روابط عمومی دانشگاه شیراز
شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹
شهادت دكتر مصطفي چمران و روز بسيج استادان گرامي باد

ولادت و تحصيلات القاب
شهيد دكتر مصطفي چمران در سال 1311 ش در شهر مقدس قم به دنيا آمد. پدر وي كه مردي متدين بود از راه كسب به تامين مخارج زندگي مي پرداخت. او در حالي كه هنوز مصطفي يك سال بيشتر نداشت، به تهران عزيمت كرد. مصطفي تحصيلات دوران دبستان را در مدرسه انتصاريه نزديك پامنار آغاز نمود. وي با تلاش و استعداد سرشاري كه داشت، در دبيرستان البرز تهران پذيرفته شد و به لحاظ توان علمي و متانتش همواره مورد توجه معلمان و دبيران قرار داشت.
ورود به دانشگاه
شهيد مصطفي چمران در سال 1332 ش به دانشكده فني دانشگاه تهران راه يافت و تحصيلات خود را در رشته مهندسي برق ادامه داد. در دوران دانشجويي كه مقارن با دوران ملي شدن صنعت نفت و كودتاي 28 مرداد بود، در تمام حركت هاي سياسي مردم حضوري فعال داشت. اما اين حضور هرگز موجب اُفت تحصيلي يا تعطيلي دروس دانشگاهي او نشد و با وجود آن همه مشكلات در عرصه هاي پرتنش سياسي ـ اجتماعيِ آن زمان، شهيد چمران با معدلي بالا و عنوان شاگردِ ممتاز، از دانشكده فني دانشگاه تهران فارغ التحصيل گرديد.
شركت در جلسات مذهبي
شهيد دكتر مصطفي چمران، قبل از آن كه دانشجوي دانشگاه باشد، با روح لطيف و حق جوي خود، در حالي كه بيش از پانزده سال بيشتر نداشت، از دانش پژوهان و تشنگان علوم الهي و معارف آسمانيِ قرآن كريم بود. ايشان همواره در درس تفسير قرآن كريم كه به همت آيت اللّه طالقاني رحمه الله در مسجد هدايت برقرار بود، شركت مي جست و جان خود را پالايش و آرايش مي نمود.
روحيه استكبارستيزي
شهيد دكتر مصطفي چمران در دوران دانشجويي خود، همواره در فعاليت هاي سياسي شركت مي جست. او از جمله سران جنبش دانشجويي، بعد از كودتاي 28 مرداد و ماجراي سفر معاون رئيس جمهور وقت آمريكا، نيكسون، و حادثه 16 آذر بود. در اين روز نظام شاه دانشجويان معترض به سفر نيكسون را به گلوله بست و سه تن از فرزندان اين كشور را به شهادت رساند. شهيد چمران جزء زخمي شدگان آن حادثه خويش بود.
هجرت و دوري از وطن
شهيد دكتر مصطفي چمران، به عنوان دانشجوي ممتاز دانشكده شناخته مي شود و براي ادامه تحصيل تا مقطع دكتري به وي بورس تحصيلي تعلق مي گيرد. به دنبال آن وي راهي آمريكا مي شود. نخست دوره فوق ليسانس مهندسي برق خود را از دانشگاه تگزاس با درجه ممتاز به پايان مي رساند و سپس در دانشگاه بركلي، مدرك دكتريِ خود را با بهترين درجه علمي در رشته الكترونيك و فيزيك پلاسما دريافت مي كند.
آمادگي و آموزش نظامي
شهيد مصطفي چمران، پس از قيام خونين پانزدهم خرداد به همراه بعضي از دوستان مؤمن و هم فكر خود براي فراگيري فنون جنگ هاي نامنظم و چريكي رهسپار مصر شد، و به مدت دو سال سخت ترين دوره هاي چريكي و جنگ هاي نامنظم را پشت سر گذاشت و بعد از آن مسئوليت آموزش جنگ هاي چريكي به مبارزان ايراني را عهده دار شد.
دعوت امام موسي صدر از دكتر چمران
در اواخر سال 1349 ش بنا به دعوت امام موسي صدر، رهبر شيعيان لبنان، دكتر مصطفي چمران به لبنان عزمت كرد و از همكاران نزديك وي شد. شهيد چمران در دست نوشته هايش به اين نكته اشاره دارد كه: «من در آمريكا زندگي خوشي داشتم. از همه نوع امكانات برخوردار بودم. ولي همه لذّات را كنار گذاشتم و به جنوب لبنان رفتم، تا در ميان محرومين و مستضعفين زندگي كنم؛ با فقر و محروميّت آنها بيشتر آشنا شوم؛ قلب خود را براي دردها و غم هاي اين دل شكستگان باز كنم؛... لذت خود را در آب ديده قرار دهم؛ تنها آسمان را، در سكوت و ظلمت شب، پناهگاه آه هاي سوزان خود سازم؛... مي خواستم كه در اين دنيا با سرمايه داران و ستمگران محشور نباشم، در جوّ آنها نفس نكشم، از تمتعات حيات آنها محظوظ نشوم و علم و دانش خود را در قبال پول و لذات زندگي خوش به آنها نفروشم».
آموزش به جوانان جنوب لبنان
دكتر چمران پس از ورود به لبنان در جنوبي ترين نقطه آن، يعني شهر صور، اسكان گزيد و مدير مدرسه صنعتي جبل عامل شد. وي همت خود را صرف آموزش به جوانان اين مدرسه كه اكثر آنها يتيمان شيعه لبنان بودند نمود. خود او در اين باره مي گويد: «جوان هاي شيعه لبنان جزو بهترين جوان ها بودند. نزديك به دو سال با آنها در جهت ايدئولوژيك كار كرديم كه اين فعاليت بعدا به سازمان دهي حركة المحرومين منجر شد؛ يعني همين جوان ها بودند كه ستون فقرات سازمان بزرگتري را كه حركة المحرومين باشد ايجاد كردند».
راه اندازي «اَمَل»
دكتر مصطفي چمران، اين سردار بزرگ اسلام، در خاطرات خود به چگونگي تشكيل سازمان نظامي «اَمَل» اشاره مي كند و مي گويد: «بعدها كه انفجار در لبنان به وجود آمد و از هرطرف افراد مسلح وارد صحنه شدند و هيچ گروهي براي بقا چاره اي جز مسلح شدن نداشت حركة المحرومين دست به ايجاد يك سازمان نظامي به اسم اَمَل زد، كه در حقيقت شاخه نظامي حركة المحرومين بود. اعضاي اَمَل را از بين بهترين و معتقدترين بچه ها كه از كلاس كادرسازي فارغ التحصيل مي شدند انتخاب مي كرديم و به حق مي توانم بگويم بعضي از جوانان امل كساني هستند كه با اسلام راستين آشنا شده و بر اساس آن مبارزه مي كنند».
در فراق امام موسي صدر
خبر ربوده شدن امام موسي صدر، رهبر شيعيان لبنان، در 29 شهريورماه 1357 (مطابق با 31 اوت 1978) جهان اسلام و به ويژه لبنان را تكان داد. اين خسارت و غم جانكاهِ آن بيش از همه بر دوش دكتر چمران سنگيني مي كرد. شهيد چمران تمام تلاش خود را براي نجات دادن و پيدا كردن امام موسي صدر به كار بست، اما متأسفانه تلاش وي و ديگر هم رزمان و شيعيان لبنان تاكنون نيز به نتيجه نرسيده است. سرنوشت آن رهبر نيكوسيرت و موساي طور سيناي لبنان هم چنان در پرده ابهام باقي مانده است.
آمادگي براي نبرد با نظام شاه
هرچه به اواخر عمر رژيم طاغوت و پيروزي انقلاب اسلامي نزديك مي شد، چيزي كه ناگزير مي نمود، درگيري خونين بين مردم از يك سو و رژيم طاغوت از سوي ديگر بود. در اين مقطع از زمان دكتر چمران وعده اي از جوانان برومند ايراني كه در لبنان و سوريه دوره آموزش نظامي ديده بودند، آماده حركت به ايران شدند. شهيد چمران در اين باره مي گويد: «ما نيز در نظر داشتيم كه پانصد رزمنده سازمان اَمَل را تجهيز كنيم و خود را به وسط معركه نبرد برسانيم... خود من دست اندركار اين سازماندهي بودم تا اين افراد را با اين امكانات نظامي در وسط معركه پياده كنيم و نمي توانم شوق و حرارت و احساسي كه اين جوانان براي آمدن به ايران و شهادت در كنار برادران ايرانيِ خويش داشتند را بيان كنم».
پيام مظلوميت جبل عامل
شهيد چمران چهره مظلوم و ستم ديده لبنان را اين گونه به تصور مي كشد:
«من از جبل عامل آمده ام؛ سرزميني كه ابوذر غفاري، يار صديق پيامبر بزرگ، براي اولين بار اسلام راستين را به مردم آن منطقه تبليغ كرد و مسجدي براي عبادت خدا بنا نمود...»
«من از جبل عامل آمده ام، كه در دوران 1400 ساله تاريخ اسلام هميشه مظلوم بوده است...»
«من نماينده محرومين و مستضعفان جنوب لبنان هستم كه همه روزه زير آتش توپخانه سنگين و بمب هواپيماهاي اسرائيل مي سوزد. من از سرزميني آمده ام كه بيش از نيمي از آن به كلي نابود شده است».
غائله كردستان و حضور دكتر چمران
شهيد دكتر مصطفي چمران، اين مالك اشتر انقلاب، هم چون سربازي فداكار و از خودگذشته براي به جا آوردنِ وظيفه اي كه در قبال دفاع از انقلاب و كشور احساس مي كرد، وقتي كه گروه هاي ضد انقلاب، منطقه كردستان را ناامن و مردم آن خطه را وحشت زده كرده بودند، وارد صحنه شد و براي اولين بار پس از پيروزي انقلاب در قائله كردستان لباس رزم پوشيد و به كمك مردم آن منطقه شتافت. دكتر چمران به همراه تيمسار شهيد فلاحي رشادتي آفريدند كه در تاريخ كردستان و ايران به يادگار مانده است؛ حماسه اي كه در آن، شهرهاي پاوه، نوسود، مريوان، بسطام، بانه و سردشت را يكي پس از ديگري آزاد، و غريو شادي را براي مردم اين شهرها به ارمغان آورد.
عمل به وظيفه
شهيد دكتر مصطفي چمران، اين مبارز دنياي اسلام، مرد عمل بود و در پي رضاي خداوند، هركجا احساس وظيفه مي كرد حضوري جدي مي يافت. او ترجيح مي داد جايي ايفاي نقش كند كه ديگران نيستند يا نمي توانند و بر همين اساس بود كه اگرچه ايراني بود، از لبنان و فلسطين كه مسئله اول جهان اسلام بودند، غافل نمي ماند.
دكتر چمران در وزارت دفاع
شهيد دكتر چمران در سال 58، به پيشنهاد شوراي انقلاب و فرمان حضرت امام رحمه الله ، به وزارت دفاع منصوب شد. او اولين غيرنظامي بود كه به اين سمت گمارده مي شد. اما تجربه او در لبنان و مبارزات وي در آن خطه و دانش وي از يك سو و توانايي و عشق او به اسلام و ايران، انتخاب او را بهترين گزينه مي نمود.
اولين رويارويي شهيد چمران با ارتش بعث
شهيد چمران پس از حمله ناجوان مردانه نظام بعثي عراق به مرزهاي ايران، نمي توانست آرام بگيرد. پس از كسب اجازه از امام رحمه الله به همراه مقام معظم رهبري حضرت آيت اللّه خامنه اي، دامت بركاته، به اهواز رفت و از همان بدو ورود دست به كار شد و شبِ بعد از ورود، اولين حمله چريكي را عليه تانك هاي دشمن آغاز كرد.
تشكيل ستاد جنگ هاي نامنظم
شهيد دكتر چمران، با گردآوري رزمندگان داوطلب، به تربيت و سازماندهي آنان پرداخت و ستاد جنگ هاي نامنظم را در اهواز تشكيل داد. اين ستاد به غير از رشادت هايي كه در عمليات چريكيِ به موقع، براي به انفعال كشيدن لشكرهاي مكانيزه بعثي و پيشگيري از پيشروي آنها به سوي اهواز از خود نشان داد، توانست سپاه دشمن را مجبور به عقب نشيني كند.
به سوي قربانگاه
خبر شهادت ايرج رستمي، فرمانده منطقه دهلاويه، دكتر چمران را سخت متأثر و اندوهگين كرد. شهيد چمران براي معرفي فرماندهِ جديد و روحيه دادن به افراد تحت امر خود عازم منطقه مي شود. وي در دهلاويه رزمندگان را در كانالي جمع كرده، شهادت فرمانده شان، ايرج رستمي، را به آنها تبريك و تسليت مي گويد و با صدايي محزوم و گرفته و نگاهي عميق اين سخنان را به زبان جاري مي سازد: «خدا رستمي را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد مي برد».
شهد شهادت
دكتر چمران پس از معرفي فرماندهِ جديد منطقه دهلاويه به همه سنگرها سركشي، و با همه رزمندگان ديداري تازه مي كند ودر خط مقدم در نزديك ترين نقطه به دشمن پشت خاكريزي مي ايستد و نكاتي را به رزمندگان يادآور مي شود و تاكيد مي كند كه از اين نقطه كه دشمن با چشم غيرمسلح ديده مي شود كسي جلوتر نرود. در همين حين آتش خمپاره باريدن مي گيرد. شهيد چمران دستور متفرق شدن و پناه گرفتن مي دهد و خود در حال پناه گرفتن بود كه تركش خمپاره اي به پشت سرش اصابت مي كند به دنبال اين واقعه غم انگيز آه و شيون اطرافيان او از صحنه جانكاهي كه ناظر آن بودند بلند مي شود. تلاش هم رزمان وي در رساندن او به بيمارستان بي ثمر مي ماند. وقتي جسم او به اهواز مي رسد كه روح ملكوتي او به آسمان ها پركشيده بود.
قسمتي از پيام امام رحمه الله در شهادت دكتر چمران
«چمران عزيز با عقيده پاك، خالص (و (غير وابسته به دستجات و گروه هاي سياسي و عقيده به هدف بزرگ الهي، جهاد در راه آن را از آغاز زندگي شروع و (زندگي خود را) با آن ختم كرد... او با سرافرازي زيست و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد. هنر آن است كه بي هياهوهاي سياسي و خودنمايي هاي شيطاني براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند و اين هنر مردان خداست. او در پيشگاه خداي بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و يادش به خير».
روحي لطيف
شهيد دكتر مصطفي چمران روحي بسيار حساس و لطيف داشت. درد و رنج محرومان او را به شدت مي آزرد و او را به همدردي وا مي داشت. در خاطرات آن دورانش چنين مي نويسد:
«شبي تاريك هنگام بازگشت، در ميان برف زمستان، فقيري را ديدم كه در سرما مي لرزيد، ولي نمي توانستم براي او جايي گرم تهيه كنم. تصميم گرفتم كه همه شب را مثل آن فقير در سرما بلرزم و از رختخواب محروم باشم. اين چنين كردم و تا به صبح از سرما لرزيدم و به سختي مريض شدم و چه مريضي لذت بخشي بود». در قسمتي ديگر از خاطرات آن دوران چنين مي نويسد: «هنگامي كه يكي از دوستان هم مدرسه اي ام در امتحان مردود شده بود آن چنان (اندوه) بر قلبم نشست كه زارزار مي گريستم، به طوري كه خود ناراحت شد و مرا آرام مي كرد كه اشكالي ندارد و اين قدر ناراحت مباش».
مرد روزگار سخت
مرد را دردي اگر باشد خوش است درد بي دردي علاجش آتش است
آري او مرد روزگار سخت بود. هميشه آن جا بود كه رنج بود؛ درد بود؛ كار و مسئوليت و مشكل بود. هركجا خطر بود حاضر بود. در ميان تظاهرات سخت؛ در برابر رگبار گلوله ها؛ در برابر تانك ها؛ در برابر خطرناك ترين مسئوليت ها؛ هميشه به استقبال خطر مي رفت و خود را در معرض خطر قرار مي داد تا دوستانش را نجات بخشد. از جشن و شادي گريزان بود. خوش داشت كه شادي ها را براي ديگران بگذارد و سهم خود را از غم و درد برگيرد. حتي هنگامي كه بر اثر ضرورت به جشني مي رفت، افسرده و ناراحت بود؛ زيرا به درد انسان هايي فكر مي كرد كه در غم و درد مي سوختند و از اين گونه تمتّعات بي بهره بودند.
عزت نفس
شهيد دكتر مصطفي چمران درباره احساسات و عواطف و عزت نفس خود در دوران جواني چنين مي نويسد: «به ياد دارم كه به دانشگاه مي رفتم؛ برف مي باريد؛ هوا سرد بود و روزهاي متوالي هيچ پولي نداشتم و راه دراز خانه به مدرسه را پياده طي مي كردم كه بيش از يك ساعت و نيم طول مي كشيد. دست و پايم از سرما كرخ مي شد و يخ مي زد. ولي از كسي تقاضاي پول نمي كردم. بارها پدرم مي خواست به زور به من پول بدهد، ولي نمي توانستم بپذيرم. چقدر بر من سخت بود كه از كسي چيزي بپذيرم؛ به خصوص در مواقعي كه تحت فشار بودم و زندگي به من سخت مي گذشت، اين احساس نضج گرفت و بر سراسر حياتم سايه افكند و با شكل فلسفي عميقي تمام افكار و اعمالم را تحت تأثير قرار داد».
در رثاي لاله اشك بار
تو پروانه سوخته دلي بودي كه از عشق حق در آبي زلال بي كرانه آسمان غرق شدي و عطر تن تو بر گل هاي عشق و عرفان و تقوا نشست و زمين ما را آراست و به ما خستگان وامانده در خروش، نويد صبح صادق و طلوع سپيده داد.
همدم شب هاي تار
اي شهيد برگزيده،اي چمران، تو خورشيدي بودي كه ستارگان وام دار نور تو بودند و شباهنگام كه ديده از اغيار پنهان مي ساختي، در آسمان ها طلوع مي كردي تا ستاره ها طريق تو را طي كنند. طلوع تو طلوع عشق بود و در گوشه گوشه زمين لبنان و فلسطين و ايران كه نگاه مي كردي، خصم رخ بر مي تافت. رفيق ماه بودي و همدم شب هاي تار، تو عصاره عشقي بودي كه آسمان به خاك تقديم كرده بود و چون تاب ماندن نداشتي بر زيباسراي خويش پرگشودي.
در سوگ باران
اي بزرگ مرد! اي منظومه بلند لحظه هاي دود و آتش! تو چراغ روشني بودي فراروي ما. با طراوت نفس هايت گل پيروزي به بار نشست و من مسحور رشادتِ تو، اشك فراغ بر ديدگان دارم. اي چمران،؛ اي مرد راستين؛ اي از تمام خود رهيده؛ اي هم نفس دود و آتش، از كدام خصلت زيباي تو و از كدامين خوشه معنويت تو زبان به چرخش وا داريم؟ اي شهيد راه محبت ها؛ اي تنها به درياي خون زده؛ اي چمران.
سكوت چمران
چمران شهيد اهل سكوت بود و در سكوت سامان مي گرفت. سكوت در رنجواره زندگي او يك دنيا حرف مي زد، او در سكوت به اوج مي رسيد، پر و بال مي گرفت و ساخته و پرداخته مي شد. در سكوت اشك مي ريخت؛ اشك هايي بي صدا و پرطراوت، و همين اشك ريسمان پرواز او بود تا اين كه اوج گرفت و به سمت كرانه ناپيداي عروج كوچيد و فهماند كه براي عبور، از مرزهاي كسالت بايد فاصله گرفت. نه صداست كه مي ماند بلكه سكوت ماندني است؛ سكوتي كه با خدا پيوند دارد.
همراز
دل آسماني چمران دريچه اي سرشار از مناجات بود و شب و روز را در انتظار پاسخي از آسمان به هم مي پيوست. او دائم در ركوع بندگي بود، و سر از سجده افتادگي بر نمي داشت. گلبرگ رخسارش هم نشين شبنم اشك بود، و اشك براي چمران قطره و شبنم و گدازه نبود؛ زندگي بود. وقتي در تراكم اندوه شمع آسا مي سوخت اشك پاره هاي آن روح آتشين بود كه به پاي پيكر رنجور سرازير مي گشت.
نگاهت به وسعت دري
چمران عزيز، تو تك درختي را مي مانستي كه آزادگي ات تمامي سروها را به خضوع وامي داشت. تو بيداد را به داد پاسخ مي گفتي و مصائب را به صبر. تو به ساحل امن عافيت ننشستي. قفس تن را شكستي و دام ها را گسستي و از من و ما رستي.
چمران عزيز! نگاهت به وسعت دريا بود و كلامت دلنشين و زيبا و صورتت آرام بخش جان ها. تو در هوايي كه تب آلوده عصيان بود، تنفس را نخواستي و در ميان آدمياني كه آرميده در نسيان بودند زندگي را نپسنديدي. يادت گرامي باد.
خواهش پرواز
درون ملكوتي شهيد چمران لبريز بود از اخلاص زلال و عرفاني پاك. قلم پاك او همواره بر زلالي درونش گواه است، آن جا كه مي نويسد: «دل غم زده و دردمندم آرزوي آزادي مي كند و روح پژمرده ام خواهش پرواز دارد تا از اين غربتكده سياه، رداي خود را به وادي عدم بكشاند و از بار هستي برهد و در عالم نيستي فقط با خداي خود به وحدت برسد».
«خدايا از آنچه كرده ام اجر نمي خواهم و به خاطر فداكاري هاي خود بر تو فخر مي فروشم. آنچه داشته ام تو داده اي و آنچه كرده ام تو ميسر نموده اي. همه استعدادهاي من، همه قدرت هاي من و همه وجود من زاده اراده توست. من از خود چيزي ندارم كه ارائه دهم و از خود كاري نكرده ام كه پاداشي بخواهم.»
حماسه سازترين مرد
مصطفي! تو سراينده غزل سرخ اين روزگاري؛ تو شاعر شعر شهادتي؛ تو نقاش لحظه هاي پرشكوه شب حمله اي به دشت خطر؛ و من به انتظار نشسته ام تو را كه بازيگر پرتوان عشق در نمايش ايماني. بگو اي حماسه سازترين مرد! نور شب هاي دهلاويه با چشمانت چه ها كرد؟ بگو دست كدام فاجعه گل وجودت را چيد؟ اي سبزتر از سرو و اي هميشه ماندني در كوچه باور و ايمان،
حماسه سازترين مرد، مرد بي مانند به ارتفاع غرورت نمي رود الوند
عروجي عاشقانه
سرانجام چمران با چهره اي ملكوتي و متبسم و در عين حال متين، محكم و آغشته به خاك و خون بر اثر تركش خمپاره، با روحي سبك بال و با كفني از لباس رزمش به ديار ملكوتيان پر كشيد و آهي و افسوسي براي ما خاك نشينان به يادگار نهاد.
تسكين قلب آتشين
شهيد دكتر چمران با نوشتن راز و نيازهايي كه در خلوت انس خود با خدا داشته است، آثار گران قدري از خود به يادگار گذاشته است. دريايي از معارف عرفاني در اين گونه از نوشته هاي او موج مي زند. به حق مي توان ادعا نمود كه اين دست نوشته ها همانند آينه كوچكي است كه قسمتي هرچند كوچك، از شخصيت والاي اين عارف دل سوخته را به نمايش گذاشته است. ايشان خود در انگيزه نگارش اين گونه يادداشت ها، اشاره كرده است كه «اينها را به نيت آن ننوشته ام كه كسي بخواند و بر من رحمت آرد؛ بلكه نوشته ام كه قلب آتشينم را تسكين دهم و آتشفشان درونم را آرام كنم».
نيايش واره هاي شهيد چمران
چه زيباست
«چه زيباست: راز و نيازهاي درويشي دل سوخته و نااميد در نيمه شب؛ فرياد خروشان يك انقلابي از جان گذشته در دهان اژدهاي مرگ؛ اعتراض خشونت بار مظلومي، زير شمشير ستمگر؛ اشك سرد يأس و شكست بر رخساره زرد دل شكسته اي در ميان برادران به خاك و خون غلطيده؛ فرياد پرشكوه حق از حلقوم ازجان گذشته اي عليه ستمگران روزگار.»
چه خوش است
«چه خوش است: دست از جان شستن و دنيا را سه طلاقه كردن؛ از همه قيد و بند اسارت حيات آزاد شدن؛ بدون بيم و اميد عليه ستمگران جنگيدن؛ پرچم حق را در صحنه خطر و مرگ برافراشتن؛ به همه طاغوت ها «نه» گفتن؛ با سرور و غرور به استقبال شهادت رفتن.»
ارزش درد و رنج
«من اعتقاد دارم كه خداي بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجي كه در راه خدا تحمل كرده است پاداش مي دهد، و ارزش هر انساني به اندازه درد و رنجي است كه در اين راه تحمل كرده است، و مي بينيم كه مردان خدا بيش از هركسي در زندگي خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند. عليِ بزرگ را بنگريد كه خدايِ درد است كه گويي بندبند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسين را نظاره كنيد كه در دريايي از درد و شكنجه فرو رفت كه نظير آن در عالم ديده نشده است، و زينب كبري را ببينيد كه با درد و رنج انس گرفته است.»
خداي
«خدايا تو را شكر مي كنم كه با فقر آشنايم كردي تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار دروني نيازمندان را درك كنم.»
«خدايا تو را شكر مي كنم كه مرا با درد آشنا كردي تا درد دردمندان را لمس كنم، به ارزش كيميايي درد پي ببرم، و ناخالصي هاي وجودم را در آتش درد بسوزم، و خواسته هاي نفساني خود را زير كوه غم و درد بكوبم.»
آتش عشق
«خدايا تو را شكر مي كنم كه مرا در آتش عشق گداختي، و همه موجودات و خواستني ها را به جز عشق و معشوق در نظرم خار و بي مقدار كردي، تا از كنار هر حادثه وحشتناك به سادگي و آرامي بگذرم (و) دردها، تهمت ها، ظلم ها، فشارها و شكنجه ها را با سهولت تحمل كنم.
خدايا تو را شكر مي كنم كه لذت معراج را بر روحم ارزاني داشتي تا گاه گاهي از دنياي ماده درگذرم و آن جا جز وجود تو را نبينم و جز بقاي تو چيزي نخواهم و بازگشت از ملكوت اعلي براي من شكنجه اي آسماني باشد كه ديگر به چيزي دل نبندم و چيزي دلم را نربايد.»
شمع سوزان
«هميشه مي خواستم كه شمع باشم و بسوزم و نور بدهم و نمونه اي از مبارزه و كلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم؛ مي خواستم هميشه مظهر فداكاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بكشم؛ مي خواستم در درياي فقر غوطه بخورم و دست نياز به سوي كسي دراز نكنم؛ مي خواستم فرياد شوم و زمين و آسمان را با فداكاري و ايمان و پايداري خود بلرزانم؛ مي خواستم ميزان حق و باطل باشم.»
هدايتم كن.
«خدايا، هدايتم كن؛ زيرا مي دانم كه گم راهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا، هدايتم كن كه ظلم نكنم؛ زيرا مي دانم ظلم چه گناه نابخشودني است.
خدايا، محتاجم مكن كه تهمت به كسي بزنم؛ زيرا تهمت، خيانت ظالمانه اي است.
خدايا، مرا از بلاي غرور و خودخواهي نجات ده تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده كنم.
خدايا، پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه گر ساز تا فريب زرق وبرق عالم خاكي مرا از ياد تو دور نكند.»
جوار رحمت
«خدايا، دردمندم؛ روحم از شدت درد مي سوزد؛ قلبم مي جوشد؛ احساسم شعله مي كشد؛ و بندبند وجودم از شدت درد صيحه مي زند. تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش.
خسته شده ام؛ پير شده ام؛ دل شكسته ام؛ نااميدم؛ ديگر آرزويي ندارم؛ احساس مي كنم كه اين دنيا ديگر جاي من نيست؛ با همه وداع مي كنم و مي خواهم با خداي خود تنها باشم.
خدايا به سوي تو مي آيم. از عالم و عالميان مي گريزم. تو مرا در جوار رحمت خود سكنا ده.»
خوش دارم
«خوش دارم كه كوله بار هستي خود را كه از غم و درد انباشته است بر دوش بگيرم و عصازنان به سوي صحراي عدم رهسپار شوم.
خوش دارم از همه چيز و همه كس ببرُم و جز خدا انيسي و همراهي نداشته باشم.
خوش دارم كه زمين زيراندازم و آسمان رواندازم باشد و از همه زندگي و تعلقات آن آزاد گردم... خوش دارم، هيچ كس مرا نشناسد، هيچ كس از غمها و دردهايم آگاهي نداشته باشد،... جز خدا كسي را نداشته باشم، جز خدا با كسي راز و نياز نكنم و جز خدا انيسي نداشته باشم، (و) جز خدا به كسي پناه نَبرم.»
مناجات نامه
خوش دارم كه در نيمه هاي شب در سكوت مرموز آسمان و زمين به مناجات برخيزم. با ستارگان نجوا كنم و قلب خود را به اسرار ناگفتني آسمان بگشايم. آرام آرام به عمق كهكشان ها صعود نمايم، محو عالم بي نهايت شوم، از مرزهاي عالم وجود درگذرم و در وادي ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چيزي را احساس نكنم.

 
منبع/نویسنده:
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
 
تاریخ: ۳۱/۰۳/۱۳۹۹   بازدید: ۱۵

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)