روابط عمومی دانشگاه شیراز
چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۶
هفت شهر عشق - 29 (ويژه‏نامه‏ي ايام محرم و صفر)

فصل 29: بخش 29
كاروان آرام آرام به سوى مدينه مى‏رود. شب‏ها و روزها سپرى مى‏شود.
نزديك مدينه، امام سجاد (ع) دستور توقف مى‏دهد و سراغ بَشير را مى‏گيرد، وقتى بشير نزد امام مى‏آيد، امام به او مى‏فرمايد:
ـ اى بشير! پدر تو شاعر بود، آيا تو هم از شعر بهره‏اى برده‏اى؟
ـ آرى! اى پسر رسول خدا!
ـ پس به سوى شهر برو و مردم را از آمدن ما باخبر كن.
بَشير سوار بر اسب خود مى‏شود و به سوى مدينه به پيش مى‏تازد. امام سجاد (ع) دستور مى‏دهد تا خيمه‏ها را برپا كنند و زنان و بچه‏ها در خيمه‏ها استراحت كنند.
حتماً به ياد دارى كه اين كاروان در دل شب از مدينه به سوى مكه رهسپار شد. امام سجاد (ع) ديگر نمى‏خواهد ورود آن‏ها به مدينه مخفيانه باشد. ايشان مى‏خواهد همه‏ي مردم باخبر بشوند و به استقبال اين كاروان بيايند.
مردم مدينه از شهادت امام حسين (ع) باخبر شده‏اند. ابن زياد روز دوازدهم پيكى را به مدينه فرستاد تا خبر كشته شدن امام حسين (ع) را به امير مدينه بدهد.
دوستان خاندان پيامبر در آن روز گريه‏ها كردند و ناله‏ها سر دادند؛ امّا آن‏ها از سرنوشت اسيران هيچ خبرى ندارند.
به راستى، آيا يزيد آن‏ها را هم شهيد كرده است؟ همه نگران هستند و منتظر خبراند.
ناگهان از دروازه‏ي شهر اسب‏سوارى وارد مى‏شود و فرياد مى‏زند: «يا أهلَ يَثْربَ لامقامَ لَكُم»؛ «اى مردم مدينه، ديگر در خانه‏هاى خود نمانيد».
همه با هم مى‏گويند چه خبر است؟ مردم از زن و مرد، پير و جوان، در مسجد پيامبر جمع مى‏شوند، اى مرد! چه خبرى دارى؟ او به مردم مى‏گويد: «مردم مدينه! اين امام سجاد (ع) است كه با عمه‏اش زينب و خواهرانش در بيرون شهر شما منزل كرده‏اند».
همه‏ي مردم سراسيمه مى‏دوند. داغ حسين (ع) براى آن‏ها تازه شده است. غوغايى برپا مى‏شود. بَشير مى‏خواهد به سوى امام سجاد (ع) برگردد، امّا مى‏بيند همه‏ي راه‏ها بسته شده و ازدحام جمعيت است. بنابراين از اسب پياده مى‏شود و پياده به سوى خيمه‏ي امام سجاد (ع) مى‏رود.
چه قيامتى برپا شده است! بَشير وارد خيمه‏ي امام سجاد (ع) مى‏شود. امام را مى‏بيند در حالى كه اشك مى‏ريزد و دستمالى در دست دارد و اشك چشم خود را پاك مى‏كند.
مردم به خدمت او مى‏رسند و به او تسليت مى‏گويند. صداى گريه و ناله از هر سو بلند است.
امام مى‏خواهد براى مردم سخن بگويد. همه‏ي مردم ساكت مى‏شوند. پايان اين سفر رسيده است، پس بايد چكيده و خلاصه‏ي اين سفر براى تاريخ ثبت شود: «من خدا را به خاطر سختى‏هاى بزرگ و مصيبت‏هاى دردناك و بلاهاى سخت شكر و سپاس مى‏گويم».
مردم مدينه متعجب‏اند. به راستى، اين كيست كه اين چنين سخن مى‏گويد؟
او با چشم خود شهادت پدر، برادران، عموها و... را ديده است. او به سفر اسارت رفته است و آب دهان انداختن اهل شام به سوى خواهرانش را ديده است؛ امّا چگونه است كه باز خدا را شكر مى‏كند؟
آرى! تاريخ مى‏داند كه امام خدا را شكر مى‏كند. زيرا اين كاروان پيش از بازگشت به مدينه توانسته است اسلام را در سرزمين شام زنده كند.
آرى! اين كاروان ابتدا به كربلا رفت و خون‏هاى زيادى را در راه دين نثار كرد. سپس با وجود رنج‏ها و سختى‏ها رهسپار شام شد تا دين پيامبر را از مرگ حتمى نجات دهد.
آيا نبايد خدا را شكر نمود كه اسلام نجات پيدا كرده است؟
دينى كه پيامبر براى آن، بسيار خونِ دل خورده بود، بار ديگر زنده شد.
خون حسين (ع)، تا روز قيامت درخت اسلام را آبيارى مى‏كند.
يزيد به خاطر كينه‏اى كه از پيامبر و خاندان او به دل داشت، مى‏خواست اسلام را ريشه‏كن كند. او قصد داشت به عنوان خليفه‏ي مسلمانان، ضربه‏هاى هولناكى را به اسلام بزند و اين امام حسين (ع) بود كه با قيام خود اسلام را نجات داد.
آرى! تا زمانى كه صداى اذان از گلدسته‏ها بلند است، امام حسين (ع) پيروز است.
گوش كن! اكنون امام سجاد (ع) آخرين سخنان خود را بيان مى‏فرمايد: «اى مردم! پدرم، امام حسين (ع) را شهيد كردند. خاندان او را به اسارت گرفته و سر او را به نيزه كردند و به شهرهاى مختلف بردند. كدام دل مى‏تواند بعد از شهادت او شادى كند. هفت آسمان در عزاى او گريستند. همه‏ي فرشتگان خداوند و همه‏ي ذرّات دنيا بر او گريه كردند. ما را به گونه‏اى به اسارت بردند كه گويى ما فرزندان قوم كافريم! شما به ياد داريد كه پيامبر چقدر سفارش ما را به امت خود مى‏نمود و از آن‏ها مى‏خواست كه به ما محبت كنند. به خدا قسم، اگر پيامبر به جاى آن سفارش‏ها، از امت خود مى‏خواست كه با فرزندان او بجنگند، امت او بيش از اين نمى‏توانستند در حق ما ظلم كنند. اين چه مصيبت بزرگ و جانسوزى بود كه امتى مسلمان بر خاندان پيامبرشان روا داشتند؟ ما اين مصيبت‏ها را به پيشگاه خدا عرضه مى‏كنيم كه او روزى انتقام ما را خواهد گرفت».
سخن امام به پايان مى‏رسد و پيام مهم او براى هميشه در تاريخ مى‏ماند. مردم مدينه به ياد دارند كه پيامبر چقدر نسبت به فرزندانش سفارش مى‏كرد. آن‏ها فراموش نكرده‏اند كه پيامبر همواره از مردم مى‏خواست تا به فرزندان او عشق بورزند.
به راستى، امت اسلام بعد از رسول خدا با فرزندان او چگونه رفتار كردند؟
آخرين سخن امام نيز، اشاره به روزى دارد كه انتقام گيرنده‏ي خون امام حسين (ع) خواهد آمد.
آرى! او روزى خواهد آمد. بياييد من و شما هم براى آمدنش دعا كنيم.
پايان
 

 
منبع/نویسنده:
روابط عمومی
 
تاریخ: ۱۸/۰۹/۱۳۹۴   بازدید: ۴۶۸

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)