يازدهم ذيقعده، سالروز ميلاد با بركت خورشيد تابان آسمان پر نور ايران و نگين درخشان خراسان، حضرت علي ابن موسي الرضا (ع) مبارك و خجسته باد
ولادت
آفتاب امامت از هر افق كه سر بر زند آفتاب است و نور و درخشش آن چشمها را خيره ميسازد. گرما و تابش آن حياتبخش و زندگيساز است. هيچ برگي بيپرورش سر انگشت شعاعش زندگي نميتواند و هيچ شاخي بيبهره از تابش مهربانش باري نميآورد. روز يازدهم ماه ذيقعدهي سال 148 هجري در مدينه و در خانهي امام موسي بن جعفر عليهالسلام، فرزندي چشم به جهان گشود كه بعد از پدر، تاريخساز صحنهي ايمان و علم و امامت شد. او را علي ناميدند و به رضا معروف شد.
مردمي بودن
امامان پاك ما در ميان مردم و با مردم ميزيستند و عملاً به مردم درس زندگي و پاكي و فضيلت ميآموختند. آنان الگو و سرمشق ديگران بودند و با آنكه مقام رفيع امامت آنان را از مردم ممتاز ميساخت، خود را از مردم جدا نميكردند.
علم و آگاهي
امامان پاك ما به جهت مقام عصمت و امامت و به حكم علم و حكمتي كه لازمهي امامت است، بر ضرورتهاي عصر خويش از هر كس ديگر آگاهتر و نسبت به روش رهبري از همه داناتر بودند. امام بزرگوار، علي بن موسي الرضا عليهالسلام، بعد از پدر گراميش در زمان حكومت هارون بيمحابا به معرفي خود و تبليغ امامت پرداخت.
ويژگيهاي امام رضا (ع)
ابراهيم بن عباس ميگويد: هيچ گاه نديديم كه امام رضا عليهالسلام، در سخن بر كسي جفا ورزد و نيز نديدم كه امام سخن كسي را پيش از تمام شدن قطع كند. هرگز نيازمندي را كه ميتوانست نيازش را برآورده سازد، رد نميكرد. كار خير و انفاقِ پنهان بسيار داشت و در شبهاي تاريك مخفيانه به فقرا كمك ميكرد. در خانهي ساده زندگي ميكرد؛ ولي وقتي بيرون ميرفت خود را ميآراست و لباس تميز ميپوشيد.
تقوي عامل شرافت
همانگونه كه خداوند متعال در قرآن كريم بارها مقام تقوي را ملاك برتري انسانها معرفي ميكند، امامان معصوم نيز به گونههاي مختلف درصدد بيان اين مهم برآمدند؛ چنانكه شخصي به امام رضا عليهالسلام عرض كرد: به خدا سوگند هيچ كس در روي زمين از جهت برتري و شرافتِ پدران به شما نميرسد. امام فرمود: تقوي به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار آنان را بزرگوار ساخت.
سياست امام در برابر شگرد فريبندهي مأمون
مأمون در تفويض خلافت يا ولايت عهدي به امام رضا عليهالسلام حسن نيت نداشت و در اين بازي سياسي به دنبال هدفهاي ديگري بود. امّا اگر هر يك از دو پيشنهاد مأمون را به صورتي كه او خواسته بود مي پذيرفت، به سود مأمون بود. در هر صورت مأمون يا خليفه ميشد، يا وليعهد و اين شرط مأمون بود. امام در واقع راه سومي را انتخاب كرد و با آنكه به اجبار ولايت عهدي را پذيرفت، با روش خاص خود به گونهاي عمل فرمود كه مأمون به هدف خويش، كه نزديك شدن به امام و كسب مشروعيت باشد، نرسد و طاغوتي بودن حكومتش نزد جامعه بر ملا شود.
علّت پذيرش ولايتعهدي
ريان بن صلت ميگويد، به امام عرض كردم: اي فرزند پيامبر صلي الله عليه و آله برخي ميگويند شما با آنكه نسبت به دنيا اظهار زهد و بيرغبتي ميفرماييد، وليعهدي مأمون را پذيرفتهايد. فرمود: خدا گواه است كه اين كار خوشايند من نبود، امّا ميان پذيرش وليعهدي و كشته شدن قرار گرفتم و ناچار پذيرفتم. اضافه بر اين من داخل اين كار نشدم مگر مانند كسي كه از آن خارج است. به خداي متعال شكايت ميكنم و از او ياري ميجويم.