فصل 29: بخش 29
كاروان آرام آرام به سوى مدينه مىرود. شبها و روزها سپرى مىشود.
نزديك مدينه، امام سجاد (ع) دستور توقف مىدهد و سراغ بَشير را مىگيرد، وقتى بشير نزد امام مىآيد، امام به او مىفرمايد:
ـ اى بشير! پدر تو شاعر بود، آيا تو هم از شعر بهرهاى بردهاى؟
ـ آرى! اى پسر رسول خدا!
ـ پس به سوى شهر برو و مردم را از آمدن ما باخبر كن.
بَشير سوار بر اسب خود مىشود و به سوى مدينه به پيش مىتازد. امام سجاد (ع) دستور مىدهد تا خيمهها را برپا كنند و زنان و بچهها در خيمهها استراحت كنند.
حتماً به ياد دارى كه اين كاروان در دل شب از مدينه به سوى مكه رهسپار شد. امام سجاد (ع) ديگر نمىخواهد ورود آنها به مدينه مخفيانه باشد. ايشان مىخواهد همهي مردم باخبر بشوند و به استقبال اين كاروان بيايند.
مردم مدينه از شهادت امام حسين (ع) باخبر شدهاند. ابن زياد روز دوازدهم پيكى را به مدينه فرستاد تا خبر كشته شدن امام حسين (ع) را به امير مدينه بدهد.
دوستان خاندان پيامبر در آن روز گريهها كردند و نالهها سر دادند؛ امّا آنها از سرنوشت اسيران هيچ خبرى ندارند.
به راستى، آيا يزيد آنها را هم شهيد كرده است؟ همه نگران هستند و منتظر خبراند.
ناگهان از دروازهي شهر اسبسوارى وارد مىشود و فرياد مىزند: «يا أهلَ يَثْربَ لامقامَ لَكُم»؛ «اى مردم مدينه، ديگر در خانههاى خود نمانيد».
همه با هم مىگويند چه خبر است؟ مردم از زن و مرد، پير و جوان، در مسجد پيامبر جمع مىشوند، اى مرد! چه خبرى دارى؟ او به مردم مىگويد: «مردم مدينه! اين امام سجاد (ع) است كه با عمهاش زينب و خواهرانش در بيرون شهر شما منزل كردهاند».
همهي مردم سراسيمه مىدوند. داغ حسين (ع) براى آنها تازه شده است. غوغايى برپا مىشود. بَشير مىخواهد به سوى امام سجاد (ع) برگردد، امّا مىبيند همهي راهها بسته شده و ازدحام جمعيت است. بنابراين از اسب پياده مىشود و پياده به سوى خيمهي امام سجاد (ع) مىرود.
چه قيامتى برپا شده است! بَشير وارد خيمهي امام سجاد (ع) مىشود. امام را مىبيند در حالى كه اشك مىريزد و دستمالى در دست دارد و اشك چشم خود را پاك مىكند.
مردم به خدمت او مىرسند و به او تسليت مىگويند. صداى گريه و ناله از هر سو بلند است.
امام مىخواهد براى مردم سخن بگويد. همهي مردم ساكت مىشوند. پايان اين سفر رسيده است، پس بايد چكيده و خلاصهي اين سفر براى تاريخ ثبت شود: «من خدا را به خاطر سختىهاى بزرگ و مصيبتهاى دردناك و بلاهاى سخت شكر و سپاس مىگويم».
مردم مدينه متعجباند. به راستى، اين كيست كه اين چنين سخن مىگويد؟
او با چشم خود شهادت پدر، برادران، عموها و... را ديده است. او به سفر اسارت رفته است و آب دهان انداختن اهل شام به سوى خواهرانش را ديده است؛ امّا چگونه است كه باز خدا را شكر مىكند؟
آرى! تاريخ مىداند كه امام خدا را شكر مىكند. زيرا اين كاروان پيش از بازگشت به مدينه توانسته است اسلام را در سرزمين شام زنده كند.
آرى! اين كاروان ابتدا به كربلا رفت و خونهاى زيادى را در راه دين نثار كرد. سپس با وجود رنجها و سختىها رهسپار شام شد تا دين پيامبر را از مرگ حتمى نجات دهد.
آيا نبايد خدا را شكر نمود كه اسلام نجات پيدا كرده است؟
دينى كه پيامبر براى آن، بسيار خونِ دل خورده بود، بار ديگر زنده شد.
خون حسين (ع)، تا روز قيامت درخت اسلام را آبيارى مىكند.
يزيد به خاطر كينهاى كه از پيامبر و خاندان او به دل داشت، مىخواست اسلام را ريشهكن كند. او قصد داشت به عنوان خليفهي مسلمانان، ضربههاى هولناكى را به اسلام بزند و اين امام حسين (ع) بود كه با قيام خود اسلام را نجات داد.
آرى! تا زمانى كه صداى اذان از گلدستهها بلند است، امام حسين (ع) پيروز است.
گوش كن! اكنون امام سجاد (ع) آخرين سخنان خود را بيان مىفرمايد: «اى مردم! پدرم، امام حسين (ع) را شهيد كردند. خاندان او را به اسارت گرفته و سر او را به نيزه كردند و به شهرهاى مختلف بردند. كدام دل مىتواند بعد از شهادت او شادى كند. هفت آسمان در عزاى او گريستند. همهي فرشتگان خداوند و همهي ذرّات دنيا بر او گريه كردند. ما را به گونهاى به اسارت بردند كه گويى ما فرزندان قوم كافريم! شما به ياد داريد كه پيامبر چقدر سفارش ما را به امت خود مىنمود و از آنها مىخواست كه به ما محبت كنند. به خدا قسم، اگر پيامبر به جاى آن سفارشها، از امت خود مىخواست كه با فرزندان او بجنگند، امت او بيش از اين نمىتوانستند در حق ما ظلم كنند. اين چه مصيبت بزرگ و جانسوزى بود كه امتى مسلمان بر خاندان پيامبرشان روا داشتند؟ ما اين مصيبتها را به پيشگاه خدا عرضه مىكنيم كه او روزى انتقام ما را خواهد گرفت».
سخن امام به پايان مىرسد و پيام مهم او براى هميشه در تاريخ مىماند. مردم مدينه به ياد دارند كه پيامبر چقدر نسبت به فرزندانش سفارش مىكرد. آنها فراموش نكردهاند كه پيامبر همواره از مردم مىخواست تا به فرزندان او عشق بورزند.
به راستى، امت اسلام بعد از رسول خدا با فرزندان او چگونه رفتار كردند؟
آخرين سخن امام نيز، اشاره به روزى دارد كه انتقام گيرندهي خون امام حسين (ع) خواهد آمد.
آرى! او روزى خواهد آمد. بياييد من و شما هم براى آمدنش دعا كنيم.
پايان