25 محرم، سالروز شهادت پيشواي عارفان و زينت عبادتكنندگان، حضرت امام سجاد (ع) تسليت و تعزيت باد
پرتوي از مبارزات امام سجاد (ع)
تقدير خداوند بار ديگر آفرينشي شگفت را رقم زد و دلانگيزترين جلوههاي صفات الهي را در جمال دلآراي شخصيتي بزرگ از تبار علي (ع) آفريد. معراج عرفان و شور و عشق او آنچنان شكوهمند و پر رمز و راز بود كه زيباترين روح پرستنده، زينالعابدين لقب يافت و دلدادگياش به جمال ربوبي در حال سجده موجب شد كه او را سجاد آل محمد (ص) نام نهند. زماني كه در پنجم شعبان سال 38 هجري قمري ديده به جهان گشود، پدرش امام حسين (ع) نام زيباي علي را براي او برگزيد تا اينكه ياد و نام علي (ع) در خاطرهها زنده بماند و زندگي و محفل انس پدر را رونق فزايندهتر بخشد.
زندگي آن حضرت همراه با حوادث بسيار حساس و مهمي بود؛ بويژه دورهي سي و پنج سالهي امامتش كه خود نمونهاي متعالي از مبارزات حضرت است. صفات ممتازش در افقي فراتر از مبارزات و مجاهدتهاي اوست. و هيچ بلندنگر تيزپروازي بر ستيغ و بلنداي عظمت و بزرگواري او نميتواند دست يابد؛ امّا تأمل و دقت در رفتارها، سخنان و موضعگيريهاي او ميتواند روزنهاي به حيات معقول و نورانياش بگشايد و اين نوشتار سعي دارد پرتوي كم سو از مبارزات آن امام همام را در چهار زمينه يادآور شود.
الف- حضور در نهضت كربلا
همراهي آن حضرت در واقعهي كربلا را ميتوان نخستين تجلي چشمگير در صحنهي مبارزات به شمار آورد. زماني كه قيام خونين ابيعبداللهالحسين(ع) تحقق يافت و جز دوستان خدا و دلهاي مطمئن، كسي ديگر ياراي همراهي حضرت را نداشت، آن حضرت بياعتنا به قدرتها و مظاهر طاغوت، جلوههاي شگفتي از حماسه و ايثار را فراديد انسانها قرار داد؛ هنگامي كه در روز عاشورا امام حسين (ع) انسانها را به ياري طلبيد، امام زينالعابدين (ع) با اينكه تني تبدار و شرايطي سخت و جانفرسا داشت، به ياري پدر شتافت و در پاسخ عمهاش ام كلثوم كه تصميم داشت او را باز گرداند، فرمود: «ذريني اقاتل بين يدي ابن رسول الله (ص)»؛ رهايم كن و بگذار كه در دفاع از فرزند رسول خدا مبارزه كنم.
ب- ظلمستيزي با دعا
دومين محور مبارزات امام زينالعابدين (ع)، سخنان آن بزرگوار پيرامون ظلمستيزي است. فردي كه به نيايشهاي آن بزرگوار فكر كند، به خوبي ميفهمد كه چگونه بايد از ستمگران بيزاري بجويد و به ياري مظلومان بشتابد و در اين راه حركت خود را بر اساس امامت امامان راستين قرار دهد.
ج- مبارزه با عالمان درباري
محمد بن مسلم زهري كه از دانشمندان ديني آن عصر به شمار ميآمد، در زمان حكومت عبدالملك مروان جذب دربار شد و تا آخر عمر با دربار بنياميه همكاري نزديك داشت. امام سجاد (ع) در نامهاي او را توبيخ و سرزنش كرد. به فرازهايي از آن پيام توجه كنيد:
1- در آغاز نامه خطاب به او مينويسد: تو در حالتي قرار گرفتهاي كه هر كس از اين وضع تو اطلاع يابد، سزاوار است به حال تو ترحم كند.
2- بدان كمترين چيزي كه كتمان كردي و سبكترين چيزي كه بر دوش گرفتي، اين است كه وحشت ستمگر را به آرامش تبديل كردي و چون به او نزديك شدي و دعوت او را اجابت نمودي، راه گمراهي را براي او هموار ساختي.
3- آنگاه كه چيزهايي به تو دادند كه حق تو نبود، گرفتي و به فردي نزديك شدي كه هيچ حقي را به كسي باز نگردانده است و هنگامي كه تو را به خود نزديك ساخت، هيچ باطلي را برطرف نكردي و كسي را كه دشمن خداست، به دوستي خويش گزيدي.
د- تربيت شاگردان مجاهد
پس از اينكه امام حسين (ع) به شهادت رسيد، خفقان شديدي بر جامعه حاكم گشت؛ به گونهاي كه مسعودي مينويسد: «علي بن الحسين (ع)، امامت را به صورت مخفي و با تقيهي شديد و در زماني دشوار عهدهدار گرديد.». به اين جهت امام (ع) به تربيت انسانهايي همّت گمارد كه بتوانند با روشنگري و توضيح معارف الهي، مسير اسلام راستين و تشيع سرخ علوي را استمرار بخشند. يكي از اين شاگردان، يحيي بن ام طويل است كه در مسجد پيامبر (ص)، در مدينه، براي مردم سخن ميگفت و طرفداران ستمگران را اين چنين مخاطب قرار ميداد:
«ما مخالف شما و منكر راه و روش شما هستيم. ميان ما و شما دشمني آشكار و هميشگي است. هر كس به امام علي (ع) دشنام دهد، لعنت خدا بر او باد و ما از آل مروان و آنچه غير خدا ميپرستيد، بيزاريم. به همين جهت حجاج ابن يوسف دستها و پاهاي او را قطع كرد و اين شاگرد مكتب عشق با شهادت، كه هنرمردان خدا است، دنيا را وداع كرد.»
اصولاً شخصيت امام زينالعابدين (ع) به عنوان نمونهاي متعالي از مبارزه عليه حكومت اموي مطرح بود؛ مردم او را با همين جهتگيري مي شناختند. در همين راستا نام و ياد آنان از نظر خلفاي بنياميه جرم محسوب ميشد و كساني كه آن حضرت از آنان ستايش و يا تعريف ميكرد، به زندان افكنده و از بيتالمال محروم ميساختند.» چنانكه فرزدق شاعر همين عاقبت و فرجام را يافت و او كه فقط شعري در مدح علي بن الحسين (ع) خواند به زندان افتاد و نامش از ديوان مالي حذف شد.
بدين خاطر بود كه دشمنان نتوانستند حضرت سجاد (ع) را تحمل كنند و در سال 95 هجري قمري، در سن پنجاه و هفت سالگي، به دست هشام ابن عبدالملك و به نقلي وليد ابن عبدالملك به شهادت رسيد و با غروب غمگينانهي خويش جهان تشيع را عزادار ساخت.