روابط عمومی دانشگاه شیراز
یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۸
ولادت امام جعفر صادق عليه السلام موُسس مذهب جعفري مبارك باد

شناسنامه امام جعفر صادق عليه السلام
جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب عليهم السلام، ششمين امام شيعيان، و پنجمين امام از نسل امير المؤمنين (ع) كنيه او ابو عبد الله و لقب مشهورش «صادق » است. لقبهاي ديگري نيز دارد، از آن جمله صابر، طاهر، و فاضل.ولادت او ماه ربيع الاول سال هشتاد و سوم از هجرت رسول خدا (ص) ، و در هفدهم آن ماه بوده است. ولي بعض مورخان و تذكره نويسان ولادت حضرتش را در سال هشتادم از هجرت نوشته اند و در ماه شوال سال صد و چهل و هشت هجري به ديدار پروردگار شتافت .مدت زندگاني او شصت و پنج سال بوده است. نام مادر او فاطمه يا قريبه دختر قاسم بن محمد بن ابي بكر است و ام فروه كنيت داشته است. چنان كه مشهور است فرزندان آن حضرت ده تن بوده اند، هفت پسر به نامهاي اسماعيل، عبد الله، موسي، اسحاق، محمد، عباس و علي و سه دختر به نامهاي ام فروه، اسماء و فاطمه.
اوضاع سياسي عصر امام جعفر صادق عليه السلام
در زمان امام صادق خلافت از دودمان اموي به دودمان عباسي منتقل شد. عباسيان از بني هاشم اند و عموزادگان علويين به شمار مي روند. در آخر عهد امويين كه كار مروان بن محمد، آخرين خليفه اموي، به عللي سست شد، گروهي از عباسيين و علويين دست به كار تبليغ و دعوت شدند.
علويين دو دسته بودند: بني الحسن كه اولاد امام مجتبي بودند، و بني الحسين كه اولاد سيد الشهداء عليهما السلام بودند. غالب بني الحسين كه در راسشان حضرت صادق عليه السلام بود از فعاليت ابا كردند. مكرر حضرت صادق دعوت شد و نپذيرفت. ابتداي امر سخن در اطراف علويين بود. عباسيين به ظاهر به نفع علويين تبليغ مي كردند. سفاح و منصور و برادر بزرگترشان ابراهيم الامام با محمد بن عبد الله بن الحسن ابن الحسن، معروف به «نفس زكيه» بيعت كردند و حتي منصور - كه بعدها قاتل همين محمد شد - در آغاز امر ركاب عبد الله بن حسن را مي گرفت و مانند يك خدمتكار جامه او را روي زين اسب مرتب مي كرد، زيرا عباسيان مي دانستند كه زمينه و محبوبيت از علويين است. عباسيين مردمي نبودند كه دلشان به حال دين سوخته باشد. هدفشان دنيا بود و چيزي جز مقام و رياست و خلافت نمي خواستند. حضرت صادق عليه السلام از اول از همكاري با اينها امتناع ورزيد.
سيره فرهنگي و تبليغي امام صادق عليه السلام
امام صادق (ع) در سال هاي آخر حكومت امويان و اوايل حكومت عباسيان، با استفاده از درگيري بني اميه و بني عباس و مشغوليت آنان به مسايل خود كه موجب تخفيف خفقان شده بود، نهضت علمي و مذهبي خود را گسترش داده و عملا مدينه را حوزه درسي قرار دادند كه در آن هزاران پژوهنده مشتاق، در رشته هاي گوناگون از محضر آن امام بهره مي گرفتند . شهرت علمي امام در بلاد اسلامي آن چنان چشمگير و زبانزد خاص و عام بود كه از نقاط بسيار دور سرزمين هاي اسلامي براي كسب فيض به مدينه و حوزه درس او مي آمدند و از درياي بي كران علوم الهي او بهره مي بردند . حتي بسياري از متفكران غير مسلمان نيز براي مذاكره علمي با امام به خدمتش مي رسيدند و حضرت به ميزان سطح درك و علمشان پاسخ مي گفتند؛ گاهي سطح علمي سؤال كننده ايجاب مي كرد كه حضرت پاسخ علمي و فلسفي بدهد و گاهي پاسخ در حد ابطال دليل خصم بودن و گاهي ساده تر از آن. بدين گونه، حضرت با نهضت علمي خود افق معارف اسلامي را چنان گسترش داد كه ديگر توطئه هاي دشمنان نتوانست جلوي فوران انوار معرفت را بگيرد.
فضايل و سيره اخلاقي امام صادق عليه السلام
امام صادق (ع) از نسل علي بود و در شجاعت بي نظير. او شجاعت و پايداري را از پدران خود به ارث برده بود. در مقابل زورمندان و اميران از گفتن حق پروا نداشت. روزي منصور، خليفه عباسي، از مگسي درمانده شد و از وي پرسيد: چرا خداوند مگس را آفريد؟ امام (ع) پاسخ داد: «تا جباران را خوار كند.» امام (ع) مهابتي خدادادي داشت، چهره اش نوراني بود و نگاهش نافذ. عبادت بسيار سبب شده بود ابهتش دلها را جذب كند. عظمت و مهابت وي چنان بود كه ابو حنيفه بر منصور وارد شد و امام (ع) حضور داشت، به گفته خودش چنان تحت تاثير هيبت امام (ع) قرار گرفت كه مهابت منصور با آن همه خدم و حشم در برابر آن هيچ بود.
نه تنها خود را در غم و شادي نزديكان و ياران و پيروانش شريك مي دانست، بلكه با تمام مردم همدردي مي كرد. وقتي در مدينه نرخها بالا رفته بود به وكيل خرجش فرمان داد تا مواد غذايي موجود را بفروشد و مانند ساير مردم روزانه غذا تهيه كند. «معتب» مي گويد: چون در مدينه نرخها بالا رفت، امام به من فرمود: چقدر مواد غذايي داريم؟ گفتم: چند ماهي را كفايت مي كند. فرمود: آنها را بفروش. گفتم: مواد غذايي در مدينه ناياب است. فرمود: آن را بفروش و بعد مانند مردم هر روز مواد غذايي خريداري كن. اي معتب، نيمي از خوراك خانواده ام را گندم قرار بده و نيمي را جو.
گوهرهايي از كلام نوراني امام صادق عليه السلام
حضرت صادق عليه السلام در حالي كه هنوز امام مهدي عليه السلام متولد نشده، براي دوران غيبت او اين چنين ناله مي زند: «سَيِّدِي غَيْبَتُكَ نَفَتْ رُقادِي وَضَيَّقَتْ عَلَيَّ مِهادِي وَابْتَزَّتْ مِنِّي راحَةَ فُؤادِي سَيِّدِي غَيْبَتُكَ أَوْصَلَتْ مُصابِي بِفَجائِعِ الاَبَدِ؛ آقاي من! غيبت تو خواب را از ديدگانم ربُوده وبسترم را بر من تنگ ساخته و آسايش قلبم را از من سلب نموده است. اي آقاي من! غيبت تو اندوه مرا به فجايع ابد پيوند داده است.» سدير مي گويد: در چنين حالي كه امام صادق عليه السلام را آن گونه ديديم، عقل از سرمان پريد و از شدّت جزع قلوبمان چاك چاك گرديد... و گفتيم: اي فرزند بهترين خلايق! چشمانت گريان مباد! از چه حادثه اي اشكتان روان و سرشك از ديدگان ريزان است؟ حضرت صادق نفس عميقي كشيد كه بر اثر آن (غم) درونش برآمد و هراسش افزون شد، آن گاه فرمود: «نَظَرْتُ فِي كِتابِ الْجَفْرِ صَبِيحَةَ هذا الْيَوْمِ... وَتَأَمَّلْتُ فِيهِ مَوْلِدَ قائِمِنا وَ غَيْبَتَهُ وَابْطاءَهُ وَطُولَ عُمْرِهِ وَبَلْوَي الْمُؤْمِنِينَ فِي ذلِكَ الزَّمانِ وَتَوَلُّدَ الشُّكُوكِ فِي قُلُوبِهِمْ مِنْ طُولِ غَيْبَتِهِ؛ صبح امروز به كتاب جفر نگريستم... و تأمّل كردم در آن درباره ميلاد قائم ما و غيبت او و تأخير آن و طول عمرش و گرفتاري مؤمنان در آن زمان و پيدايش شكوك در قلوب آنها بر اثر طول غيبتش.»
اصحاب و شاگردان امام صادق عليه السلام
مكتب پربار جعفري و محضر گهربار امام صادق اسلام شناساني بزرگ به جامعه اسلامي هديه كرد دانشمنداني كه هر يك خود مرجعي مهم در مسائل علمي و مذهبي به شمار مي آيند. همه شاگردان آن حضرت در راه حفظ آثار اهل بيت (عليهم السلام) اهتمام مي ورزيدند، اما برخي از آن ها نقش بيشتري داشتند و درست به همين دليل، امام بر خود لازم ديده است كه از تلاش هاي برجسته و صادقانه آن ها قدرداني نمايد. درباره زراره فرمود: «رحم الله زرارة بن اعين، لو لا زراره لاندرست آثار النبوة و احاديث ابي؛ خدا رحمت كند زراره را كه اگر تلاش هاي او نبود آثار نبوت و احاديث پدرم تباه مي شد». و در حق زراره و محمد بن مسلم و بريد بن معاويه و ليث بختري فرمود: اينان از نجبا هستند و از امناي الهي به شمار مي آيند، حلال و حرام خدا را مي دانند و اگر اينان نبود آثار نبوت تباه مي شد.
امام صادق عليه السلام از نگاه ديگران
مالك بن انس، فقيه مدينه مي گويد: هرگاه نزد امام صادق(ع) مي رفتم، آن حضرت بالش به من مي داد تا برآن تكيه كنم. او ارج ومنزلتي برايم قائل بود و مي فرمود: مالك! دوستت دارم. من از اين گفته او خرسند مي گشتم و به اين جهت، حمد و سپاس الهي را به جاي مي آوردم. وي هرگز از سه حال بيرون نبود: يا روزه بود، يا به عبادت خدا ايستاده بود و يا به ذكر حق مشغول بود. آن بزرگواراز پرهيزكاران بزرگ و پارسايان والا مقام و خدا ترس بود...مجالسش لذت بخش و سودش به ديگران بسيار بود. هرگاه مي خواست بگويد: «قال رسول الله » رنگ مباركش گاهي سبز و گاهي زردمي شد، به طوري كه ديگر نزد آشنايان خود هم شناخته نمي شد.
در يكي از سال ها با وي حج گزاردم. هنگامي كه شتر آن حضرت به محل احرام «ميقات » رسيد، هرچه مي خواست بگويد: «لبيك اللهم لبيك » نتوانست. به روي زمين بيفتاد. عرض كردم: آقا! ناچارهستيد از اين كه تلبيه را بگوييد. آن حضرت فرمود: اي ابن ابي عامر! چگونه به خود جرات دهم و بگويم: «لبيك اللهم لبيك »؛ در حالي كه مي ترسم كه پروردگار در جواب بگويد: «لالبيك و لا سعديك ».

 
منبع/نویسنده:
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
 
تاریخ: ۲۴/۰۸/۱۳۹۸   بازدید: ۲۷

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)