روابط عمومی دانشگاه شیراز
جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸
شهادت حضرت امام رضا عليه السلام تسليت باد

دوران امامت امام رضا عليه السلام
امام رضا عليه السلام پس از شهادت امام كاظم، امامت و دعوت خود را آشكار ساخت و بي پروا به رهبري امت پرداخت. جو سياسي جامعه در زمان هارون چنان خفقان آور بود كه حتي برخي از صميمي ترين ياران امام از اين صراحت و بي پروائي او بر جانش بيمناك بودند.
«صفوان بن يحيي» مي گويد:امام رضا عليه السلام پس از رحلت پدرش سخناني فرمود كه ما بر جانش ترسيديم و به او عرض كرديم: مطلبي بزرگ را آشكار كرده يي، ما بر تو از اين طاغوت (هارون) بيمناكيم.
فرمود: «هر چه مي خواهد تلاش كند، راهي بر من ندارد.»
هجرت امام رضا عليه السلام به ايران
شيخ صدوق رحمه الله از محول سجستاني آورده است:
وقتي كه فرستاده ي مامون براي بردن امام رضا عليه السلام از خراسان به مدينه آمد، من آنجا بودم. امام عليه السلام به منظور خدا حافظي و براي وداع، به مسجد النبي كنار قبر رسول خدا صلي الله عليه و آله رفت و مكرر با قبر پيامبر صلي الله عليه و آله وداع مي كرد و بيرون مي آمد و نزد قبر باز مي گشت و با صداي بلند گريه مي كرد. من به امام نزديك شده، سلام كردم امام جواب سلام مرا داد، حضرت را در رفتن به سفر خراسان تهنيت و مبارك باد گفتم. امام فرمود: به ديدن من بيا زيرا از جوار جدم خارج مي شوم و در غربت از دنيا مي روم و در كنار قبر هارون مدفون مي شوم! من همراه حضرت به خراسان رفتم، تا اين كه از دنيا رفت و در كنار قبر هارون به خاك سپرده شد.
امام رضا عليه السلام و ولايتعهدي بدعهدان
وقتي امام رضا عليه السلام به خراسان آمد، مأمون در ملاقات با وي گفت: «چنين صلاح ديدم كه از خلافت كناره گيري كنم و آن را به تو بسپارم و با تو بيعت كنم». امام عليه السلام پيشنهاد او را نپذيرفت. مأمون گفت: «بايد خلافت را بپذيري». امام فرمود: «هيچ گاه چنين كاري را نخواهم كرد». مأمون پس از تلاش چند روزه و پس از آن كه از قبول خلافت توسط امام رضا عليه السلام نااميد شد، گفت: «اگر خلافت را نمي پذيري و نمي خواهي با تو بيعت كنم، پس وليعهد من باش تا پس از من، خلافت به تو برسد.»
امام عليه السلام فرمود: «به خدا سوگند! من خوب مي دانم كه مقصود تو چيست». مأمون گفت: «من چه مقصودي دارم»؟ امام عليه السلام فرمود: «مقصود تو آن است كه مردم بگويند علي بن موسي الرضا در طوس به سر مي برد و به دنيا تمايل يافته است و دنيا از او روي گردانده؛ آيا نمي بينيد كه به طمع خلافت، چگونه ولايت عهدي را پذيرفته است»؟ مأمون خشمگين شد و گفت: «برخورد تو را هيچ گاه نپسنديده ام. به خدا سوگند! اگر ولايت عهدي را پذيرفتي، چه بهتر؛ وگرنه تو را به اين كار مجبور خواهم كرد و اگر پذيرفتي، در امان هستي و در غير اين صورت، گردنت را خواهم زد.»
سيره سياسي امام رضا عليه السلام
امام هشتم با تدبيري الهي بر مامون فائق آمد و او را در ميدان نبرد سياسي كه خود بوجود آورده بود بطور كامل شكست داد. و نه فقط تشيع، ضعيف يا ريشه كن نشد بلكه حتي سال دويست ويك هجري، يعني سال ولايتعهدي آن حضرت، يكي از پربركت ترين سالهاي تاريخ تشيع شد. و نفس تازه اي در مبارزات علويان دميده شد. و اين همه به بركت تدبير الهي امام هشتم و شيوه حكيمانه اي بود كه آن امام معصوم در اين آزمايش بزرگ از خويشتن نشان داد.
سيره علمي امام رضا عليه السلام
پس از تحميل ولايت عهدي توسط مأمون بر امام رضا عليه السلام در خراسان، جلسات گسترده بحث و مناظره به دستور مأمون تشكيل گرديد و از اكابر دانشمندان و علماء زمان، اعم از مسلمان و غير مسلمان براي حضور در اين جلسات دعوت مي شد.
بدون شك پوشش ظاهري اين مناظرات اثبات و تبيين مقام والاي امام هشتم عليه السلام در رشته هاي علوم مختلف و معارف قرآني بود؛ اما اينكه هدف و يا اهداف پشت پرده مأمون از اين كار چه بوده، احتمالات و اقوالي بيان شده است
گروهي بر اين باورند كه هدف مأمون جز اين نبود كه به پندار خويش مقام امام عليه السلام را در انظار مردم مخصوصا ايرانيان پايين آورد و مردم گمان كنند كه حضرت رضا عليه السلام تنها به مسائل ساده قرآني يا حديثي آشناست و از فنون و علوم ديگر بي بهره است؛ چنان كه خود مأمون به سليمان مروزي، عالم مشهور علم كلام، بعد از اينكه دستور داد با حضرت رضا عليه السلام مناظره كند، گفت: «هدف من چيزي جز اين نيست كه راه را بر او ببندي؛ چرا كه مي دانم تو در علم و مناظره توانا هستي.»
شهادت امام رضا عليه السلام
سر انجام مامون تصميم به قتل امام گرفت، زيرا دريافته بود كه به هيچ روي نمي تواند امام را آلت دست خويش قرار دهد، و عظمت امام و توجه جامعه نسبت به آن گرامي نيز روز افزون بود، و با تمام كوششهاي مامون كه مايل بود بر شخصيت اجتماعي امام لطمه يي وارد سازد، شخصيت و احترام امام روزاروز اوج بيشتري مي گرفت، و مامون مي دانست هر چه وقت بگذرد حقانيت امام و تزوير مامون بر ملاتر مي شود، و از سوي ديگر عباسيان و طرفداران آنان از عمل مامون در واگذاري وليعهدي خود به امام، ناراضي بودند و حتي به عنوان مخالفت در بغداد با «ابراهيم بن مهدي عباسي» بيعت كردند، و بدين ترتيب حكومت مامون از جهات مختلف در خطر قرار گرفته بود، لذا پنهاني در صدد نابودي امام بر آمد و او را مسموم ساخت تا هم از امام خلاصي يابد و هم بني عباس و طرفدارانشان را به سوي خود جلب كند.
تابلوهايي از سبك زندگي رضوي عليه السلام
«يسع بن حمزه» مي گويد: در مجلس امام رضا (ع) مشغول گفت و گو بوديم كه مردي وارد شد و گفت: سلام بر تو اي فرزند پيامبرخدا! من مردي از دوستان شما هستم. اكنون از زيارت خانه خدا بازگشته ام و چيزي كه بتوانم با آن خود را به خانه برسانم ندارم. مرا به ديارم بفرست، من داراي نعمت و دولت هستم و مستحق صدقه نيستم. آنچه به من ببخشي از سوي شما صدقه خواهم داد. امام (ع) از او خواست بنشيند بعد از پايان جلسه حضرت به خانه رفت و لحظاتي بعد در را بست ؛ سپس دستش را از بالاي در بيرون آورد و پرسيد آن مرد خراساني كجاست؟ مرد پاسخ داد: اين جا هستم. امام(ع) فرمود: اين دويست دينار را بگير و با آن هزينه سفرت را تأمين كن. يكي از ياران حضرت پرسيد: فدايت شوم به او مهرباني كردي و چهره پنهان ساختي؟!
حضرت فرمود: چون نيازش را برآوردم، نخواستم خواري خواهش را در چهره اش ببينم. آيا اين حديث پيامبر(ص) را نشنيده اي كه فرمود: كار نيكي كه پنهان انجام شود، برابر هفتاد حج است.
گوهرهايي از كلمات نوراني امام رضا عليه السلام
ابن سكيت مي¬گويد: به حضرت رضا عليه السلام گفتم : چرا خداوند موسي عليه السلام را با معجزه عصا و يد بيضا و ابزار «باطل كننده» سحر فرستاد؟ و چرا عيسي عليه السلام را با طبّ و محمّد صلي الله عليه و آله را با كلام و سخن و «اعجاز بياني» مبعوث نمود؟
امام پاسخ داد : چون خداوند موسي عليه السلام را مبعوث نمود ، در ميان مردم سحر و جادوگري رواج داشت ، او از جانب خدا معجزه¬اي آورد كه مردم آن زمان توانايي بر همانندي آن نداشته باشند. و بدين وسيله جادوي آنان را باطل نمود. و خداوند عيسي عليه السلام را در زماني به پيامبري فرستاد كه انواع بيماريها در آن وجود داشت. و مردم نيازمند درمان هاي پزشكي بودند، بدين جهت خداوند به او معجزه اي داد كه ديگران از آن بي بهره بودند؛ او مردگان را زنده مي¬نمود و كوران مادرزاد را شفا مي¬داد و بيماري پيسي را بهبودي مي-بخشيد. و بعثت محمّد صلي الله عليه و آله در زماني بود كه سخن سرايي و خطابه ـ و گمان مي¬كنم كه امام كلمه شعر را نيز فرمود ـ مردم را تحت تأثير گسترده و جوّ غالب خود قرار داده بود، بدين سبب از جانب خدا مواعظ و حكمتهايي به پيامبر داده شد كه بطلان گفتار و سخنان كافران را آشكار و حجّت را بر آنان تمام نمايد.
كراماتي از امام رضا عليه السلام
معجزه و كرامت هر امام و پيشواي معصوم، از جمله ويژگيهاي منحصر به فرد ايشان در برتري بر ساير مردم است تا اتمام حجّت براي مخالفان و ازدياد ايمان براي مؤمنان باشد و همچنين با معرفت و آگاهي به قدر و منزلت آنان، به راحتي از دستورات و رهنمودهايشان اطاعت شود؛ چنان كه خداوند متعال مي فرمايد: «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيي مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ»؛ «تا آنها كه هلاك و گمراه مي شوند، از روي اتمام حجّت باشد و آنها كه زنده و هدايت مي شوند، از روي دليل روشن باشد.»
در هر صورت، ائمه اطهار عليهم السلام چون حجتهاي الهي بر بندگان هستند، براي اثبات حقانيت خويش و همچنين تقويت قلوب مؤمنين و براي آرامش دلهاي مشتاق، از خود معجزه و كرامت نشان مي دهند. اين نكته نيز شايان ذكر است كه از منظر باورهاي شيعي، اولياي الهي و ائمه معصومين عليهم السلام حيات و ممات ندارند و ما آنان را بعد از شهادت نيز قادر بر اعمال خارق العاده مي دانيم. به همين جهت، براي حل معضلات، مشكلات و عرض ارادت به محضر آن گراميان، متوسل شده و حاجات خود را طلب كرده، در صورت صلاح ديد خداوند و آن بزرگواران، به مقصود خود نائل مي شويم.
زيارت امام رضا عليه السلام
جناب كليني و صدوق از حضرت علي بن موسي الرضا - عليه السلام - اين گونه نقل كرده اند:
هريك از امامان معصوم - عليهم السلام - بر گردن دوستان و شيعيان خود پيمان و عهدي دارند و وفاي كامل به آن پيمان و اداي نيكوي آن عهد، زيارت مرقدهاي مطهر آنان است. پس هر كس از سر ميل و رغبت به زيارت و اعتقاد به آن چه آنان گرايش داشتند، به زيارت بشتابد، روز قيامت ائمه ـ عليهم السلام ـ شفيعان او خواهند بود.
بر طبق روايتي ديگر، حسن بن وشّاء مي گويد: ازحضرت رضا - عليه السلام - پرسيدم: پاداش زيارت قبريكي از ائمه ـ عليهم السلام ـ چيست؟
آن حضرت فرمود: «مانند ثواب زيارت قبر امام حسين است.»
پرسيدم: پاداش كسي كه قبر امام حسين ـ عليه السلام ـ را زيارت كند، چيست؟
فرمود: سوگند به خدا پاداش او بهشت است.»
امام رضا عليه السلام در آينه شعر و ادب
امشب، كوچه هاي خراسان، از عبور تو خالي مي شوند و داستان غريبي تو با پر زدنت، به پايان مي رسد، ولي دستان روشنت اي چراغ هشتم طريق عرفان! هر روز، بلوغ ماه را به هنگام اذان بر گلدسته هاي حرم و بر آسمان قلب عاشقانت به تماشا مي گذارد.
يا علي بن موسي الرضا عليك السلام! زمين از غم فراق تو در پر خويش خزيده و تنها در مزار تو جرئت سر بلند كردن دارد؛ آنجا كه دل هاي شكسته خود را چون كبوتران حرمت، بر پنجره فولاد نگاه تو دخيل مي بنديم و سر بر شانه هاي خيال تو مي گذاريم؛ همان جا كه طعم زخمي حاجت خود را با آب سقاخانه ات، در گلوي نياز خويش مي ريزيم.
امام غريب، حنجره نوراني ات، جرعه نوش سم ستم سيه دلان مي شود و طنين هق هق زائرانت تا قيامت، گلوي سوخته ات را ياد مي كند.

 
منبع/نویسنده:
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
 
تاریخ: ۰۷/۰۸/۱۳۹۸   بازدید: ۲۷

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)