دریافت اطلاعات ...
 
روابط عمومی دانشگاه شیراز
دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۹
فرا رسيدن تاسوعا و عاشوراي حسيني بر تمام عاشقان آن حضرت تسليت باد

مفهوم شناسي درس و عبرت
درس گرفتن از قيام عاشورا يعني گفتار و رفتار عاشورائيان را در زندگي فردي و اجتماعي، الگو و اسوه قراردادن. در نهضت عاشورا با قهرمانان و الگوهايي رو به رو هستيم كه با گفتار و رفتار خود حادثه اي بس بزرگ آفريدند، حادثه اي كه مي توان براي شيعه و مسلمانان بلكه همه جهانيان الگوي مناسب و كارآمدي باشد. عبرت: واژه «عبرت» از ريشه «عبور» و گذشتن از چيزي به چيز ديگر است. به اشگ چشم «عبره» گفته مي شود، چون اشك از چشم عبور مي كند. در تعبير خواب نيز، اين واژه به كار رفته، چون انسان را از ظاهر به باطن منتقل مي كند. به همين مناسبت به حوادثي كه به انسان پند دهد «عبرت» گويند، چون انسان را به يك سلسله تعاليم كلّي راهنمايي مي كند. بنابراين، عبرت آموزي يعني از حال به گذشته رفتن و گذشته را بررسي و از آن پند گرفتن است. عبرت آموزي از حادثه عاشورا به اين معناست كه انسان همواره آن را مورد مطالعه قرار داده و جامعه خود را با آن مقايسه كند تا بفهمد در چه حال و وضعي قرار دارد، چه چيزي او را تهديد مي كند و چه چيزي براي او لازم است.
با اين بيان، تفاوت اساسي بين درس و عبرت وجود ندارد؛ چرا كه عبرت آموزي نوع ديگري از درس است، امّا درس از راه عبرت گيري. با اين توضيح كه ما در درس آموزي نقطه هاي اوج و خوبي ها را مي بينيم و آن ها را به عنوان اسوه و سرمشق معرفي مي كنيم. امّا در عبرت آموزي، تنها به خوبي ها و الگوهاي مثبت نگاه نمي كنيم بلكه بدي ها و زشتي ها و نامردمي ها را نيز مي بينيم و از آن به گونه اي ديگر درس مي آموزيم. به گفته استاد شهيد مطهري: حادثه عاشورا دو صفحه دارد: سفيد و نوراني، تاريك و سياه. صفحه سفيد قهرماناني چون امام حسين(ع) و قمر بني هاشم و صفحه سياه قهرماناني چون يزيد، ابن زياد و عمر سعد دارد. در بحث عبرت ها به صفحه سياه و تاريك و جنايت هاي آنان نيز توجّه مي شود.
عاشورا، هم درس، هم عبرت
حادثه عاشورا، از دو جهت قابل تأمل و تدبر است؛ جهت اول، درس هاي عاشوراست. عاشورا، پيام ها و درس هايي دارد. عاشورا درس مي دهد كه براي دين، بايد فداكاري كرد؛ درس مي دهد كه در راه قرآن، از همه چيز بايد گذشت؛ درس مي دهد كه در ميدان نبرد حق و باطل، كوچك و بزرگ، زن ومرد، پير و جوان، شريف و وضيع و امام و رعيت، با هم، در يك صف قرار مي گيرند؛ درس مي دهد كه جبهه دشمن، با همه توانايي هاي ظاهري، بسيار آسيب پذير است.
اينها درس هاي عاشوراست؛ البته همين درس ها كافي است كه يك ملت را از ذلت به عزت برساند. همين درس ها مي تواند جبهه كفر و استكبار را شكست دهد؛ درس هاي زندگي سازي است.
جهت دوم، «عبرت هاي عاشورا»ست. غير از درس، عاشورا، يك صحنه عبرت است. انسان بايد به اين صحنه نگاه كند، تا عبرت بگيرد؛ عبرت بگيرد، يعني چه؟ يعني خود را با آن وضعيت مقايسه كند و بفهمد در چه حال و وضعيتي است؛ چه چيزي او را تهديد مي كند؛ چه چيزي براي او لازم است. اين را مي گويند «عبرت». شما اگر از جاده اي عبور كرديد و اتومبيلي را ديديد كه واژگون شده يا تصادف كرده و آسيب ديده، مچاله شده و سرنشينانش نابود شده اند، مي ايستيد و نگاه مي كنيد؛ براي اين كه عبرت بگيريد تا معلوم شود كه چطور سرعتي، چطور حركتي و چگونه رانندگي اي، به اين وضعيت منتهي مي شود. اين هم نوع ديگري از درس است؛ اما درس از راه عبرت گيري است.
درسهاي عاشورا
عاشورا پيامها و درسهايي دارد. عاشورا درس مي دهد كه براي حفظ دين، بايد فداكاري كرد. درس مي دهد كه در راه قرآن، از همه چيز بايد گذشت. درس مي دهد كه در ميدان نبرد حق و باطل، كوچك و بزرگ، زن و مرد، پير و جوان، شريف و وضيع و امام و رعيت، باهم در يك صف قرار مي گيرند. درس مي دهد كه جبهه ي دشمن با همه ي تواناييهاي ظاهري، بسيار آسيب پذير است. (همچنان كه جبهه ي بني اميه، به وسيله كاروان اسيران عاشورا، در كوفه آسيب ديد، در شام آسيب ديد، در مدينه آسيب ديد، و بالأخره هم اين ماجرا، به فناي جبهه ي سفياني منتهي شد.) درس مي دهد كه در ماجراي دفاع از دين، از همه چيز بيشتر، براي انسان، بصيرت لازم است. بي بصيرت ها فريب مي خورند. بي بصيرت ها در جبهه باطل قرار مي گيرند؛ بدون اينكه خود بدانند. همچنان كه در جبهه ي ابن زياد، كساني بودند كه از فساق و فجار نبودند، ولي از بي بصيرت ها بودند.
اين ها درسهاي عاشورا است. البته همين درسها كافي است كه يك ملت را، از ذلت به عزت برساند. همين درسها مي تواند جبهه ي كفر و استكبار را شكست دهد. درسهاي زندگي سازي است.
بصيرت
از ويژگيهاي فكري و عملي ياران سيدالشهداء (ع) در نهضت عاشورا، «بصيرت» و بينش بود. در فرهنگ ديني و متون معارف، از كساني با عنوان «اهل البصائر» ياد شده است، يعني صاحبان روشن بيني و بيدار دلي و شناخت عميق نسبت به حق و باطل، امام و حجت الهي، راه و برنامه، دوست و دشمن، مؤمن و منافق. صاحبان بصيرت، چشم درونشان بيناست، نه تنها چشم سر. با آگاهي، هشياري و انتخاب گام در راه مي گذارند و عملكرد و موضع گيري هايشان ريشه اعتقادي و مبناي مكتبي و ديني دارد، جهادشان مكتبي و مبارزاتشان مرامي است؛ نه سودجويانه و دنياپرستانه يا نشأت گرفته از تعصبات قومي و جاهلي، يا تحريك شده تبليغات فريبكارانه جناح باطل و سلطه زور. اهل بصيرت، راه خود را روشن و بي ابهام و بحق مي بينند و باطل بودن دشمن را يقين دارند و با تطميع و تهديد، نه خود را مي فروشند و نه دست از عقيده و جهاد بر مي دارند. شمشيرها و جهادشان پشتوانه عقيدتي دارد. به فرموده علي (ع): «حَمَلُوا بَصائِرَهُمْ عَلي اَسْيافِهِم». بصيرتهايشان را بر شمشيرهايشان سوار كردند. اينگونه مدافعان بينادل و پيروان دل آگاه، هم در ركاب علي (ع) با معاويه مي جنگيدند، هم در همه حال امام مجتبي (ع) را حمايت مي كردند، هم در عاشورا جان خويش را فداي امام خويش و نصرت قرآن مي كردند.
ولايتمداري، روح نهضت حسيني
يكي از درس هاي بزرگ عاشورا، درس ولايت پذيري است؛ چراكه كيفيت ولايت پذيري و ولايتمداري ياران امام حسين عليه السلام را در هيچ دوره تاريخي نمي توان يافت؛ چنان كه ولايت گريزي بيشتر مردم دوران حضرت امام حسين عليه السلام نيز موضوعي قابل تأمل و درس بزرگي براي جامعه امروز ماست تا اولاً جلوه هاي ولايتمداري عاشورا را بشناسيم و به بصيرت لازم برسيم تا چونان مسلماني واقعي در برابر ولي زمان خويش عمل كنيم، و ثانياً با دقت در مصداق هاي ولايت گريزي و شناخت سرنوشت آنان، درس عبرت بگيريم تا مبادا در امتحان ولايتمداري اين عصر، سرافكنده شويم.
با تأمل در تاريخ اسلام درمي يابيم كه اوج مسئله ولايت پذيري در حادثه كربلا رخ داده است. درسي كه مي توان و بايد از عاشورا گرفت اين است كه آن گونه كه شهيدان كربلا ولايت مدار بودند، ما نيز ولايت مدار باشيم.
عبرتهاي عاشورا
اولين عبرتي كه ما را متوجه خود مي كند، اين است كه ببينيم چه شد 50 سال بعد از درگذشت پيغمبر(ص)، جامعة اسلامي به آن حد رسيد كه كسي مثل امام حسين(ع) ناچار شد براي نجات جامعه اين چنين فداكاري كند. اين كه حسين بن علي(ع) در مركز اسلام، در مدينه و مكه با وضعيتي مواجه شود، به طوري كه هر چه نگاه كند، چاره اي جز فداكاري نيست؛ آن هم چنين فداكاري خونين و باعظمتي، اين قابل تأمل است. مگر چه وضعي بود كه حسين بن علي(ع) احساس كرد كه اسلام فقط با فداكاري او زنده مي ماند وگرنه از دست مي رود. چه شد فردي مثل يزيد بر جامعه اسلامي حاكم شد؟ بايد ببينيم آن جامعه اسلامي چه آفتي پيدا كرد كه كارش به يزيد رسيد؟ چه شد كه20 سال بعد از شهادت اميرالمؤمنين(ع) در همان شهري كه حكومت مي كرد، سرهاي پسران اميرالمؤمنين(ع) را بر نيزه كردند و در آن شهر گرداندند.
ارتجاع و دگرگوني ارزشها
اما ماجراهاي بعد از رحلت پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم؛ چه شد كه در اين پنجاه سال، جامعه اسلامي از آن حالت به اين حالت برگشت؟ بنايي كه پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم گذاشته بود، بنايي نبود كه به همين زودي خراب شود. لذا در اوايل، بعد از رحلت پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم كه شما نگاه مي كنيد، همه چيز غير از مساله «وصايت» سرجاي خودش است؛... ولي اين وضع باقي نمي ماند، هرچه بگذرد جامعه اسلامي به تدريج به طرف ضعف و تهي شدن پيش مي رود.
وقتي معيارها از دست رفت، وقتي ارزشها ضعيف شد، وقتي ظواهر پوك شد، وقتي دنياطلبي و مال دوستي بر انسان هايي حاكم شد كه عمري را باعظمت گذرانده و سالهايي را بي اعتنا به زخارف دنيا سپري كرده بودند و توانسته بودند آن پرچم عظيم را بلند كنند، آن وقت در عالم فرهنگ و معارف هم چنين كسي سررشته دار امور معارف الهي و اسلامي مي شود؛ كسي كه تازه مسلمان است و هرچه خودش بفهمد، مي گويد؛ نه آنچه كه اسلام گفته است؛ آن وقت بعضي مي خواهند حرف او را بر حرف مسلمانان سابقه دار مقدّم كنند!
كوتاهي خواص
خواص كساني هستند كه از روي فكر و فهميدگي و آگاهي و تصميم گيري كار مي كنند؛ يك راهي را مي شناسند و دنبال آن راه حركت مي كنند... خواص يعني كساني كه وقتي عملي انجام مي دهند، موضع گيري مي كنند و راهي را كه انتخاب مي كنند از روي فكر و تحليل است. مي فهمند و تصميم مي گيرند و عمل مي كنند
حركت خواص، به دنبال خود حركت عوام را مي آورد... يك وقت يك حركت بجا، تاريخ را نجات مي دهد؛ گاهي يك حركت نابجا كه ناشي از ترس و ضعف و دنياطلبي و حرص براي زنده ماندن است، تاريخ را در ورطه گمراهي مي غلتاند... اگر خواص، در هنگام خودش، كاري را كه لازم است، تشخيص دادند و عمل كردند، تاريخ نجات پيدا مي كند و حسين بن علي ها به كربلا كشانده نمي شوند. وقتي كه خواص طرفدار حق در يك جامعه يا اكثريت قاطعشان آنچنان مي شوند كه دنياي خودشان برايشان اهميت پيدا مي كند، از ترس جان، از ترس از دست دادن مال و از دست دادن مقام و پست، از ترس منفور شدن و تنها ماندن، حاضر مي شوند حاكميت باطل را قبول كنند.
دنياطلبي
«فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يلْقَوْنَ غَيا» (مريم: 59) دو عامل، عامل اصلي اين گمراهي و انحراف عمومي است: يكي دور شدن از ذكر خدا كه مظهر آن نماز است. فراموش كردن خدا و معنويت؛ حساب معنويت را از زندگي جدا كردن و توجه و ذكر و دعا و توسل و طلب از خداي متعال و توكل به خدا و محاسبات خدايي را از زندگي كنار گذاشتن.
دوم «وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ»؛ دنبال شهوترانيها رفتن؛ دنبال هوسها رفتن و در يك جمله: دنياطلبي. به فكر جمع آوري ثروت، جمع آوري مال و التذاذ به شهوات دنيا افتادن. اين ها را اصل دانستن و آرمان ها را فراموش كردن. اين، درد اساسي و بزرگ است. ما هم ممكن است به اين درد دچار شويم. اگر در جامعه اسلامي، آن حالت آرمان خواهي از بين برود يا ضعيف شود؛ هركس به فكر اين باشد كه كلاهش را از معركه در ببرد و از ديگران در دنيا عقب نيفتد؛ اينكه «ديگري جمع كرده است، ما هم برويم جمع كنيم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجيح دهيم»، معلوم است كه به اين درد دچار خواهيم شد.
عبرتهاي عاشورا از نگاه امام و رهبري
ﺍﺯ ﻣﻠﺖ ﻫﺎﻱ ﻣﺴــﻠﻤﺎﻥ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﺋﻤﻪ ﺍﻃﻬﺎﺭ عليهم السلام ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺳﻴﺎﺳــﻲ، ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ، ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻭ ﻧﻈﺎﻣﻲ ﺍﻳﻦ ﺑﺰﺭگ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﻳﺎﻥ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺸــﺮﻳﺖ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺷﺎﻳﺴــﺘﻪ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﻭ ﺩﻝ ﻭ ﺟﺎﻧﻔﺸــﺎﻧﻲ ﻭ ﻧﺜﺎﺭ ﻋﺰﻳﺰﺍﻥ، ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻛﻨﻨﺪ. ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﺯ ﻓﻘﻪ ﺳــﻨﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ ﻣﻜﺘﺐ ﺭﺳــﺎﻟﺖ ﻭ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﺍﺳــﺖ ﻭ ﺿﺎﻣﻦ ﺭﺷﺪ ﻭ ﻋﻈﻤﺖ ﻣﻠﺖ ﻫﺎﺳــﺖ ـ ﭼﻪ ﺍﺣﻜﺎﻡ ﺍﻭﻟﻴﻪ ﻭ ﭼﻪ ﺛﺎﻧﻮﻳﻪ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﻣﻜﺘﺐ ﻓﻘﻪ ﺍﺳــﻼﻣﻲ ﺍﺳــﺖ ـ ﺫﺭﻩ ﺍﻱ ﻣﻨﺤﺮﻑ ﻧﺸﻮﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻭﺳﻮﺍﺱ ﺧﻨﺎﺳــﺎﻥ ﻣﻌﺎﻧﺪ ﺑﺎ ﺣﻖ ﻭ ﻣﺬﻫﺐ ﮔﻮﺵ ﻓﺮﺍ ﻧﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﻗﺪﻣﻲ ﺍﻧﺤﺮﺍﻓﻲ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﺳــﻘﻮﻁ ﻣﺬﻫﺐ ﻭ ﺍﺣﻜﺎﻡ ﺍﺳــﻼﻣﻲ ﻭ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻋﺪﻝ ﺍﻟﻬﻲ ﺍﺳــﺖ. ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﺯ ﻧﻤﺎﺯ ﺟﻤﻌﻪ ﻭ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻛﻪ ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻧﻤﺎﺯ ﺍﺳﺖ ﻫﺮﮔﺰ ﻏﻔﻠﺖ ﻧﻜﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻧﻤﺎﺯ ﺟﻤﻌﻪ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻋﻨﺎﻳﺎﺕ ﺣﻖ ﺗﻌﺎﻟﻲ ﺑﺮ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺍﺳﺖ. ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭﻱ ﺍﺋﻤﻪ ﺍﻃﻬﺎﺭ ﻭ ﺑﻮﻳﮋﻩ ﺳﻴﺪ ﻣﻈﻠﻮﻣﺎﻥ ﻭ ﺳﺮﻭﺭ ﺷﻬﻴﺪﺍﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺑﺎﻋﺒﺪﺍﷲ ﺍﻟﺤﺴﻴﻦ - ﺻﻠﻮﺍﺕ ﻭﺍﻓــﺮ ﺍﻟﻬــﻲ ﻭ ﺍﻧﺒﻴﺎ ﻭ ﻣﻼﺋﻜﻪ ﻭ ﺻﻠﺤﺎ ﺑﺮ ﺭﻭﺡ ﺑﺰﺭگ ﺣﻤﺎﺳــﻲ ﺍﻭ ﺑــﺎﺩ - ﻫﻴﭻ ﮔﺎﻩ ﻏﻔﻠﺖ ﻧﻜﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺳــﺘﻮﺭﺍﺕ ﺍﺋﻤﻪ ﻋﻠﻴﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﺰﺭﮔﺪﺍﺷﺖ ﺍﻳﻦ ﺣﻤﺎﺳﻪ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﻟﻌﻦ ﻭ ﻧﻔﺮﻳﻦ ﺑﺮ ﺳﺘﻤﮕﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺁﻝ ﺑﻴﺖ ﺍﺳﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﺎﻧﻪ ﻣﻠﺖ ﻫﺎﺳــﺖ ﺑﺮ ﺳــﺮﺩﻣﺪﺍﺭﺍﻥ ﺳﺘﻢ ﭘﻴﺸﻪ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺍﻟﻲ ﺍﻻﺑﺪ ﻭ ﻣﻲﺩﺍﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﻟﻌﻦ ﻭ ﻧﻔﺮﻳﻦ ﻭ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺍﺯ ﺑﻴﺪﺍﺩ ﺑﻨﻲ ﺍﻣﻴﻪ ﻟﻌﻨﺖ ﺍﷲ ﻋﻠﻴﻬﻢ ﺑﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﻣﻨﻘﺮﺽ ﻭ ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ ﺭﻫﺴــﭙﺎﺭ ﺷــﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺑﺮ ﺳــﺘﻤﮕﺮﺍﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﮕﻬﺪﺍﺷﺘﻦ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺳﺘﻢ ﺷﻜﻦ ﺍﺳﺖ. (ﻭﺻﻴﺘﻨﺎﻣﻪ ﺳﻴﺎﺳﻲ ـ ﺍﻟﻬﻲ ﺭﻫﺒﺮ ﻛﺒﻴﺮ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺍﺳﻼﻣﻲ)
عبرت آموزي از عاشورا، رمز بقاي انقلاب اسلامي
آيا گره زدن اين دو نهضت براي ادامه انقلاب اسلامي ضروري است؟ پاسخ امام خميني (قدس سره) را در اين باره ببينيد: «اگر ما بخواهيم مملكت مان، يك مملكت مستقلي باشد، يك مملكت آزاد باشد، بايد اين رمز (قضيه سيدالشهداء) را حفظ كنيم... اگر بخواهيد نهضت شما محفوظ باشد، بايد اين سنت ها (عزاداري و...) را حفظ كنيد... عاشورا را زنده نگه داريد كه با زنده نگه داشتن عاشورا، كشور شما آسيب نخواهد ديد.»
بنابراين، تنها راه حفظ انقلاب اسلامي، عاشورايي كردن آن است. تأسي و توسل به مؤلفه هاي عاشورايي زير، همان گونه كه عامل پيروزي انقلاب اسلامي بوده اند، بر همه نگراني هايي كه درباره حيات و ممات انقلاب اسلامي وجود دارد، پايان مي دهد. زيرا، رمز بقاي انقلاب اسلامي همان رمز پيروزي انقلاب اسلامي است

 
منبع/نویسنده:
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
 
تاریخ: ۰۸/۰۶/۱۳۹۹   بازدید: ۲۹

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)