روابط عمومی دانشگاه شیراز
شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۸
فرا رسيدن ماه محرم و ايام سوگواري و عزاداري سالار شهيدان و سرور آزادگان جهان حضرت ابا عبدالله الحسين(ع) و ياران با وفايش تسليت باد

شبهاي عاشقي
يك قصه بيش نيست، غم عشق و وين عجب كز هر زبان كه مي شنوم نامكرر است بازگويي مصائب عاشورا و يادآوري فصلهاي گوناگون اين حماسه جاويد، علاوه بر بيداري، حسّ ظلم ستيزي و عدالت خواهي در جامعه، موجب تجديد حيات اسلام و احياي ارزشهاي فراموش شده مي باشد، به همين جهت، اين جمله در ميان انديشمندان اسلامي معروف شده كه: «اَلاِسْلامُ مُحَمَّديُّ الْحُدُوثِ وَ حُسَيْنيُّ الْبَقاءِ؛ اسلام را حضرت محمد صلي الله عليه و آله به جهان بشريت عرضه نمود و حسين بن علي عليهماالسلام از آن پاسداري و حمايت كرد.» ذكر مصيبت عاشورا وسيله ايست براي رساندن پيامها و سخنان امام حسين عليه السلام به جهانيان در طول تاريخ تشيع.
ذاكران و روضه خوانان مكتب عاشورا، در ضمن روضه خواني به مخاطبان خود ياد آور مي شوند كه امام حسين عليه السلام مشكلات و مصائب را به چه انگيزه والائي تحمل كرد.
آنان به عزاداران حسيني عليه السلام گوشزد مي كنند كه آن حضرت در نامه اي به بزرگان عراق در مورد رواج سنتهاي باطل و ترويج ارزشهاي منفي در جامعه مسلمانان هشدار داد و حمايت آنان را در قيام براي احياي سنتهاي صحيح و حاكم شدن ارزشهاي الهي خواستار شد و فرمود:«اَنَا اَدْعُوكُمْ اِلي كِتابِ اللّهِ و سُنَّةِ نَبيّهِ فاِنَّ السُّنَّةَ قَدْ اُميتَتْ وَ اِنَّ الْبِدْعَةَ قَدْ اُحْييَتْ وَ اِنْ تَسْمَعُوا قَوْلي وَ تُطيعُوا اَمْري اَهْدِكُمْ اِلي سَبيلِ الرَّشادِ؛ من شما را به كتاب خدا و سنت پيامبرش فرا مي خوانم؛ چرا كه سنّت (به تدريج) از ميان رفته و بدعت زنده شده است. اگر به سخنم گوش فرا دهيد و از فرمانم اطاعت كنيد، شما را به راه رستگاري راهنمايي خواهم كرد.»
شب اول محرم
جناب مسلم بن عقيل بن ابي طالب بن عبدالمطلب بن هاشم برادرزاده حضرت علي عليه السلام است. مسلم همسر رقيه دختر حضرت علي عليه السلام است كه مادرش كلبيه بود. وي به سال 60 ه.ق شهيد گشت و از اجله بني هاشم و كسي است كه سيد الشهداء او را به لقب ثقه ملقب فرموده. وي صاحب رأي و علم و شجاعت بوده و در مكه اقامت داشت. چون مردم كوفه اطاعت خود را نسبت به امام حسين عليه السلام اعلام داشتند. حسين بن علي او را روانه كوفه ساخت كه به نام آن حضرت از اهالي كوفه بيعت بگيرد . اما يزيد، عبيدالله بن زياد را به حكومت كوفه فرستاد و عبيدالله مردم را از بيعت حسين عليه السلام منع و آنان را متفرق كرد و مسلم را به شهادت رساند.
شب دوم محرم
حر بعد از برخورد با ابا عبد الله مي خواست ايشان را به طرف كوفه ببرد و امام امتناع كرد. حسين حاضر نبود تن به ذلت بدهد، چون او مي خواست آقا را تحت الحفظ ببرد. فرمود: ابدا من نمي آيم. بالاخره پس از مذاكراتي قرار شده راهي را در پيش بگيرند كه نه منتهي به كوفه بشود و نه منتهي به مدينه، يعني به اصطلاح جهت غرب را در پيش بگيرند، كه آمدند تا منتهي شد به سرزمين كربلا. روز دوم محرم، ابا عبد الله عليه السلام وارد كربلا شد. خيمه گاه خود را با جمعيتي در حدود هفتاد و دو نفر بپا كرد. از آن طرف، لشكر دشمن با هزار نفر در نقطه مقابل چادر زد.
شب سوم محرم
دختر سه چهار ساله اباعبدالله الحسين (ع) كه در سفر كربلا همراه اسراي اهل بيت بوده و در شام ، شبي پدر را به خواب ديد و پس از بيدار شدن بسيار گريست و بي تابي كرد و پدر را خواست . خبر به يزيد رسيد . به دستور او سر مطهر امام حسين (ع) را نزد او بردند و او از اين منظره بيشتر ناراءحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام ( كه محل اقامت موقت اهل بيت بود) جان داد .
شب چهارم محرم
حضرت زينب عليها السلام به سن ازدواج رسيده بود. از بين خواستگاران متعددي كه به منزل علي عليه السلام مي آمدند، تقاضاي عبدالله بن جعفر بن ابي طالب - برادر زاده علي عليه السلام كه از طرف خود كسي را براي خواستگاري حضرت زينب فرستاده بود، - مورد پذيرش قرار گرفت. در اين وصلت فرخنده مهريه حضرت زينب مطابق با مهريه مادرش فاطمه عليها السلام يعني 480 درهم معين گرديد.
قبل از ازدواج، حضرت زينب به عبدالله بن جعفر گفت: اي عبدالله! من با تو به شرطي ازدواج مي كنم كه اجازه دهي هر روز يكبار برادرم حسين عليه السلام را ببينم و اگر او زماني به سفر رفت، به همراه او بروم و مانع مسافرت من نباشي.
عبدالله، يادگار شجاع، بزرگوار و پارساي جعفر طيار اين شرط را پذيرفت و تا آخر زندگي به آن وفادار ماند.
عبدالله جعفر آن چنان كريم و فقير نواز بودكه وي را «قطب سخا» مي گفتند، او هيچگاه مستمندي را محروم نكرد وهيچ كار نيك را به خاطر پاداش دنيوي انجام نداد.
هنگامي كه عبدالله فهميد كه سفر امام حسين عليه السلام به كربلا قطعي است، دو پسر خود عون و محمد را براي كمك به مادرشان به همراه قافله امام حسين عليه السلام روانه كرد و به حضرت زينب عليها السلام سفارش كرد كه اگر جنگي پيش آمد، فرزندانش از امام حسين عليه السلام حمايت كنند.
شب پنجم محرم
عبدالله بن حسن بن علي (ع)، نوجوان 11 ساله، فرزند امام حسن مجتبي (ع) كه روز عاشورا، وقتي ديد سيدالشهداء بر زمين افتاده است، براي دفاع از عمو به سوي ميدان شتافت و در دفاع از عموي مظلومش جنگيد و عده اي را كشت و با تيغ بحربن كعب به شهادت رسيد. برخي هم نقل كرده اند حرمله، با شمشير، دست او را كه در آغوش عمويش حسين قرار گرفته بود قطع نموده همانجا شهيدش كرد. رجز او هنگام پيكار، چنين بود:
شب ششم محرم
قاسم بن حسن (ع)، نوجوان شهيد عاشورا در ركاب سيدالشهداء (ع)، فرزند گرامي امام حسن مجتبي (ع). وي صاحب همان سخن معروف «اَحْلي مِنَ العَسَل» در شب عاشوراست كه مرگ را شيرين تراز عسل مي دانست . روز عاشورا سن او به بلوغ نرسيده بود. براي ميدان رفتن از امام خويش اجازه خواست. اباعبدالله (ع) چون نگاه به او افكند، وي را به آغوش كشيد و گريست، آنگاه اجازه داد. قاسم، خوش سيما بود. سوار بر اسب شد و عازم ميدان گشت. رجزي كه مي خواند، در معرفي خود و مظلوميت حسين (ع) بود:
در جنگي دلاورانه به شهادت رسيد. هنگامي كه بر زمين مي افتاد، عمويش ابا عبدالله (ع) خود را به بالين او رساند ولي او در حال جان دادن بود. پيكر او را آورد و كنار شهداي اهل بيت قرار داد. شب

هفتم محرم
هنگامي كه همه ياران و اصحاب امام حسين عليه السلام به شهادت رسيدند، نداي غريبانه امام بلند شد:
«هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله ... هل من مغيث يرجوا الله باغثتنا»
:«آيا حمايت كننده اي هست تا از حرم رسولخدا صلي الله عليه و اله و سلم حمايت كند؟ آيا فريادرسي است كه براي اميد ثواب ما را ياري كند؟».
وقتي كه اين ندا به گوش بانوان حرم رسيد، صداي گريه و شيون آنها بلند شد، امام كنار خيمه آمد و به زينب عليهاالسلام فرمود: فرزند كوچكم را به من بده تا با او وداع كنم، كودك را گرفت، همين كه خواست ببوسد حرمله تيري به سوي گلوي نازك او رها كرد، آن تير به گلوي او اصابت نمود، و سرش را ذبح كرد.
كه در اين باره سيد حيدر حلي گويد:
و منعطفا اهوي لتقبيل طفله فقبل منه قبله السهم منحرا
يعني: «امام حسين عليه السلام براي بوسيدن كودك شيرخوار خود خم شد، اما تير قبل از امام بر گلوگاه او بوسه دار».
امام آن كودك را به زينب عليها السلام داد فرمود: او را نگهدار، و دستش را زير گلوي كودك گرفت، پر از خون شد، آن خون را به طرف آسمان پاشيد و گفت:
«هون ما نزل بي انه بعين الله تعالي ».
يعني: « چون خداوند اين منظره را مي بيند، آنچه از اين مصيبت بر من وارد شد برايم آسان است ».
و در احتجاج آمده: «امام حسين عليه السلام از اسب پياده شد و (در كنار خيمه يا پشت خيمه) با غلاف شمشيرش قبري كند، و كودكش را به خونش رنگين نموده و دفن كرد».
شب هشتم محرم
از جوانان اهل بيت پيغمبر اول كسي كه موفق شد از ابا عبد الله كسب اجازه كند، فرزند جوان و رشيدش علي اكبر بود كه خود اباعبدالله در باره اش شهادت داده است كه از نظر اندام و شمايل، اخلاق، منطق و سخن گفتن، شبيه ترين فرد به پيغمبر بوده است. سخن كه مي گفت گويي پيغمبر است كه سخن مي گويد. آنقدر شبيه بود كه خود اباعبدالله فرمود: خدايا خودت مي داني كه وقتي ما مشتاق ديدار پيغمبر مي شديم، به اين جوان نگاه مي كرديم. آيينه تمام نماي پيغمبر بود. اين جوان آمد خدمت پدر، گفت: پدر جان! به من اجازه جهاد بده. درباره بسياري از اصحاب، مخصوصا جوانان، روايت شده كه وقتي براي اجازه گرفتن نزد حضرت مي آمدند، حضرت به نحوي تعلل مي كرد (مثل داستان قاسم كه مكرر شنيده ايد) ولي وقتي كه علي اكبر مي آيد و اجازه ميدان مي خواهد، حضرت فقط سرشان را پايين مي اندازند. جوان روانه ميدان شد.
نوشته اند اباعبدالله چشمهايش حالت نيم خفته به خود گرفته بود: «ثم نظر اليه نظر ائس» به او نظر كرد مانند نظر شخص نااميدي كه به جوان خودش نگاه مي كند. نا اميدانه نگاهي به جوانش كرد، چند قدمي هم پشت سر او رفت. اينجا بود كه گفت: خدايا! خودت گواه باش كه جواني به جنگ اينها مي رود كه از همه مردم به پيغمبر تو شبيه تر است. جمله اي هم به عمر سعد گفت، فرياد زد به طوري كه عمر سعد فهميد: «يابن سعد قطع الله رحمك» خدا نسل تو را قطع كند كه نسل مرا از اين فرزند قطع كردي.
شب نهم (شب تاسوعا)
دعا كنيد تا برمي گردم، غنچه سرخ دهان شش ماهه، در هجوم بادهاي داغ و سوزان پرپر نشود و ماهي خنده بر لب هاي خشك سه ساله، از بي آبي نميرد.
سايه بان خسته خيمه اگر كمي طاقت بياورد و نشكند، براي دختركان آفتاب نشين، ترانه باران مي آورم و بوسه هاي داغ عقيله قبيله بر تن تب دار سجاد عليه السلام را به خنكاي نسيم مي سپارم.
دعا كنيد تا برمي گردم، مشك هاي خالي به غارت نرود و تازيانه ها، لب هاي تشنه را به جاي آب، به خون ميهمان نكنند. و آب مشك من به خاموشي سينه هاي سوخته برسد، نه به دامن هاي آتش گرفته.
لالايي مرغان دريايي را در گوش گهواره ناآرام بخوانيد تا گلوي عطشناك، با تير سه شعبه سيراب نشود!
دعاكنيد تا برمي گردم، حسين عليه السلام تشنه لب پا به گودال قتلگاهش نگذاشته باشد و كاسه آب من، زودتر از خنجر قاتل به گلوي او برسد!
اما اگر برنگشتم، چشم هايم را به خاك علقمه بسپاريد؛ چشمه اي جوانه خواهد زد؛ از اشك هايي كه در چند قدمي فرات، بر خاك حسرت ريخت!
شب دهم (شب عاشورا)
نويسندگان بسيار معروف (عباس محمود عقاد) جمله اي در باره ابا عبد الله عليه السلام دارد، مي گويد: در روز عاشورا مثل اين بود كه يك نوع مسابقه ميان خصلتهاي حسيني بر قرار شده بود، يعني فضايل حسيني هر كدام با ديگري مسابقه مي داد: صبر حسين مي خواست از ساير صفاتش جلو بيفتد، رضاي حسين به آنچه كه رضاي خداست مي خواست از صبرش جلو بيفتد، اخلاص حسين مي خواست از همه اينها پيشي بگيرد، شجاعت حسين مي خواست گوي سبقت را از صفات ديگر او بربايد. من عرض مي كنم - البته من نمي توانم در باره اخلاص حسيني كوچكترين سخني بگويم، كوچكتر از اين هستم، ولي مي توانم بگويم - چيزي كه در روز عاشورا بيش از هر چيز ديگر جلوه گر و نمايان است طمانينه حسين، اطمينان حسين، آرامش و استقامت حسين است. اين سخني نيست كه من مي گويم، سخني است كه از همان روزها درك كردند. يك كسي كه آنجا حاضر بوده است، جمله اي دارد. تعبير او مطابق عصر و زمان و فهم خودش خيلي عالي است، مي گويد: «و الله ما رايت مكثورا قط قد قتل ولده و اهل بيته و اصحابه اربط جاشا منه». اين مرد در واقع يك خبرنگار بوده و قضايا را نقل كرده است. مي گويد: به خدا قسم من سراغ ندارم مرد دلشكسته اي، مرد تحت فشار قرار گرفته اي را كه فرزندانش (اهل بيتش) جلوي چشمش قلم قلم باشند، اصحابش را ببيند در حالي كه سرهايشان از بدنهايشان جدا شده است، و اين مقدار قوت قلب داشته باشد!

 
منبع/نویسنده:
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
 
تاریخ: ۰۹/۰۶/۱۳۹۸   بازدید: ۱۰۳

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)