روابط عمومی دانشگاه شیراز
شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸
يادداشتي از محمدرضا تقوي؛ علوم آكادميك بر سوبژكتيويسم دكارتي استوار است/ علم بدون جهت نيست
 
هيچ فاعل شناسايي به هنگام مطالعه پديده ها، نمي تواند مبادي فلسفي مورد باور خود را كنار بگذارد؛ بنابراين، مي توان گفت كه هيچگاه علم بدون جهت نخواهد بود.
علوم آكادميك بر سوبژكتيويسم دكارتي استوار است/ علم بدون جهت نيست

به گزارش فرهنگ امروز به نقل از مهر؛ متن زير يادداشتي است از سيد محمدرضا تقوي، استاد روانشناسي دانشگاه شيراز كه در ادامه مي خوانيد؛

آيا علوم جهت دار هستند؟ اگر بلي؛ دلالتهاي آن براي روش شناسي علوم انساني كدام است؟ اگر از مفهوم علم به معناي مطلق آگاهي بگذريم (الف) و علم را به صورت سازمان يافته در نگاه پارادايمي ببينيم آنگاه علم، حائز ويژگي «نظام وارگي» خواهد بود. ويژگي نظام وارگي، حامل اين مفهوم است كه علم حتماً مبتني بر مبادي، مباني، تعريف، موضوع، غايت و روش خاصي است.

به عبارت ديگر، از آنجا كه 1) علم توسط فاعل شناسا فراچنگ مي آيد، 2) عمدتاً فلاسفه علم، انفكاك مشاهده و نظريه را برنمي تابند و 3) هيچ فاعل شناسايي به هنگام مطالعه پديده ها، نمي تواند مبادي فلسفي مورد باور خود را كنار بگذارد؛ بنابراين، مي توان گفت كه هيچگاه علم بدون جهت نخواهد بود. جهت داري علم، حداقل در علوم انساني، به مفهوم وجود ديدگاه ها و پارادايم هاي مختلف است و طبعاً يكي از اين گونه ها علم ديني است.

به لحاظ تعريف، علم ديني، نظام واره اي علمي است كه از نظر مبادي (هستي شناسي، انسان شناسي، معرفت شناسي و ...)، هدف (جاري كردن و تقويت سنّتهاي الهي)، غايت (حركت به سمت تقرّب فردي و اجتماعي)، منابع (برگرفته از نظام تكوين اعم از آفاقي و انفسي و نظام تشريع)، روش (متناسب با ساحات ادراكي انسان و عوالِم وجودي)، معيار صحّت («همراستايي با غايت» و شروط «كارامدي و انسجام/ هماهنگي») و نظام موضوعات (برگرفته از الگوهاي بالادستي، واقعيات اجتماعي و در راستاي تحقق ظهور منجي عالم) به سمت اتحاد وجودي با امهات اعتقادات اسلامي ميل مي كند.

محقق علوم انساني اسلامي، سعي مي كند به قدرت طاقت بشري به علم معصوم(ع) نزديك شود؛ اما مسلم است در هر صورت، چنين دانشي حاصل تلاش بشري است و لذا مي تواند در طول زمان تغيير، تعديل، رشد و تحول يابد.

الف) حتي وقتي از علم به معناي مطلق آگاهي تعبير مي شود باز فضاي «فهم» جهت دار است. اين كه چه موضوعاتي توجه فرد را به خود جلب مي كند، فرد به چه موضوعي مي انديشد، چگونه ادراك مي كند و چگونه به سؤالات پاسخ مي گويد و ... قطعاً اراده فرد در آن مؤثر است بلكه دقيق تر، اراده فرد جزء مهم علت معده ادراك است، گرچه كه مجموعه اي از عوامل اين فضا را شكل مي دهند.

به نظر مي رسد بين انديشمندان حوزه فلسفه علم، اين توافق وجود دارد كه ابتنا و جهت داري علوم آكادميك دانشگاهي جهان بر سوبژكتيويسم دكارتي استوار است كه بعدها توسط فلسفه كانت نهادينه شد. اين طرح با ديدگاه اومانيستي، كه انسان را اشرف موجودات تلقي مي نمايد كه حق دارد جهان و هر آن چه كه در آن است، را مطابق خواسته خود به استخدام درآورد، كاملاً هماهنگ بود. لذا با رشد ديدگاه هاي اومانيستي در قرون اخير، اين ديدگاه به تدريج بر مجامع علمي دنيا، حاكميت يافت.

بايد اذعان نمود كه جهت دار بودن علوم موضوعي نيست كه بتوان به سادگي، آن را زير سؤال برد. وقتي علم به عنوان يك نظام معرفتي، مبتني بر مبادي، تعريف، موضوع، غايت و روش مشخص استوار باشد حتماً علم جهت دار است. زيرا باور به مبادي، غايت و ... حتماً فضاي فهم را به گونه اي ويژه رقم مي زند كه افراد با باور به مبادي و غايت و ... ديگر، به نحو ديگري مسأله را فهم مي نمايند و علت ايجاد مكاتب مختلف در يك رشته علمي نيز همين است. بنابراين قطعاً علم «بدون جهت» نمي تواند محقق شود.

به نظر مي رسد ديدگاه اسلامي نيز جهت داري علم را باور دارد (رشاد، 1393). پيش انگاره باور ديني اين است كه واقعي ترين نگاه به هستي را بايد در منظر امام (ع) جستجو نمود. منظر امام (ع) عين نفس الامر، نومن و ذات اشياء را بيان و معرفي مي نمايد (اللهم ارني الاشياء كما هي). امام (ع) معصوم است و معصوم (ع) بي واسطه حقايق را در مي يابد (الف). آن چه مانع درك حقيقت است حجب ظلماني (گناه و تعلق) و حجب نوراني است كه امام (ع) از تمام اين حجاب ها فارغ است. لذا باور اين است كه سمت و سوي علوم بايد از منظر امام (ع) تبعيت نمايد.

الف) براي آشنايي با ويژگي هاي علم امام معصوم (ع) به 2 حديث اشاره مي شود: «امام عالمي است كه جهل در او راه ندارد دعوت كننده اي است كه هيچ گاه از جواب عاجز نمي شود، معدن قدس و طهارت و تعبد و علم و عبادت است» (الكافي، ج 1، ص201).

«هنگامي كه خداوند سبحان بنده اش را براي امور بندگانش برگزيد، سينه اش را براي اين مسئوليت گشايش مي دهد و چشمه هاي حكمت را در قلبش مي گذارد و علم را همواره به او الهام مي نمايد بعد از آن از جواب چيزي ناتوان نمي شود و در رسيدن به حق سرگردان نمي گردد پس او معصوم و مؤيد و موفق و مصيب خواهد بود و از خطا و لغزش در امان مي باشد. خدا او را بدين فضيلت اختصاص داد تا حجت و شاهد بر بندگانش باشد و اين فضل خدا است كه به هركس خواست عطا مي كند و خدا داراي فضلي بزرگ مي باشد» (بحارالانوار، ج 25، ص127).

منطقاً هر اندازه كه نگرش فاعل شناسا به مبادي و مباني واقعي تر باشد قادر است از يك خاستگاه و جايگاه واقعي تر به پديده هاي مورد مطالعه بنگرد. اگر بپذيريم كه منظر امام(ع) واقعي ترين نگاه به پديده ها است آنگاه كشف منطق حاكم بر اين نگاه، قوي ترين «منطق» و «روشگان» حاكم بر علم خواهد بود. اينك اگر قول، فعل و سيره امام (ع) بخواهد مورد الگوبرداري قرار گيرد، حتي الامكان بايد تمام و كمال صورت پذيرد. به نظر مي رسد مصداق ادراك كامل، علاوه بر ميزان سنخيت با معصوم (ع) ادراك نظام واره اي باشد.

يكي از خصوصيات نظام وارگي، روشمند بودن نظام واره است. علي القاعده نمي توان به چنين دانشي مجهز گرديد بدون آن كه به روش شناسي آن دست يافت. كما اين كه نمي توان به چنين دانشي مجهز شد بدون آن كه به مبادي آن دست يافت و همين طور به موضوعات، مسائل، غايات و .... بنابراين اين چنين نيست كه خطوط اصلي روش شناسي، از بيرون از آنچه كه از قول و فعل و سيره امام در دست ماست، بتواند بر چنين نظام معرفتي بار شود. قطعاً ابداع روش شناسي جديد، بدون در نظر گرفتن قول و فعل و سيره امام معصوم (ع)، مربوط به دين نيست بلكه مربوط به ذهن فاعل شناسايي است كه آن را استخراج نموده است . مفهوم اين حرف هم اين نيست كه مي توان براي چنين دانشي، به روش شناسي ايجابي كارآمدي، صرفاً بر اساس آيات و روايات، دست يافت بدون اين كه از ساير منابع معرفتي (از جمله عقلانيت انسان اعم از عقل تجربي، عقل تجريدي و عقل شهودي) به طور بهينه استفاده به عمل آيد.

اين كه ادراك نظام واره اي قول و فعل امام (ع)، ادراك كل را مي طلبد؛ و ادراك كل، براي ما انسان هاي محدود، بسيار دشوار است، راقم را به اين نتيجه مي رساند كه چنين ادراكي، حداقل در بخش هايي، نمي تواند از طريق علم حصولي بدست آيد، بلكه بايد توسط انسان هايي وارسته، و از طريق، آن چه كه مرحوم آخوند ملاصدرا از آن به «القائات سبّوحي» ياد مي نمايد، يا كشف شهودي (خسروپناه،1382) و «توجه عرفاني» حاصل آيد. اين موضوع در مدل مختار راقم ذيل روش شناسي و با عنوان «ادراك لايه هاي عميق تر واقعيت» مطرح شده است (بهار 1395، فصلنامه مطالعات معرفتي).

در پاسخ به اين سؤال كه «آيا روشگان و منطق حاكم بر قرآن و سنت قابل شناسايي است؟ و اگر بلي؛ دلالت هاي آن براي روش شناسي علوم انساني كدام است؟» بايد گفت: علم اصول به عنوان روش شناسي تخصصي، مسئوليت استخراج نظر امام معصوم (ع) را دارد. فقيه جامع الشرايط پس از بررسي هاي لازم (اجزاء جمله و كل گزاره)، خبر را تحت عناويني چون خبر واحد، خبر صحيح، خبر موثق و ... تقسيم بندي مي نمايد و نظر خود را در پاسخ به اين سؤال كه «منظور امام (ع) از بيان اين گزاره چيست؟» يا «امام (ع) مي خواهند چه مطلبي را بيان نمايند؟» ارائه و از اين طريق مسائل مستحدثه فردي را پاسخ مي دهد.

در پاسخ به نيازهاي وسيع جامعه اسلامي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، اينك با اين سؤال روبرو هستيم كه آيا ممكن است پس از بررسي تعداد كثيري از گزاره هاي منتسب به امام (ع)، از حيث ميزان صحت خبر در يك موضوع واحد، فقيه جامع الشرايط به اين سؤال جواب دهد كه 1) «امام (ع) از بيان اين مطلب مي خواستند به چه هدفي برسند؟» و 2) «امام (ع) چگونه گام به گام هدف خودشان را محقق مي كند؟». استخراج اين «چگونگي» در واقع همان «روشگان» و «منطق» امام (ع) است؛ و آن چه كه ما در روش شناسي به آن احتياج داريم همين است؛ و هر چيزي غير از اين، استخراج روش شناسي منتسب به محقق (فاعل شناسا) است و نه روش شناسي منتسب به امام (ع).

تا به اينجا، چگونگي تحقق عملي قول و فعل و سيره امام (ع) برابر با «روشگان» و «منطق» امام (ع) دانسته شد. امّا ادراك اين كل (= منطق دين) امري بس عظيم مي نمايد، چه بسا شبيه ادراك توحيد باشد. چه كسي مي تواند توحيد را ادراك نمايد؟ كسي مي تواند توحيد را ادراك نمايد كه اشراف بر توحيد داشته باشد. امّا توحيد نامحدود و ما محدود هستيم و هرگز محدود را بر نامحدود اشرافي نيست. پس چگونه توحيد و اسماء و صفات را مي فهميم؟ توحيد، و اسماء را مي فهميم فقط به اندازه اي كه خداوند، خودش، خودش را معرفي كرده است و نه ذرّه اي بيشتر.

اينك سؤال اينجاست: چه مقدار قادريم كه منطق دين را دريابيم؟ هيچ، به غير از آن مقداري كه دين، خودش را معرفي كرده است. به نظر مي رسد ادراك منطق دين، مي تواند توسط فقهاء و اصوليين به دست آيد امّا كافي نيست. زيرا ما با امر عظيمي روبرو هستيم. بايد تمام توان را به خدمت گرفت تا اين امر عظيم در حد وسع بشري محقق گردد.

احتمالاً شاخه شاخه شدن دين شناسي به فقه، فلسفه، عرفان، اخلاق و ... هم بيانگر اين حقيقت است كه دين شامل تمام اين دانش هاست و هم بيانگر اين حقيقت است كه چون اشراف بر كل دشوار بوده است و توان محققين محدود، لاجرم دين واحد، به منزله يك پيكره منسجم، بخش بخش شده، به دانش هاي مختلف تقسيم شده است تا امكان تمركز و فهم آن فراهم شود. اينك كه به دنبال كشف منطق دين هستيم لاجرم بايد تمام توان ها بسيج شوند.

لذا اجتماع فقها، فلاسفه، عرفا و ... براي ادراك منطق دين، آن هم به ميزان فهم بشري، لازم مي آيد. تنها چنانچه انديشمندان تمام شاخه هاي دانش اسلامي از ابعاد مختلف به موضوع بنگرند و در يك هم افزايي جهت دار، براي درك منطق دين تلاش نمايند و تمام سهم خود را از مجاهده علمي ايفا نمايند (آنگاه خداوند هم سهم خود را به ميان مي آورد).

با فرض كشف منطق دين، اينك سؤال اين جاست: آيا روش شناسي مستخرج از بيان و فعل و سيره و ادعيه امام (ع) همان روش شناسي علوم انساني اسلامي است؟ پاسخ به اين سؤال نيازمند تعمقات و ملاحظات ديگري است. به نظر مي رسد آنگاه كه خطوط اصلي روشگان منتسب به امام(ع) احصاء گرديد نيازمند آنيم كه دانشمندان علوم انساني اسلامي، تحليلي از وضع موجود و مطلوب جامعه داشته باشند و آنگاه با هدف و غايتي كه امام معصوم (ع) مشخص نمودند و با روشگان احصاء شده از سيره ايشان، به تبيين چگونگيِ عملياتي نمودنِ اهداف و در راستاي غايات بپردازيم.

بديهي است اين كار تنها از عهده نظريه پردازاني معتقد و مجهز به دو بال علم و تقوي بر مي آيد و به نظر مي رسد علي القاعده بايد يك كار تيمي باشد. بديهي است پس از اين مرحله، نظريه هاي توليد شده بايد مورد راستي آزمايي قرار گيرند. بديهي است هر نوع راستي آزمايي نيازمند تعيين معيار صحت مي باشد كه مجدداً بايد از متن مكتب، احصاء گردد.

به نظر مي رسد همان طور كه امام (ع) در حد فهم افراد با آنان سخن مي گويند و واقعيت از لايه هاي متعددي برخوردار است كه در يك پيوستار از عمق قرار دارد، روش شناسي نيز، بر اساس كيفيت محقق نيز به لايه هاي متعددي تقسيم مي شود. به عبارت ديگر در نظام واره علوم انساني اسلامي محقق تنها يك تكنسينِ مجريِ پژوهش نيست كه با فراگيري تعدادي از تكنيك ها، به امر تحقيق مبادرت ورزد. بلكه بر اساس موضوع پژوهش، كيفيتِ فاعل شناسايي كه به امر تحقيق مبادرت مي ورزد متفاوت مي شود.

لذا شايد بتوان توان محققين را به مثابه طيفي در نظر گرفت كه در يك سرِ آن، كساني قرار مي گيرند كه از يك طرف، به صورت همه جانبه و تنزيهي، از دنياي سكولار و بي ديني فاصله گرفته و از طرف ديگر به صورت سِعي (يكپارچه) و وجودي با ارزش هاي اصيل اسلامي ارتباط برقرار كرده اند. در سر ديگر طيف افرادي قرار دارند كه كمترين فاصله تنزيهي با عالَم سكولار و كمترين ارتباط وجودي با ارزش هاي اسلامي را برقرار كرده اند. بي شك هنگامي ما به علوم انساني اسلامي فاخر دست مي يابيم كه بتوان محققيني در حد و شان پژوهش در معارف غني و كلام حكمي امام (ع) پرورش داد (بحث تفصيلي در اين قسمت نيازمند پژوهشي مستقل است).

جمع بندي

گفتيم كه ما به عنوان پيرو امام (ع)، بايد تلاش كنيم تا فعل و قول و سيره امام (ع) را به عنوان بك نظام واره فكري منسجم دريافت نماييم، آنگاه تلاش كنيم تا منطق مجموعه گزاره هاي منتسب به امام (ع) را در يك موضوع خاص، ادراك نماييم (و به دنبال پاسخ به اين سؤال باشيم كه امام (ع) چگونه به اهداف خود دست مي يابند؟)؛ و بفهميم كه امام (ع) طي چه مراحلي و در هر مرحله طي چه اقداماتي، اهداف خويش را محقق مي سازند؟
منبع خبر:
فرهنگ امروز
 
تاریخ: ۱۶/۰۵/۱۳۹۸