دریافت اطلاعات ...
 
روابط عمومی دانشگاه شیراز
چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰
ارتحال حضرت زينب سلام الله عليها تسليت باد

لحظه وصال
چشمانش را گشود و براي اخرين بار به دورترين نقطه خيره شد. در اين مدت حتي يك لحظه چهره برادر از نظرش دور نمانده بود. اتش اشتياق بيش از پيش شعله كشيد و ياد برادر تمام وجودش را پر كرده بود. لحظه وصال نزديك بود. دوباره خيمه هاي اتش زده و سرهاي بر نيزه، چشمانش را به دريايي از غم مبدل ساخت. زينب عليهاالسلام پلك ها را روي هم گذاشت و زير لب گفت: (السلام عليك يا اباعبدالله ) و به برادر پيوست.
نامي اسماني
هنگامي كه زينب عليهاالسلام ، اين ريحانه علي و فاطمه عليهماالسلام چشم بر اين جهان فاني گشود، رسول خدا صلي الله عليه و اله در سفر بود. صبر كردند تا پيامبر باز گردد و چون نام حسن وحسين، نام اين كودك را نيز از ملكوت بياورد.
رسول خدا پس از مدتي از سفر بازگشت و به خانه نور چشم خود، فاطمه عليهاالسلام رفت. علي عليه السلام دختر را در اغوش مبارك پيامبر نهاد و منتظر نزول وحي شدند پس جبرييل نازل شد و فرمود: (نامش را زينب بگذاريد) و ان گاه از سرنوشت كودك خبر داد.
پيامبر زينب عليهاالسلام را بوسيد و صورت بر صورتش گذاشت و اشك از چشمان مباركش جاري گرديد. عرض كردند: (اي رسول خدا، سبب گريه شما چيست؟) فرمود: (اين دختر در مصيبت ها شريك حسين من است).
عشق خواهر به برادر
عشق زينب به حسين عليه السلام به گونه اي بود كه روز به پايان نمي رسيد، مگر اين كه زينب عليهاالسلام به ديدار برادر رفته و اتش اشتياق خود را با نگاه و كلام برادر شعله ورتر مي كرد. غنچه قلب زينب عليهاالسلام هر روز با ديدن برادر مي شكفت و اين نگاه برادر بود كه هر روز گل وجود زينب عليهاالسلام را ابياري مي كرد.
خدايا! پس از شهادت برادر، بر قلب زينب چه گذشت؟
دو شرط ازدواج
هنگامي كه عبدالله بن جعفر طيار به خواستگاري حضرت زينب عليهاالسلام رفت، اميرمومنان عليه السلام اين ازدواج را به همان مهريه زهرا، ولي با دو شرط پذيرفت: شرط اول ان كه حضرت زنيب عليهاالسلام روزي يك بار به ديدار برادرش حسين عليه السلام برود و ديگر ان كه هر گاه حسين عليه السلام خواست به سفر برود، عبدالله اجازه دهد زينب هم با حسين همراه شود و مانع وي نگردد. عبدالله پذيرفت و ريحانه علي عليه السلام ، به عقد پسر عموي خود درامد.
كنيه و القاب حضرت زينب
كنيه حضرت زينب عليهاالسلام ، اين بانوي مكرم ام المصايب، ام الرزايا و ام النوايب بود. دليل اين كنيه ها هم اين بود كه وي در طول عمر خود انواع مصايب و بلايا را با چشم خود ديده و صبر پيشه كرده بود. هم چنين از القاب ان حضرت صديقه صغري، عصمت صغري و عقيله بني هاشم بود. عقيله، زن كريمه اي را گويند كه در بين خانواده و خويشان بسيار عزيز و محترم و در خاندان خود ارجمند باشد.
زينب، فرياد بلند مظلومان تاريخ
به دنيا امده بود تا صبر را شرمنده كند، زينب عليهاالسلام اين اسطوره تاريخ را مي گويم. امده بود تا عشق را مبهوت لحظه هاي زلالش كند. امده بود تا صدق و وفا را به جهانيان بياموزد و متانت و وقار را به نمايش گذارد. امده بود تا رسالت خود را به انجام برساند؛ مونس و يار برادر، سالار قافله حسيني و غم خوار اسيران باشد. امده بود تا فرياد بلند مظلومان باشد؛ فريادي كه پژواك ان هنوز هم از وراي تاريخ به گوش شنواي دل هاي حق جويان مي رسد.
امتداد راه برادر
اسيران بر هودجي از خون نشسته بودند. با حسين امده بودند و بي حسين بر مي گشتند و سالار قافله، زينب بود؛ هر چند خميده و شكسته دل، ولي به پاسداري از حقيقت ايستاده بود تا امتداد راه برادر باشد. وصيت برادر اين بود كه (زينبم، بعد از من مبادا روي بخراشي و گريبان بدري و جزع و فزع كني) و زينب اكنون ارام چون شقايقي داغ دار با مصيبتي عظيم در دل به همراه قافله همراه شده بود.
روح بلند صبر
زينب عليهاالسلام در خانه رفيع امامت رشد يافته، از لبان وحي علم اموخته، و در دامان كرامت پرورش يافته بود. او لباس پاكي و تقوا پوشيده و به اداب و اخلاق اسلامي مزين گشته بود. زينب عليهاالسلام فصاحت و بلاغت را از علي، نجابت را از فاطمه، صبر و شكيبايي را از حسن و مظلوميت در عين ايستادگي را از حسين اموخته بود؛ او روح بلند صبر و رضا بود.
وارث خاندان امامت
در اخبار امده است كه حضرت زينب عليهاالسلام ، بلندبالا بود و چهره اش چون خورشيد مي درخشيد. سكينه و وقار او با خديجه كبري، عصمت وحيايش با فاطمه زهرا عليهاالسلام ، فصاحت و بلاغتش با علي مرتضي عليه السلام ، حلم و بردباري اش با حسن مجتبي عليه السلام و شجاعت و قوت قلبش با حضرت سيدالشهداء عليه السلام همانند بود.
عبادت و بندگي حضرت
حضرت زينب عليهاالسلام در خضوع و خشوع و عبادت و بندگي، وارث پدر و مادر بود. او بيش تر شب ها را با عبادت و بندگي حضرت حق به صبح مي رساند و همواره قران تلاوت مي كرد. تهجد و شب زنده داري حضرت زينب عليهاالسلام ، در طول حيات پر بركتش ترك نشد؛ حتي در شب يازدهم محرم با ان همه رنج و خستگي و ديدن ان مصيبت هاي دل خراش هم به عبادت خدا پرداخت. حضرت سجاد عليه السلام مي فرمايد: (ان شب ديدم عمه ام بر سجاده نماز نشسته و مشغول عبادت است) و نيز از ان حضرت نقل شده كه (عمه ام زينب با اين همه مصيبت از كربلا تا شام، هيچ گاه نمازهاي مستحبي را ترك نكرد) و نيز روايت مي كنند (چون حضرت حسين عليه السلام براي وداع با زينب امد، فرمود: خواهرم، مرا در نماز شب فراموش نكن).
عطيه خداوند
زينب، تو هديه اي از طرف خدا بودي. تو نه تنها زينت پدر، كه زينت مادر و همه خاندان نبوت و امامت بودي. صبر بلندترين واژه اي بود كه در تو به وديعه نهاده شده بود. كدام مصيبت در دنيا با مصايب تو و كدام قلب با قلب تو در داغ ديدن برابري مي كند. هيچ قلب چون قلب تو نسوخت و هيچ چشمي چون چشم تو، زيبايي را در صحراي كربلا نديد.
زينب، مونس برادر
زينب عليهاالسلام در ايام كودكي، با برادرش حسين عليه السلام انس و الفتي عجيب داشت در كنار برادر، ارامش مي يافت و ديده از ديدارش بر نمي بست و از حضور مباركش دور نمي شد.
روزي حضرت فاطمه عليهاالسلام نزد پدر رفت و عرض كرد: (پدر جان، متعجبم از محبت فراواني كه ميان زينب و حسين است. اين دختر چنان است كه بي ديدار حسين شكيبايي ندارد.) رسول خدا چون اين سخن بشنيد، اه دردناكي از سينه بركشيد و اشك ديده بر چهره روان كرد و فرمود: (اي روشني چشم من، اين دختر با حسين به كربلا خواهد رفت و به هزارگونه رنج و بلا گرفتار خواهد شد).
عروجي ملكوتي
حضرت زينب عليهاالسلام تنها 56 سال امانت الهي خويش را بر دوش كشيد. نقل است كه در اواخر عمر ان بانوي بزرگ، در مدينه منوره قحطي پيش امد. عبدالله بن جعفر، همسر حضرت زينب عليهاالسلام ، درشام مزرعه اي داشت و ناچار به اتفاق همسر خود در ان ديار رحل اقامت افكند. حضرت در ان سرزمين بيمار شد و در همان جا روح خود، اين امانت الهي را به صاحبش بازگرداند و با جسمي خسته از فراز و نشيب زمان و رنجور از جور مردمان به ديار باقي شتافت. عروج ملكوتي ان بانوي مكرمه بنا به قول مشهور در پانزدهم رجب سال 62 ق رخ داد. اينك مزار شريفش، قبله عاشقان خاندان عصمت و طهارت است.
سراسر در عبادت و طاعت
عمر پربركت حضرت زينب عليهاالسلام سراسر در عبادت و طاعت حضرت حق گذشت. او همواره در شديدترين بلاها و سخت ترين حالات جز ان چه پسند خدا بود، نگفت و جز ان چه رضاي حق بود، نكرد. از حضرت سجاد عليه السلام نقل است كه (عمه ام زينب با اين همه مصيبت هاي از كربلا تا شام هيچ گاه نمازهاي مستحبي را ترك نكرد، ولي در يكي از منازل ديدم كه ان را نشسته مي خواند. نگران شدم و سبب اين كار را پرسيدم، گفت: سه شب است كه سهم غذاي خود را به اطفال خردسال مي دهم و امشب از شدت گرسنگي، قدرت بر پاي ايستادن ندارم).
افشاگر ظلم بني اميه
زينب، ان روز كه امدي، فرشتگان قدوم مبارك تو را نور باران كردند و روزي كه رفتي، فرشتگان با چشم گريان بال هايشان را فرش راه تو قرار دادند. شوق ديدار برادر بر دل داغ ديده ات اتش افكنده بود. يك سال و اندي در فراق برادر خون گريستي و در اين مدت لحظه اي از افشاي ظلم و ستم بني اميه دست بر نداشتي. زينب، تو به راستي پاسدار راه حسينيان و افشاگر پليدي يزيديان بودي.
بلاغت جاري تو
زينب، روح حسين در كالبدت مي تپيد و فصاحت و بلاغت پدر در زبان تو جاري شده بود، ان هنگام كه داغ دار و خسته از رنج راه، ولي مقاوم و صبور در برابر پليدترين انسان ايستادي و فرمودي: (هان اي يزيد، ايا گمان مي كني كه چون زمين و اسمان را بر ما تنگ كردي و ما را شهر به شهر مانند اسيران كوچاندي، از منزلت ما كاستي و بر حشمت و كرامت خود افزودي... و يك باره شاد شدي كه ملك دنيا بر تو گرد امده... نه، چنين نيست. اي يزيد، لختي به خود اي. مگر فرمايش خداوند را فراموش كرده اي كه فرمود: البته گمان نكنند انان كه كفر ورزيدند كه مهلت دادن ما به ان ها بهتر است. همانا به ايشان مهلت داديم تا بر گناه خود بيفزايند و عذاب دردناكي در انتظار انان است).
زخم خاطرات
اي ايينه تمام نماي صبر و ايثار، تو را به چه نام بخوانم كه نامت ياداور حماسه عاشورا و ياداور اسارت و غربت يتيمان كربلاست. تو را به چه نام بخوانم كه نامت گره خورده در رنج و محنت است. اي بانوي غم، در اخرين سفر بر تو چه گذشت؟ يك سال و اندي گذشته بود كه تو از قحطي مدينه به سوي شام حركت كردي. راه درازي را امده بودي و در طول راه، خاطرات سرخ خويش را ورق مي زدي. از تمام جاده ها بوي برادر و در تمام گذرگاه ها، صداي گريه يتيمان را مي شنيدي و بي تابي رقيه را كه در تمام طول راه، پدر را مي طلبيد. زخم خاطرات روحت را ازرده كرده بود. پرنده جانت ديگر در كالبد تن نمي گنجيد و مي خواستي به برادر بپيوندي. مي دانستي كه در اين سفر به ديدار برادر نايل مي شوي. پس چشم ها را بر هم گذاشتي و بلندترين نغمه وصال را سر دادي.
مظلوميت جاري
قافله حسيني كه به راه افتاد، زمين سجاده اي شد گسترده از كربلا تا شام، در زير قامت خميده ات زينب! حركات تو در اين سفر عبادت بود و اين گونه بود كه دفتر زندگي ات ورق خورد و رسالت اصلي ات اغاز شد. تو وارث مظلوميت سترگي بودي كه در خاندان طاهرت نسل به نسل به ارث مي رسيد. سلام بر تو، روزي كه چشم از جهان فروبستي و سلام بر خاندان پاكت.
شكوفه كوثر
اي كوكب اسمان ايمان اي شيرزن نبرد و ميدان
اي هم چو پدر فصيح و گويا رسواگر ظالمان دوران
از اتش گرم خطبه هايت كاخ ستم است كوخ و ويران
تو راز و شكوه سوختن را اموختي و شدي فروزان
ان روز كه غنچه هاي طاها پژمرده شدند در بيابان
گرديد وظيفه تو سنگين در راه حمايت از يتيمان
اي مظهر صبر و بردباري انديشه ز صبر توست حيران
سيده اشرف پور
اگر زينب نبود
سر ني در نينوا مي ماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا مي ماند اگر زينب نبود
چهره سرخ حقيقت بعد از ان طوفان رنگ پشت ابري از ريا مي ماند اگر زينب نبود
چشمه فرياد مظلوميت لب تشنگان در كوير تفته جاي مي ماند اگر زينب نبود
زخمه زخمي ترين فرياد در چنگ سكوت از طراز نغمه وا مي ماند اگر زينب نبود
در طلوع داغ اصغر، استخوان اشك سرخ در گلوي چشم ما مي ماند اگر زينب نبود
ذوالجناح دادخواهي، بي سوار و بي لگام در بيابان ها رها مي ماند اگر زينب نبود
در عبور از بستر تاريخ، سيل انقلاب پشت كوه فتنه ها مي ماند اگر زينب نبود
قادر طهماسبي (فريد)
نور روشن زينب
از بلا پروا كجا دارد دل دريايي ات راه بر طوفان ببندد قامت سينايي ات
سينه ات جولانگه امواج طوفان بلاست شور اقيانوس دارد، ديده دريايي ات
حامل منشور خونين حسيني، زينبا! جاودان جوش است نور چشمه دانايي ات
تا ابد پر مي گشايد بر فراسوي زمان چون عقابي خشمگين فرياد عاشورايي ات
در بيابان عطش گر پا گذاري هر نفس صد گلستان گل شكوفه از دم عيسايي ات
دشمن از نطق علي وارت به خود لرزد چو بيد سامري رسوا شود، با معجز موسايي ات
هم چنان خورشيد مي تابد به عالم قرن هاست در ميان تيرگي ها، نور روشن رايي است
سيمين دخت وحيدي
وفاي زينب
دل در گرو ولاي زينب جان باد همي فداي زينب
از عشق حسيني اش چه گويم شرمنده كند وفاي زينب
سيده اشرف پور
دختر شيرحق
دخت شير حق ولي الله داور زينب است نور چشم حضرت زهراي اطهر زينب است
دين احمد در جهان از صبر او شد استوار در حريم قرب حق با شوكت و فر زينب است
مي كند شمس و قمر از طلعت او كسب نور بهر انوار حقيقت بنت حيدر زينب است
ان كه از حلمش به پا اين رايت اسلام كرد ان كه شد بر خسرو بي يار، ياور زينب است
ان كه از مريم گرفته سبقت اندر بندگي ان كه از حوا و هاجر هست برتر زينب است
ان كه اندر بردباري فرد بود و بي بديل ان كه سرمست ازل شد با برادر زينب است
ان كه شد راحت به روز نيمه ماه رجب از جفا و رنج بي پايان سراسر زينب است

 
منبع/نویسنده:
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
 
تاریخ: ۰۹/۱۲/۱۳۹۹   بازدید: ۲۱۰۰

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)