دریافت اطلاعات ...
 
روابط عمومی دانشگاه شیراز
جمعه ۲۶ دی ۱۴۰۴
گراميداشت روز بزرگداشت حضرت شاه‏چراغ (ع)

ششم ذيقعده، روز بزرگداشت حضرت احمد بن موسي شاه‏چراغ (ع) گرامي باد


حضرت احمد بن موسي مشهور به شاه‌چراغ فرزند حضرت امام موسي كاظم (ع) مي‌باشد. وي با برادران ديگرش به نام‌هاي محمد و حمزه از يك مادر بودند. مادر آن حضرت مشهور به امّ احمد بود. پسران حضرت موسي كاظم (ع) نوزده نفر بودند كه امام رضا (ع)، ابراهيم، عباس و قاسم هم از يك مادر بودند. در اصول كافي درباره‏ي سپردن امامت از سوي امام موسي كاظم (ع) به امام رضا (ع) روايتي نقل شده است كه در اينجا ترجمه‏ي آن به طور مختصر نقل مي‌گردد.
«زماني كه امام موسي كاظم (ع) را از مدينه مي‌بردند مقرّر فرمود كه ابوالحسن (امام رضا) تا زماني كه زنده است هر شب در آن خانه كه متعلق به پدرش بود بخوابد تا زماني كه اطلاعي از سوي پدرش به او برسد. مسافر (نقل كننده‏ي حديث) مي‌گويد معمول چنان بود كه همه شب در دهليز خانه براي ابوالحسن بستر خواب مي‌گسترديم و ايشان بعد از نماز عشا آمده استراحت مي‌فرمود. مدت چهار سال بر اين منوال گذشت. شبي با اين‌كه بستر خوابش را آماده ساخته و به انتظارش بوديم تشريف نياوردند كه اين تأخير موجب وحشت ما شد. چون صبح شد آن حضرت وارد خانه گرديد و به سمتي كه زن‌ها بودند تشريف بردند و يكسر به طرف منزل امّ احمد رفتند و به او فرمودند: «آنچه پدرم نزد تو به امانت گذاشته است بياور»‌؛ امّ احمد با شنيدن اين سخن، ‌ناله و فرياد كرد و با حالت درد و اندوه گفت:‌ قسم به خدا كه مولايم وفات كرده است. حضرت علي بن موسي (ع) امّ احمد را از ناله و گريه بازداشت و به او فرمود: سخني از اين قبيل مگو و اين امر را آشكار مساز، تا هنگامي كه خبر مرگ پدرم به والي و حاكم مدينه برسد. امّ احمد برخاست و بسته‌اي را به ضميمه‏ي دو هزار و يا چهار هزار دينار كه نزدش امانت بود حاضر آورده و تقديم به امام رضا (ع) نمود و گفت: قراردادي بود بين من و شوهرم (موسي كاظم «ع») بر اينكه نگاهداري كنم اين امانت را نزد خود و هيچ‌كس را باخبر نسازم از آن و فرموده بود كه تا هنگام مرگ اين امانت را نگاهدار؛ هر گاه از دنيا رفتم، از فرزندانم نخستين كسي كه مي‌آيد در نزد تو و اين امانت را مي‌طلبد به او بسپار و بدان كه من از دنيا رفته‌ام؛ سپس امّ احمد به سخنان خود ادامه داده و به حضرت علي بن موسي (ع) گفت: ‌اينك آمدن تو در نزد من و طلب كردن امانت، به خدا قسم نشانه‏ي آن است كه مولايم وفات نموده است.» چون خبر شهادت امام موسي كاظم (ع) در مدينه شايع گرديد، مردم در خانه‏ي امّ احمد گرد آمدند و حضرت سيد مير احمد را با خود به مسجد بردند؛ ‌زيرا از نظر جلالت قدر و شخصيت بارز و ظهور كرامات و طاعات و عبادات كه از آن جناب مي‌دانستند گمان داشتند كه پس از وفات پدرش، امامت به وي مي‌رسد؛ به همين دليل در امر امامت با وي بيعت كردند و او نيز بيعت از مردم مدينه گرفت، سپس به منبر برآمده و خطبه‌اي در كمال فصاحت و نهايت بلاغت قرائت فرمود؛ آنگاه تمام مردم را مورد خطاب قرار داد و خواست كه غائبان را هم آگاه سازند و فرمود: اي مردم هم‏چنان‌ كه اكنون تمامي شما در بيعت من هستيد من خود در بيعت برادرم (علي بن موسي «ع») مي‌باشم. بدانيد كه بعد از پدرم، علي، امام و خليفه‏ي بحق و ولي خداست و از خدا و رسول بر من و شما فرض واجب است كه امر آن بزرگوار را اطاعت كنيم و به هر چه امر فرمايد گردن نهيم؛ همگي حاضران در خدمت احمد به خانه‏ي حضرت امام رضا (ع) آمده و با آن جناب بيعت كردند. اين بيعت با توجه به شهادت امام موسي كاظم (ع) كه در سال 183 ه. ق بوده، ممكن است در همان زمان اتفاق افتاده باشد.
شخصيت و فضايل حضرت احمد بن موسي عليه‏السلام
حضرت سيد امير احمد عليه‏السلام ملقب به شاه‏چراغ و سيدالسادات الاعاظم، فرزند بزرگوار امام موسي كاظم عليه‏السلام مي‏باشد. در فضيلت احمد بن موسي عليه‏السلام سخن بسيار است. به طور كلي از آنچه نسب‏شناسان، علماي رجال، محدثان، محققان، مورخان،‌ مؤلفان و نويسندگان در خصوص احمد بن موسي عليه‏السلام و فضايل وي نوشته‏اند،‌ برمي‏آيد كه او كريم، شجاع، فاضل،‌ صالح، پرهيزگار، صاحب ثروت و منزلت، بزرگوار و با عزّت بوده و نزد پدرش منزلتي خاص داشته است. شب‏ها تا صبح به عبادت مشغول بود، با قلم خود، ‌قرآن بسيار نوشت و شخصي موثق و راوي احاديث زيادي از نياي خود بود.
شيخ مفيد عليه‏الرحمه در كتاب خود به نام "ارشاد" در شرح حال حضرتش مي‏فرمايد: حضرت احمد بن موسي عليه‏السلام جليل‏القدر،‌ كريم و پرهيزگار بود و حضرت موسي بن جعفر عليه‏السلام او را دوست و مقدم مي‏داشت و مزرعه‏ي خود را كه به «بسيره» معروف بود، به او بخشيد و گويند حضرت احمد بن موسي رضي الله عنه هزار بنده خريد و در راه خدا آزاد نمود. حسن بن محمد بن يحيي براي من حديث كرد از جدّش كه گفت: شنيدم از اسماعيل فرزند حضرت موسي بن جعفر عليه‏السلام كه مي‏گفت: پدرم با فرزندان خود از شهر مدينه به سوي برخي از اموال خود بيرون رفت و با احمد بن موسي عليه‏السلام بيست مرد از خدمتگزاران و خادمان پدرم همراه بودند و چنان مراسم احترام و ادب نسبت به آن جناب بجاي مي‏آوردند كه هر گاه احمد بن موسي عليه‏السلام مي‏نشست، آن بيست تن مي‏نشستند و چون برمي‏خاست بپا مي‏ايستادند. در چنين شرايطي پدرم احمد را قلباً چنان دوست مي‏داشت و باطناً به وي مهر مي‏ورزيد كه چون احمد از پدر غافل مي‏گرديد پدرم مخفيانه با گوشه‏ي چشم بر او نگاه‏هاي گرم و محبت‏آميز مي‏نمود و چشم از وي برنمي‏داشت و ما متفرق نمي‏شديم تا اينكه احمد از جمع ما خارج نمي‏گشت.


 

 
منبع/نویسنده:
روابط عمومی
 
تاریخ: ۳۱/۰۵/۱۳۹۴   بازدید: ۱۰۶۸

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)