دریافت اطلاعات ...
 
روابط عمومی دانشگاه شیراز
چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰
ولادت حضرت امام زين العابدين عليه السلام مبارك باد

مفسر خون هاي عاشورا1
جواد محدثي

عاشوراي حسيني، كتاب سرخي بود كه (تفسير ناب ان)، از زبان امام سجاد عليه السلام تراويد.

پيشوايي مظلوم و مهجور، كه رسا لت (تببيين پيام) را در عصر خفقان اموي بر عهده داشت و با موضع گيري هاي سنجيده و افشاگرانه اش، چهره ي سياه ال اميه را رسوا ساخت و فروغ اهل بيت را فروزان تر نمود.

هر حادثه، بدون تبيين و تفسير، يا محو مي شود، يا تحريف.

قيام كربلا نيز از اين قانون مستثني نبود.

امام سجاد عليه السلام، تنها بازمانده از دودمان رسالت و يادگار امام حسين عليه السلام در ميان اسيران ازادي بخش كربلا بود كه پس از عاشورا، به كوفه و شام رفت و با اسارت خويش، ازادي را تفسير كرد و با خطبه هايش، سرود بيداري خواند.

دشمنان مي خواستند ان چه در كربلا گذشت، به عنوان حادثه اي كهنه و فراموش شده از يادها برود و كسي پيام ان حنجره هاي دين را نشنود.

ولي غافل بود كه ناي پر صلابت فريادگران، حماسه ي عاشورا را بر تارك تاريخ خواهد نگاشت و طنين فريادهاي كوبنده ي عاشوراييان، بر رواق ابديت، ماندگار خواهد بود.

امام سجاد عليه السلام، بازمانده ي ان (روز سرخ) بود، و شاهد ان عصر فاجعه و قساوت!

همواره اندوه خويش را درباره ي ان ستم ها بيان مي كرد و از شهادت پدر و برادرانش سلاحي ساخته بود، بر ضد سلطه ي جور و حاكميت فريب.

ان قدر مي گريست، كه بر سلامتي چشم و تندرستي او بيمناك مي شدند.

مي گفت: چگونه نگريم؟ در حالي كه پدرم را از اب محروم كرده و لب تشنه كشتند.

او زينت عابدان و پرستندگان بود.

(صحيفه ي سجاديه ي) او، ناب ترين دعاهاي عارفانه و زمزمه هاي دلنشين مناجات را در بر دارد، دنيايي از خداشناسي، عبوديت، معارف، عقايد، راز و نياز و خواسته ي متعالي در ان است.

سي و چهار سال امامت پس از عاشورا، در خفقان بارترين دوران ها، شرايطي پديد اورده بود كه جز با زبان (دعا) نمي توانست معارف دين را نشر كند و عقايد راستين و جايگاه اهل بيت و حقايق توحيد را بيان كند و انديشه ها را در مسير هدايت اهل بيت، قرار دهد.

امام سجاد عليه السلام، هم پاسدار (وحي نبوي) بود، هم (خط علوي)، هم (شور حسيني).

پنجاه و هفت سال عمر حضرتش، اميخته به غم هاي بزرگ و مظلوميت هاي مضاعف بود.

سال 95 هجري، مدينه شاهد غروب اين خورشيد فروزان امامت بود و... بقيع، امانتدار پيكر پاك او. و اينك، سينه هاي راز اشنا و محبت شناس پيروانش، جايگاه اوست.

امام زين العابدين همواره زنده است و جاودانه

در زمزمه هاي سحر خيزان

در سجده هاي مفصل اهل تهجد و شب بيداري

در خطابه هاي افشاگرانه ي مدافعان حق و عدالت

در نجواهاي اهل دل و صاحبان ديده هاي بيدار و اشگبار!...

در نيايش انان كه با (صحيفه)ي او مانوسند و دعاهايش همدم لحظات خلوتشان است.

هنوز هم ترنم عاشقانه ي اين (زبور ال محمد)، بر زبان اهل دل است. زمان، پر از زمزمه هاي (سجادي) است!

1- رواق روشني، صص 67 ـ 70.

حسين ديگر
جواد محمدزماني

مرزبان زيباترين و باشكوه ترين حماسه ي تاريخ است؛ ايت هميشه ي كتاب مقاومت، دشنه اي تيز بر پيكره ي ستم، مسافري هميشه پابرجا، چلچراغ روشن زهد و پارسايي، روان سبز پايداري، همسفر لاله هاي خونين عاشورا، فرزند فرات، پسرخوانده ي زمزم، از نسل منا و مكه، سيد سجده كنندگان، امام زين العابدين عليه السلام!

خون حسيني در رگ هايش جاري است. در كوفه و شام پيامبري كرد و فرزند ابوسفيان را به خاك مذلت نشاند. بر منبر پايداري ايستاد و خطبه خطبه، عاشورا را فرياد زد.

هرگامي كه بر زمين مي نهاد، طنيني مي افريد كه قلب يزيديان را به لرزه وا مي داشت. با هر افشاگري كه مي كرد، خط سرخ شهادت را رنگين تر مي نماياند و سربدار مي افريد. طنين سخنانش را اگر بر كوه مي نشاندي، از هم مي پاشيد.

پاي درس دعا و مناجات، شمشير زد و انقلابش را در صحيفه ي سجاديه اغازيد. هر سجده اش فوران (هيهات من الذله) بود و هر قنوتش نغمه ي (هل من ناصر ينصرني). او حسين ديگري در مدينه بود كه هر روز با ياد سالار شهيدان، با اشك خويش، مبارز مي طلبيد.

... و اكنون در جشن شكوفايي اش، به پايداري ان گونه اش، لبخند مي زنيم و صحيفه سجاديه اش را به درس مي نشينيم.

در ناله ات خدا را يافتم
داوودخان احمدي

و در چشمانت مسير هميشگي درد را جستم، رد سرخ ستاره هاي درخشان را. بر لب هايت سرود سبز زمزمه را و در سينه ات زبانه هاي سوزناك عشق را جستم.

و تفسير تمام ايات سبز و سرخ را حك شده بر بلنداي پيشاني ات يافتم و در نگاهت، مرغابي احساس را كه هماغوش با مهر در اقيانوس راز، تن مي شست و سرود سجده را در گوش فرشتگان مي خواند و در دستانت پرندگان دعا را كه درد دل عاشقانه ات را به اسمان پر مي گشودند و با زبان راز، گره نياز انسان را مي گشادند.

در چشمانت عاشقي را يافتم كه جهالت انسان را در پيشگاه دوست درد مي كشيد و بدبختي ادميان را اشك مي ريخت، و در سينه ات سوز هجران را كه ان گونه ات در شب وصل مي سوخت و عشق را كه شعله به جانت زده بود.

بر لب هايت راز هستي را يافتم. همان راز كه درخت و افتاب و زمين در سجده ي هميشه اش هستند. در ناله ات خدا را يافتم روشن تر از تنفس درختان در صبح صادق جنگل و زيباتر از روح گياه در ترنم زلال شبنم و پاك تر از گلبرگ هاي بنفشه در باران بهاري. در زمزمه ات انسان را يافتم. تنها و بي كس و ناچيز.

ان گاه كه ظلم و خفقان همه جا را سايه افكنده بود و ترس و جهل و بدبختي و تيرروزي گريبان مردم را گرفته بود، تنها زمزمه ي اسماني تو بود كه نور اميد را در دل اهل حقيقت و راستي، زنده نگاه مي داشت و بذر معني را در باغ جانشان مي كاشت.

زيباترين روح پرستنده
علي خيري

تو زبان سرخ حسيني كه بايد مي ماند تا فرياد حق خواهي و عدالت گستري را به گوش تاريخ برساند.

پس از ان عصر به خون نشسته، قبيله ي شيطان، گمان مي كردند كار حسين عليه السلام تمام است اما نمي دانستند حسيني ديگر در پيش روست.

از كربلا تا كوفه، از كوفه تا شام و از شام تا امروز و هميشه، خطابه هاي اتشين تو، اي زيباترين روح پرستنده، افشاگري ها كرده است. خطابه ي اتشين تو در مسجد شام، خود عاشورايي ديگر بود. ان هنگام كه بر منبر قرار گرفتي، سكوت را شكستي و سخن اغاز كردي، يزيد چون بيد بر سر دنياي خويش مي لرزيد. با ديدن تو و شنيدن منطق تو، چه حا لي داشتند انان كه پيامبر صلي الله عليه و اله وسلم را نديده بودند و از علي عليه السلام تصويري وارونه در ذهن داشتند.

كاش انان كه تو را بيمار مي نامند، بودند و حماسه هاي تو را به چشم مي ديدند. مي ديدند كه چگونه كلامت چون صاعقه اي بر بساط يزيديان فرود مي امد و هستي شان را به باد نيستي مي سپرد.

اي فرزند راستين پيامبر اخرين، اي وارث خون حمزه ي سيدالشهداء، اي ان كه خون علي عليه السلام در رگ هايش جاري است، اي فرزند كعبه و منا! برخيز و از كربلا بگو. برخيز و با خطابه هاي اتشينت روشنگري كن. دعايي بكن تا امين بگوييم؛ مگر نه اين كه صحيفه ي تو بوي عرش و اسمان مي دهد و رنگ و بوي استجابت دارد.

 
منبع/نویسنده:
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
 
تاریخ: ۲۸/۱۲/۱۳۹۹   بازدید: ۳۰

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)