دریافت اطلاعات ...
 
روابط عمومی دانشگاه شیراز
یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۰
محدوديت درك بشر از شناخت خدا

اين جمله در زبان اهل شايع است كه "تُعرفُ الاشياء باضد ادِها" اشياء از راه نقطه مخالف و نقطه مقابلشان شناخته مي شوند و به وجود آنها پي برده مي شود. اگر چيزي نقطه مقابل نداشته باشد، بشر قادر نيست به وجود او پي برد هر چند آن چيز مخفي و پنهان نباشد و در كمال ظهور باشد. در حقيقت مقصود بيان يك نوع ضعف و نقصان در دستگاه فهم و ادراك بشري است زيرا طوري ساخته شده كه تنها در صورتي قادر به درك اشيا است كه نقطه مقابل هم داشته باشند. مثلا نور و ظلمت را بشر در مقايسه با يكديگر مي شناسد، اگر هميشه جهان و هر نقطه اي از جهان نوراني بود و هيچگاه تاريك نمي شد، يك نورانيت يكنواخت درهمه جا بود و ظلمت به هيچ وجه نبود، انسان خود نور را هم نمي شناخت، يعني نمي توانست تصور كند كه نوري هم در عالم هست، نمي توانست بفهمد آلان كه همه چيز را مي بيند به واسطه نور مي بيند، نور از همه چيز ظاهرتر و روشن تر است، عين ظهور است ولي ظهور او كافي نبود، و اين نقص از ما است نه از نور. اكنون كه نور را درك مي كنيم براي اين است كه نور زوال و افول دارد، ظلمت و تاريكي پيدا مي شود، به كمك آمدن ظلمت و افول نور، مي فهميم كه قبلا چيزي بود كه به وسيله آن چيز همه جا و همه چيز را مي ديديم. پس نور به كمك ضد خودش يعني ظلمت شناخته مي شود و اگر هم سراسر ظلمت بود و نور نبود باز ظلمت شناخته نمي شد.

همچنين اگر انسان در همه عمر بطور يكنواخت آوازي را بشنود مثلا صداي يك بوق لكوموتيو يك نواخت بلند باشد و بچه اي در نزديكي آن صدا بزرگ شود هرگز آن صدا را كه هميشه به گوشش مي خورد نمي شنود و حساسيت خود را نسبت به او از دست مي دهد. يكي از حكماي قديم مدعي بود يك موسيقي يكنواخت از حركت افلاك هميشه بلند است ولي چون مردم هميشه مي شنوند، هيچوقت نمي شنوند.همچنين اگر انسان در محيطي بدبو يا خوشبو باشد هيچوقت آن بو را احساس نمي كند.

افلاطون عقيده فلسفي معروفي دارد كه به نام مثل افلاطون معروف است. مي گويد آنچه در اين جهان است از انواع موجودات، فرع و شاخه اي از اصل و حقيقتي است كه در جهان ديگر است. او حقيقت است و اينها پرتو، او شاخص است و اينها سايه، مردم خيال مي كنند اين سايه حقيقت است، سپس مثالي مي آورد. مي گويد فرض كنيد يك عده مردم از اول عمر در غاري محبوس باشند و آنها را طوري در آن غار حبس كنند كه روي آنها به طرف داخل غار و پشتشان به در غار باشد، آفتاب از بيرون غار به داخل بتابد و افرادي از جلو آن غار عبور كنند و سايه آن افراد و اشخاص كه از جلو غار عبور مي كنند به ديواري كه در جلو آن محبوسين است بيفتد، اين افراد قهراً از بيرون بي خبرند و نمي دانند بيروني هم هست زيرا از اول عمر در آنجا به همين صورت حبس بودند، لذا همان سايه هايي را كه در مقابل ديوار مي بينند كه در حركتند، اشخاص واقعي مي پندارند و نمي فهمند كه اينها صرفاً نمايشهايي هستند از اشخاص و حقائقي كه در بيرون است. بشر هم كه در غار طبيعت محبوس است، افراد و اشخاص اين عالم را حقيقت مي داند و نمي داند اينها ظل و سايه ي حقيقيند نه خود حقيقت و اگر خود اشخاص را ببينند آنوقت مي فهمند.

ذات اقدس الهي نور مطلق است، نوري است كه ظلمت مقابل ندارد، او است نور همه جهان، نور آسمان و زمين. از هر ظاهري ظاهرتر و از هر نزديكي به ما نزديكتر است ظهور همه چيز ذات اوست. روشني هر چيز در پرتو نور ذات اوست، ولي نوري است كه ثابت است، غروب و افول ندارد. نوري است كه همه جا را پر كرده و به همه چيز محيط است و ضرري ندارد.

چون ذات حق افول و غروب ندارد، زوال و فنا ندارد، ظلمتي در برابرش نيست، بشر ضعيف الادراك كه هر چيزي را با مقايسه ي نقطه مقابل و مخالف بايد بفهمد و دستگاه گيرنده فهم و ادراك او طوري ساخته شده كه به هر چيز با كمك نقطه ي مقابل آن چيز توجه و التفات پيدا مي كند، از التفات و توجه به ذات حق غافل است. ذات حق چون هيچوقت پنهان نيست و از نظرها پنهان است، اگر گاهي پنهان بود و گاهي آشكار، از نظرها پنهان نبود چون غروب و افول و زوال و تغيير و حركت ندارد مورد غفلت بشر است. اين است معني سخن حكماء كه مي گويند: ذات حق از كثرت ظهور و شدت ظهور در خفا پنهان است.

در حديث است كه عالمي از علماي مسيحي به امير المومنين علي عليه السلام گفت: "اخبرني عن وجه الرب" به من بگو چهره ي حق كه قرآن مي گويد به هر طرف رو كنيد رو به خدائيد و روي خدا با شماست يعني چه؟ روي خداوند كدام طرف است؟ علي عليه السلام دستور داد هيزم و آتش آوردند، هيزم را آتش زده مشتعل شد، فضا را روشن كرد. پرسيد چهره ي اين آتش كدام طرف است، گفت همه طرف و همه جا چهره است. فرمود: اين آتش با اين كيفيت كه ديدي مصنوعي و مخلوقي است از مخلوقات خدا و همه طرف روي اوست. تو مي خواهي خداوند جهت معين داشته باشد در حالي كه خداوند شبيه مخلوقات خود نيست، او منزه است از شبيه و مثل و نظير، مقدس است از تشبيه، مشرق و مغرب از آن خداست، به هر كجا رو كني به سوي خداست هيچ چيز بر او پوشيده نيست. مشرق و مغرب جهان ملك خداست، ظهور فعل اوست، او به همه چيز احاطه دارد، هيچ چيز از او خالي نيست، به هر طرف رو كنيد بخدا رو آورده ايد.

بس كه هست از همه سو و همه رو راه به تو به تو برگردد اگر راهروي برگردد

 


 

 
منبع/نویسنده:
شهید مطهری، بیست گفتار، ص309-301
 
تاریخ: ۲۰/۰۳/۱۳۹۱   بازدید: ۵۲۵

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)