دریافت اطلاعات ...
 
روابط عمومی دانشگاه شیراز
جمعه ۲۶ دی ۱۴۰۴
هفت شهر عشق - 4 (ويژه‏نامه‏ي ايام محرم)

فصل ۴: بخش ۴
حتماً مى‏دانى كه هر كس بخواهد به مكه برود، بايد اعمال عُمره را به جا آورد. آرى، شرط زيارت خانه‏ي خدا اين است كه لباس‏هاى دنيوى را از تن بيرون آورى و لباس سفيد احرام بر تن كنى تا بتوانى به سوى خدا بروى. اين كار در بين راه مكه و مدينه، در مسجد شجره انجام مى‏شود.
كاروان شهادت در مسجد شجره توقف كوتاهى مى‏كند و همه‏ي كاروانيان، لباس احرام بر تن مى‏كنند و لَبَّيك اللهمّ لَبَّيك مى‏گويند.
عجب حال و هوايى است. از هر طرف صداى لَبَيك به گوش مى‏رسد: «به سوى تو مى‏آيم اى خداى مهربان!».
نگاه كن، همه‏ي جوانان دور امام حسين (ع) حلقه زده‏اند، من و تو اگر بخواهيم همراه اين كاروان برويم بايد لباس احرام بر تن كنيم و لبيك بگوييم.
خواننده‏ي خوبم! فرصت زيادى ندارى، زود آماده شو، چرا كه اين كاروان به زودى حركت مى‏كند.
نماز جماعت صبح برپا مى‏شود. همه نماز مى‏خوانند و بعد از آن آماده‏ي حركت مى‏شوند.
بانويى از مسجد بيرون مى‏آيد. عباس، على‏اكبر و بقيه‏ي جوانان، دور او حلقه مى‏زنند و او را با احترام به سوى كجاوه مي‏برند.
او زينب (س) است، دختر على و فاطمه (ع).
كاروان وارد جاده‏ي اصلى مدينه - مكه مى‏شود و به سوى شهر خدا مى‏رود. بعضى از ياران امام، به حضرت پيشنهاد مى‏دهند كه از راه فرعى به سوى مكه برويم تا اگر نيروهاى امير مدينه به دنبال ما بيايند نتوانند ما را پيدا كنند؛ ولى امام در همان راه اصلى به سفر خود ادامه مى‏دهد.
از سوي ديگر امير مدينه خبردار مى‏شود كه امام حسين (ع) از مدينه خارج شده است. خدا را شكر مى‏كند كه او را از فتنه‏ي بزرگى نجات داده است. او ديگر سربازانش را براى برگرداندن امام نمى‏فرستد.
جاسوسان به يزيد خبر مى‏دهند كه امير مدينه در كشتن حسين كوتاهى نموده و در واقع با سياست مسالمت‏آميز خود، زمينه‏ي خروج او را از مدينه فراهم نموده است.
وقتى اين خبر به يزيد مى‏رسد بى‏درنگ دستور بركنارى امير مدينه را صادر مى‏كند؛ ولى كار از كار گذشته است و اكنون ديگر كشتن امام حسين (ع) كار ساده‏اى نيست.
امام در نزديكى‏هاى مكه است. اين شهر نزد همه‏ي مسلمانان احترام دارد و ديگر نمى‏توان به اين سادگى، نقشه‏ي قتل امام را اجرا نمود. مكه شهر امن خداست و تا به حال كسى جرأت نكرده است به حريم اين شهر جسارت كند؛ امّا آيا او در اين شهر در آرامش خواهد بود؟
***
آيا مى‏دانى ما چند روز است كه در راه هستيم؟
ما شب يكشنبه ۲۸ رجب، از مدينه خارج شديم. امشب هم شب جمعه، شب سوم ماه شعبان است. ما راه مدينه تا مكه را پنج روزه آمده‏ايم. چه توفيقى از اين بهتر كه اعمال عمره‏ي خود را در شب جمعه انجام دهيم.
تا يادم نرفته بگويم كه امشب، شب ولادت امام حسين (ع) نيز، هست.
خورشيد را نگاه كن كه پشت آن كوه‏ها غروب مى‏كند. پشت آن كوه‏ها شهر مكه قرار دارد. آرى، ما به نزديكى‏هاى مكه رسيده‏ايم.
امام، همراه ياران خود وارد شهر مى‏شود و به مسجدالحرام رفته و اعمال عمره را انجام مى‏دهد. بيا من و تو هم اعمال عمره‏ي خود را انجام بدهيم. بيا كمى با خداى خود خلوت كنيم...
خانه‏ي خدا چه صفايى دارد!
خبر ورود امام حسين (ع) در همه‏ي شهر مى‏پيچد، همه‏ي مردم خوشحال مى‏شوند كه تنها يادگار پيامبر به مكه آمده است.
شهر دوباره بوى پيامبر را گرفته و خوب است بدانى كه افراد زيادى از شهرهاى مختلف براى انجام عمره، به مكه آمده‏اند و آن‏ها هم با شنيدن اين خبر براى ديدن امام لحظه‏شمارى مى‏كنند.
آرى، امام به حرم امن الهى پناه آورده است. كسانى كه زيرك هستند، مى‏فهمند كه جان امام حسين (ع) در خطر است. امام در شهر منزل مى‏كند و مردم دسته دسته به ديدن ايشان مى‏آيند. مردم مى‏دانند كه امام حسين (ع) براى اينكه با يزيد بيعت نكند به اين شهر آمده است. او آمده است تا نهضت سرخ خود را از مكه آغاز كند.
پيش از آمدن امام حسين (ع)، امير مكه در مسجدالحرام، امام جماعت بود، امّا اكنون امام حسين (ع) تنها امام جماعت خانه‏ي خداست و سيل جمعيت پشت سر ايشان به نماز مى‏ايستند.
خبر مى‏رسد كه قلب همه‏ي مردم با امام حسين (ع) است و آن‏ها هر صبح و شام خدمت آن حضرت مى‏رسند.
ترس و وحشت تمام وجود امير مكه را فرا مى‏گيرد. اگر آن حضرت فقط يك اشاره به مردم كند، آن‏ها اطاعت مى‏كنند. او با خودش فكر مى‏كند كه خوب است قبل از اينكه مردم، مرا از شهر بيرون كنند، خودم فرار كنم.
او مى‏داند كه لحظه به لحظه، بر تعداد هواداران امام حسين (ع) افزوده مى‏شود. پس چه بهتر كه جان خود را نجات دهد. اگر مردم شورش كنند، اوّل سراغ نماينده‏ي يزيد مى‏آيند كه امير مكه است.
امير مكه سرانجام تصميم مى‏گيرد شبانه از مكه فرار كند. خبر در همه جا مى‏پيچد كه امير مكه فرار كرده است. همه جا جشن و سرور است. همه خوشحال هستند و اين را يك موفقيت بزرگ براى نهضت امام حسين (ع) مى‏دانند.
مى‏خواهى من و تو هم در اين جشن شركت كنيم؟ آيا موافق هستى كمى شيرينى بگيريم و در ميان دوستان خود تقسيم كنيم؟
***
اكنون مكه، يك امير دارد آن هم امام حسين (ع) است.
امام براى قيام عليه يزيد، به مكه آمده است. افرادى كه براى انجام عمره به مكه آمده‏اند، وقتى به شهر خود بازمى‏گردند اين خبر را به همشهريان خود مى‏رسانند.
خبر در همه جاى جهان اسلام مى‏پيچد. عده‏ي زيادى از آزادانديشان خود را به مكه مى‏رسانند. حلقه‏ي ياران روز به روز گسترده‏تر مى‏شود.
مردم كوفه با شنيدن اين خبر خوشحال مى‏شوند. آن‏ها كه زير ستم بنى‏اُميه، كمر خم كرده بودند، اكنون به رهايى از اين همه ظلم و ستم مى‏انديشند.
مردم كوفه، كينه‏اى سخت از حكومت بنى‏اُميه به دل دارند. به همين دليل با شنيدن خبر قيام امام حسين (ع)، فرصت را غنيمت شمرده و تصميم مى‏گيرند تا امام را به شهر خود دعوت كنند.
آن‏ها صد و پنجاه نفر از بزرگان خود را همراه با نامه‏هاى بسيارى به سوى مكه مى‏فرستند، تا امام حسين (ع) را به شهر خود دعوت كنند.
آيا موافقى با هم به خانه‏ي امام حسين (ع) سرى بزنيم.
اينجا چقدر شلوغ است. حتماً بزرگان كوفه خدمت امام هستند. آنجا را نگاه كن! چقدر نامه روى هم جمع شده است. موافقى آن‏ها را با هم بشماريم؟
خسته نباشى، خواننده‏ي عزيزم! دوازده هزار نامه!!
اين‏ها، نامه‏هاى مردم كوفه است.
در يكى از نامه‏ها نوشته شده است: «اى حسين! ما جان خود را در راه تو فدا مى‏كنيم. به سوى ما بيا، ما همه، سرباز تو هستيم».
در نامه‏ي ديگر آمده است: «اى حسين! باغ‏هاى ما سرسبز است. بشتاب كه همه‏ي ما در انتظار تو هستيم. در شهر ما لشكرى صد هزار نفرى خواهى يافت كه براى يارى تو سر از پا نمى شناسند. ديگر كسى در كوفه به نماز جمعه نمى‏رود. همه‏ي ما منتظر تو هستيم تا به تو اقتدا كنيم».
آيا مى‏دانى در آخرين نامه‏اى كه به امام رسيده، چه نوشته شده است: «اى حسين! همه‏ي مردم اين شهر، چشم انتظار شما هستند. آن‏ها امامى جز شما ندارند، پس بشتابيد».
امام حسين (ع) هنوز جواب اين نامه‏ها را نداده است. او در حال بررسى اين مسأله است. اين صد و پنجاه نفر خيلى اصرار مى‏كنند كه امام دعوت آن‏ها را بپذيرد.
آ‏ن‏ها به امام مى‏گويند: «مردم كوفه شيعيان شما هستند. آن‏ها مى‏خواهند شما را يارى كنند تا با يزيد بجنگيد و خليفه‏ي مسلمانان شويد».
امام در فكر است. نمى‏دانم به رفتن مى‏انديشد يا به ماندن؟ آيا در اين شرايط، باز بايد ترديد كرد؟ آيا مى‏توان به مردم كوفه اعتماد كرد؟ نگاه كن! امام از جا برمى‏خيزد. اى مولاى ما، به كجا مى‏روى؟
***
امام وضو مى‏گيرد و از خانه خارج مى‏شود. بيا ما هم همراه آن حضرت برويم؟
امام به سوى مسجدالحرام مى‏رود. همه‏ي ياران، همراه آن حضرت مى‏روند. نگاه كن! امام كنار درِ خانه‏ي خدا به نماز مى‏ايستد و بعد از نماز، دست‏هاى خود را به سوى آسمان مى‏برد و چنين مى‏گويد: «خدايا، آنچه خير و صلاح مسلمانان است براى ما مقدر فرما».
سپس قلم و كاغذى مى‏طلبد و براى مردم كوفه نامه‏اى مى‏نويسد.
اكنون امام مى‏گويد: «بگوييد پسر عمويم، مسلم بن عقيل بيايد».
آيا مسلم بن عقيل را مى‏شناسى؟ او پسر عموى امام حسين (ع) است. مسلم، شخصى شجاع، قوى و آگاه است و براى همين، امام حسين (ع) او را براى مأموريتى مهم انتخاب كرده است!
امام به بزرگان كوفه رو مى‏كند و به آن‏ها مى‏فرمايد: «من تصميم گرفته‏ام مسلم را به عنوان نماينده‏ي خود به شهر شما بفرستم و از او خواسته‏ام تا اوضاع آنجا را براى من گزارش كند. وقتى گزارش مسلم به من برسد به سوى كوفه حركت خواهم كرد».
بزرگان كوفه بسيار خوشحال مى‏شوند و به همديگر تبريك مى‏گويند. آن‏ها يقين دارند كه مسلم با استقبال با شكوه مردم روبه‏رو خواهد شد و بهترين گزارش‏ها را براى امام حسين (ع) خواهد نوشت.
همسفرم! آيا دوست دارى نامه‏اى را كه امام براى مردم كوفه نوشت برايت نقل كنم: «بسم اللَّه الرَّحمـن الرَّحيم؛ از حسين به مردم كوفه: من نامه‏هاى شما را خواندم و دانستم كه مشتاق آمدن من هستيد. براى همين، پسر عمويم مسلم را نزد شما مى‏فرستم تا اوضاع شهر شما را بررسى كند. هرگاه او به من خبر دهد، به سوى شما خواهم آمد».
امام، مسلم را در آغوش مى‏گيرد. صداى گريه‏ي امام بلند مى‏شود. مسلم نيز اشك مى‏ريزد. راز اين گريه چيست؟ سفر عشق براى مسلم آغاز شده است.
امام نامه را به دست او مى‏دهد و دستانش را مى‏فشارد و مى‏فرمايد: «به كوفه رهسپار شو و ببين اوضاع مردم شهر چگونه است. اگر آن گونه بودند كه در نامه‏ها نوشته‏اند، به من خبر بده تا به سوى تو بيايم و در غير اين صورت، هر چه سريع‏تر به مكه بازگرد».
او نامه را مى‏گيرد و بر چشم مى‏گذارد و آخرين نگاه را به امام خويش مى‏نمايد و بعد از وداع با همسر و فرزندانش، به سوى كوفه حركت مى‏كند.
مسلم براى امنيت بيشتر، تنها و از راه‏هاى فرعى به سوى كوفه مى‏رود. چرا كه اگر او با گروهى از دوستان خود به اين سفر برود، ممكن است گرفتار مأموران يزيد شود.
آن صد و پنجاه نفرى كه از كوفه آمده بودند، در مكه مى‏مانند تا هم اعمال حج را انجام دهند و هم به همراه امام حسين (ع) به كوفه بازگردند. آن‏ها مى‏خواهند امام با احترام خاصى به سوى كوفه برود.
امروز، پانزدهم ماه رمضان است كه مسلم به سوى كوفه مى‏رود...
او راه مكه تا كوفه را مدت بيست روز طى مى‏كند و روز پنجم شوال به كوفه مى‏رسد.
مردم كوفه به استقبال مسلم آمده و گروه گروه با او بيعت مى‏كنند.
آيا مى‏دانيد چند نفر با مسلم بيعت كرده‏اند؟ هجده هزار نفر، چه شرايطى از اين بهتر!
صبح روز دهم ذى‏القعده، مسلم قلم در دست مى‏گيرد. او در اين سى و پنج روز به بررسى اوضاع كوفه پرداخته است و شرايط را براى حضور امام مناسب مى‏بيند.
مسلم مى‏داند كه امام حسين (ع)، در مكه منتظر رسيدن نامه‏ي اوست و بايد نتيجه‏ي بررسى اوضاع كوفه را به امام خبر بدهد. پس نتيجه‏ي بررسى‏هاى يك ماهه‏ي خود را گزارش مى‏دهد و اين نامه را براى امام مى‏نويسد: «هجده هزار نفر با من بيعت كرده‏اند. هنگامى كه نامه‏ي من به دست شما رسيد، هر چه زودتر به سوى كوفه بشتابيد».
مسلم، اين نامه را به يكى از ياران خود مى‏دهد و از او مى‏خواهد كه هر چه سريع‏تر اين نامه‏ي مهم را به امام برساند.
فرستاده‏ي مسلم با شتاب به سوى مكه مى‏تازد تا نامه را به موقع به امام برساند.
***
يزيد در قصر خود در شام نشسته و همه‏ي مشاوران را گرد خود جمع كرده است و به آن‏ها چنين سخن مى‏گويد: «به راستى، ما براى مقابله با حسين چه كنيم؟ آيا او را در مكه به قتل برسانيم؟ در مكه حتى حيوانات هم، در امن و امان هستند. اگر ما حسين را در آن شهر به قتل برسانيم، همه‏ي دنياى اسلام شورش خواهند كرد. آن وقت ديگر آبرويى براى ما نخواهد ماند».
همه در فكر هستند كه چه كنند. حمله به حسين در مكه، براى حكومت يزيد بسيار خطرناك است و مى‏تواند پايه‏هاى حكومت او را به لرزه در آورد.
مشكل يزيد اين است كه اكنون، مكه در تصرف امام حسين (ع) است. ايام حج هم نزديك است و همه‏ي حاجيان براى طواف خانه‏ي خدا به مكه مى‏روند.
مشاوران يزيد مى‏گويند: «ما نمى‏توانيم لشكرى به مكه بفرستيم و با حسين به صورت آشكارا بجنگيم».
يزيد سخت آشفته است. بر سر اطرافيان خود فرياد مى‏زند: «من اين همه پول به شما مى‏دهم تا در اين مواقع حساس، فكرى به حال من بكنيد. زود باشيد! نقشه‏اى براى خاموش كردن نهضت حسين بكشيد».
همه به فكر فرو مى‏روند. برنامه‏هاى امام حسين (ع) آن قدر حساب شده و دقيق مي‏باشد كه راهى براى يزيد باقى نگذاشته است.
يكى از اطرافيان مى‏گويد: «من راه‏حل را يافتم. من راه‏حل بسيار خوبى پيدا كردم». او طرح خود را مى‏گويد، همه با دقت گوش مى‏دهند و در نهايت، اين طرح مورد تأييد همه قرار مى‏گيرد و يزيد هم بسيار خوشحال مى‏شود.
طرحى بسيار دقيق و حساب شده كه داراى پنج مرحله است:
۱. ابتدا اميرى شجاع و نترس را به مكه اعزام مى‏كنيم و از او مى‏خواهيم كه هرگز با حسين درگير نشود.
۲. لشكرى بزرگ و مجهز همراه او به مكه اعزام مى‏كنيم.
۳. سى نفر از هواداران بنى‏اُميّه را انتخاب نموده و آن‏ها را به مكه مى‏فرستيم. آن‏ها بايد در زير لباس‏هاى خود شمشير داشته باشند.
۴. در هنگام طواف خانه‏ي خدا، حسين مورد حمله قرار مى‏گيرد و از آن جهت كه همراه داشتن اسلحه در هنگام طواف بر همه حرام است، پس ياران حسين قدرت دفاع از او را نخواهند داشت.
۵. بعد از كشته شدن حسين، براى جلوگيرى از شورش مردم، آن سى هوادار بنى‏اُميّه به وسيله‏ي نيروهاى امير مكه دستگير شده و همگى اعدام مى‏شوند تا مردم تصور كنند كه حسين، به وسيله عده‏اى از اعراب كشته شده است و حكومت يزيد نيز، هيچ دخالتى در اين ماجرا نداشته و حتى قاتلان حسين را نيز، اعدام كرده است.
واقعاً كه اين طرح، يك طرح زيركانه و دقيق است، امّا آيا يزيد موفق به اجراى همه‏ي مراحل آن خواهد شد؟ با من همراه باشيد.
***
روزهاى اوّل ماه ذى‏الحجه است و مردم بسيارى براى انجام مراسم حج به مكه آمده‏اند.
نامه‏ي مسلم به مكه مى‏رسد و امام آن را مى‏خواند. آيا امام به سوى كوفه خواهد رفت؟ روزهاى انجام حج نزديك است. امام مى‏خواهد اعمال حج را انجام دهد.
حج يك اجتماع عظيم اسلامى است و امام مى‏تواند از اين فرصت به خوبى استفاده كند. از تمام دنياى اسلام به اين شهر آمده‏اند و هر حاجى مى‏تواند پس از بازگشت به وطن خود، يك مبلّغ خوب براى قيام امام باشد.
در حال حاضر مكه هم بدون امير مي‏باشد و زمينه براى هرگونه فعاليت ياران امام فراهم است.
در شام جاسوس‏ها خبر بيعت مردم كوفه با امام حسين (ع) را به يزيد داده‏اند.
قلب كشور عراق در كوفه مى‏تپد و اگر امام بتواند آنجا را تصرف كند، به آسانى بر بخش عظيمى از دنياى اسلام تسلط مى‏يابد. اگر امام حسين (ع) به كوفه برسد، گروه بى‏شمارى از شيعيان دور او جمع خواهند شد.

 
منبع/نویسنده:
روابط عمومی
 
تاریخ: ۲۸/۰۷/۱۳۹۴   بازدید: ۱۱۰۶

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)