و زير آوار باقي گذاردند.

با توجه به تبليغ گسترده حكومت و مأموران بر عليه تشيع و اهل بيت(ع) تعداد زيادي از مردم كه از مخالفين تشيع بودند ،حرمت بدن شريف نوه پيامبر را نگاه نداشتند و آن را در زير آوار نگاه داشته و به خاك نسپردند.

- يافتن بدن شريف

در اوايل قرن هفتم ،شيراز تحت سلطه «أبوبكر بن سعد مظفر الدين» قرار گرفت. وي انساني مؤمن بود كه به نشر دين اسلام علاقه داشت و به علما و مومنان احترام مي گذاشت و سادات را دوست مي داشت. وزراء و مأموران دولتي او نيز اينجنين بودند كه از جمله آنان مي توان «امير مسعود بن بدرالدين» را نام برد كه انسان بخشنده اي بود ، آباداني سرزمين ها و بهبود وضع مردم از اهداف او بود ، به زيبايي و تنظيف شهر شيراز كه پايتخت حكومت به شمار مي رفت ، همت گمارد و بنايا ويران و خرابه هاي آن را آباد نمود.

او علاوه بر دستور آباداني شهر شيراز ، دستور داد محلي كه سيد احمد در آن به شهادت رسيده بود را آباد كنند. در هنگام إعمار بنا و خالي نمودند آوارها ، كارگران به بدن تازه جواني بلند قامت با سيمايي زيبا روبرو شدند كه به علت ضربه شمشيري در سرش كشته شده بود . كارگران او را از خاك خارج نموند و امير مسعود را مطلع ساختند كه او به همراه برخي از مسئولين تحقيق به آن محل آمد كه پس از تحقيقاتي بسيار ، وجود دلائلي نظير انگشتري كه روي آن نوشته شده بود « العزة لله ، أحمد بن موسي» با توجه به وقايع تاريخي كه نقل شده بود ، ثابت شد كه اين بدن أحمد بن موسي است.

و هنگامي كه مردم شيراز بدن شريف را ديدند كه پس از چهل سال از شهادت ايشان ، از زير آوار خارج شد در حالي كه هنوز تازه و دست نخورده بود ، دانستند كه صاحب اين بدن كه أحمد بن موسي فرزند امام موسي كاظم از اولياء الله است و به حقانيت تشيع تقين آوردند و بسياري از مردم شيراز به تشيع روي آوردند.

سپس مسعود بن بدر الدين دستور داد در همان جا كه بدن ايشان را انجا يافته بودند بر بدن شريف نماز بخوانند و همان جابا احترام و تجليل در حضور علماء و بزرگان شيراز به خاك بسپارند و بر روي آن بنايي وسيع و زيبا بسازند تا زائران و عابران آن مزار را زيارت نمايند .اين بنا تا سال 658 ه ق فوت ملك مظفر الدين پا بر جا ماند.

- چرا ''شاهچراغ'' ؟

درباره پيدا شدن مدفن حضرت احمد بن موسي (س) حكايت ديگري نيز نقل شده است كه توجه به آن دليل ناميده شدن آن حضرت به ''شاهچراغ'' را نيز روشن مي كند:

تا زمان «امير عضدالدوله ديلمي» كسي از مدفن حضرت احمد ابن موسي (ع) اطلاعي نداشت و آنچه روي قبر را پوشانده بود تل گلي بيش به نظر نمي رسيد كه در اطراف آن، خانه هاي متعدد ساخته شده بود. از جمله پيرزني در پايين آن تل، خانه اي گلي داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب مي ديد چراغي در نهايت روشنايي در بالاي تل خاك مي درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند شب جمعه مراقب مي بود،روشنايي چراغ به همين كيفيت ادامه داشت با خود انديشيد شايد در اين مكان،مقبره يكي از امامزادگان يا اولياء الله باشد، بهتر آن است كه امير عضدالدوله را بر اين امر آگاه نمايم.

هنگام روز پيرزن به همين قصد به سراي امير عضدالدوله ديلمي رفت و كيفيت آنچه را ديده بود به عرض رسانيد.امير و حاضرين از بيانش در تعجب شدند.درباريان كه اين موضوع را باور نكرده بودند، هر كدام به سليقه خود چيزي بيان كردند. اما امير كه مردي روشن ضمير بود گفت: «اولين شب جمعه شخصاً به خانه پيرزن مي روم تا از موضوع آگاه شوم».

چون شب جمعه فرا رسيد شاه به خانه پيرزن آمده و دور از خدم و حشم آنجا خوابيد و پيرزن را فرمود هر وقت چراغ روشن گرديد مرا بيدار كن .چون ثلث آخر شب شد پيرزن بر حسب معمول روشنايي پرنوري قوي تر از ديگر شب هاي جمعه مشاهده كرد و از شدت شعفي كه به وي دست داده بود بر بالين امير عضدالدوله آمده و بي اختيار سه مرتبه فرياد زد: « شاه! چراغ».

امير بيدار شد و ناگهاني از خواب پريده و چشمش را متوجه سمتي نمود كه پيرزن چراغ را به او نشان مي داد و چون علنا و آشكارا چشمش نور چراغ را ديد در شگفتي عجيب بماند و چون رو به سمت چراغ بر بالاي تل برآمد اثري از چراغ نديد و چون به پايين آمد باز نور چراغ با روشنايي زياد خود نمايي مي كرد،خلاصه اينكه امير شخصي را جهت كاوش در آن منطقه مامور مي كند و..... مقبره فرزند ارشد موسي بن جعفر(ع) حضرت شاهچراغ پيدا مي گردد و به دستور امير بر بالاي آن جايگاهي ساخته مي شود كه تا امروز زيارتگاه عاشقان اهل بيت عصمت و طهارت است.

- توسعه بارگاه

در سال 745 هجري قمري، زماني كه شيراز به دست ملك اسحاق بن محمود رسيد و وارد آن شد ، مادر او «تاشي خاتون» كه زني صالح و پاك دامن بود ، پس از تشرف به مرقد شريف دستور داد مرقد سيد أحمد را ترميم نمايند و گنبدي بزرگ و زيبا بر روي مرقد ايشان بنا نمايند.

اين بانوي نيكوكار، اقدام به بهسازي بارگاه كرد و در عرض ۵ سال از سال ۷۴۵ تا ۷۵۰ (ه.ق) آرامگاهي وسيع و گنبدي بلند بر آن ساخت. همچنين در جنب آرامگاه، مدرسه اي وسيع بنا كرد. او همچنين تعداد زيادي از مغازه هاي بازار نزديك حرم و ملك ''ميمند فارس'' را وقف بر اين آستان مقدس كرد.

ابن بطوطه جهانگرد مراكشي كه در سال ۷۴۸ (ه.ق) براي بار دوم به شيراز سفر كرده، در سفرنامه خود درباره اقدامات ملكه تاشي خاتون و توصيف آرامگاه، چنين نوشته است: ''اين آرامگاه در نظر شيرازي ها احترام تمام دارد و مردم براي تبرك و توسل به زيارتش مي روند. تاشي خاتون، مادر شاه ابواسحاق، در جوار اين بقعه بزرگ، مدرسه و زاويه اي ساخته است كه در آن به اطعام مسافران مي پردازند و عده اي از قاريان پيوسته بر سر تربت امام زاده، قرآن مي خوانند شب هاي دوشنبه، خاتون به زيارت آرامگاه مي آيد و در آن شب قضات و فقها و سادات شيراز نيز حاضر مي شوند. اين جمعيت در بقعه جمه مي شوند و با آهنگ خوش به قرائت قرآن مشغول مي شوند. خوراك و ميوه به مردم داده مي شود و پس از صرف طعام، واعظ، بالاي منبر مي رود و تمام اين كارها در بين نماز عصر و شام انجام مي گيرد''.

- پس از انقلاب

از نخستين سال هاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي تاكنون، اقدامات زيادي در توسعه اين بارگاه قدسي صورت گرفته است ؛ از جمله:

- توسعه مجموعه فرهنگي مذهبي حرم در زميني به مساحت ۱۰۰ هزار متر مربع.

- ايجاد ۱۶۲ حجره در دور تا دور حياط در دو طبقه كه پيشاني و تاق نماي اين حجره ها تماماً كاشي كاري شده است.

- نصب سنگ مرمر در كف حرم و ديوارهاي اطراف.

- سنگ فرش كردن حياط وسيع آرامگاه.

- ساخت سر در جنوبي كه اسكلت اين در، بتون آرمه است و قسمتي از وصيتنامه امام(ره) بر روي كاشي معرق به خط نستعليق زينت بخش فضاي دروني آن است. دو لنگه در وروردي آن از چوب ساج تهيه شده و به وسيله ورق و قبه هاي هشت پر برنزي آراسته شده است.

- در غرب حرم، سالني زيبا ساخته شده كه كف آن و ديوارهاي اطراف تا ارتفاع ۱.۵ متر سنگ مرمر شده و اسامي الهي با خط زيبا و به رنگ طلايي بر سطح آن نوشته شده اتس. پنجره هاي مشبك چوبي و شيشه هاي رنگي در شكل مختلف، زيبايي آن را دوچندان كرده است. آينه كاري و گچ بري آن به سبك سنتي انجام گرفته است.

- ساخت گلدسته جنوبي، اين گلدسته شبيه و قرينه گلدسته شمالي است. كاشي كاري آن داراي رنگ طبيعي است. اگر چه بدنه آن و نوشته هايش شبيه گلدسته شمالي است اما سطح گلدسته شمالي به نام هاي خداوند مزين شده و حال آن كه بر بدنه اين گلدسته، نام هاي امامان و لقب هاي آنها با هنرمندي خاصي نوشته شده است.

- در سقف ايوان، چوب ساج به كار رفته و اسامي الهي و ائمه اطهار با چوب نارج و افرا بر آن نوشته شده است.

- حوض بزرگي در ميان حياط با الهام از سبك مذهبي ساخته شده است. سنگ هاي بزرگ اين حوض از جنس چيني است و از معادن ني ريز فارس تهيه شده است.

- در دور تا دور آرامگاه، خارج از محوطه، بازارهايي دوطبقه ساخته شده اند. ساختمان اين بازارها اگر چه با مصالح نوين ساخته شده، اما در ساخت آن، شيوه سنتي و معماري اصيل ايراني محفوظ مانده است.

 
منبع/نویسنده:
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
 
تاریخ: ۰۸/۰۴/۱۳۹۹   بازدید: ۱۳

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)