روابط عمومی دانشگاه شیراز
پنج شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۸
ماجراي احضار شدن علوي تبار به دادستاني در دوران جنگ
 
عليرضا علوي تبار مي گويد: بعد از عمليات بدر و خيبر گزارش مفصلي براي قرارگاه كربلا تهيه كردم. ستاد لشكر گفته بودند اين گزارش را تهيه كنم و در گزارش سعي كردم مفصلاً تحليل كنم كه چرا ما پيروز نخواهيم شد. تصور من اين بود كه يك ارتش كلاسيك مي تواند در نبرد كلاسيك پيروز شود. بار ... نوشته ماجراي ...


عليرضا علوي تبار مي گويد: بعد از عمليات بدر و خيبر گزارش مفصلي براي قرارگاه كربلا تهيه كردم. ستاد لشكر گفته بودند اين گزارش را تهيه كنم و در گزارش سعي كردم مفصلاً تحليل كنم كه چرا ما پيروز نخواهيم شد. تصور من اين بود كه يك ارتش كلاسيك مي تواند در نبرد كلاسيك پيروز شود. بار اصلي جنگ روي دوش سپاه است. سپاه هم هنوز به يك ارتش كلاسيك تبديل نشده است. از همين زاويه پيش بيني مي كردم عمليات بدر و خيبر به نتيجه اي كه مي خواهيم، نرسد. بعد از اين گزارش ابتدا به دادستاني معرفي شدم. چون فكر مي كردند ممكن بود موجب تزلزل شوم. البته آنجا با من برخورد بدي نشد. ولي تأكيد كردند من نبايد اين حرف را در هيچ جاي ديگري بزنم. نتيجه ديگر اين بود كه عملاً اعتماد آنها نسبت به من كاهش پيدا كرد.

ايرناپلاس نوشت: چپ هاي جوان دهه شصت، سياست را زندگي كرده اند. روايت جواني و ميان سالي شان حكايت فراز و فرود تاريخ انقلاب است. جواناني كه با اسلام شريعتي زيستند و در ميان سالي از وي عبور كردند، اما همواره راديكال باقي ماندند.

علي رضا علوي تبار يكي از جوانان شاخص همان دوران است. كسي كه از اطلاعات عمليات سپاه به عضويت مركز تحقيقات استراتژيك و حلقه كيان درآمد. بعد از حضور در كنار عبدالكريم سروش راست گرا، در دوره اصلاحات در شوراي سردبيري صبح امروز فعاليت كرد. علوي تبار در كنار سعيد حجاريان و عباس عبدي از چهره هاي شاخص تئوريك اصلاح طلب است. چپ هاي حلقه موسوي خوئيني ها، به تأسي از مرد در سايه اصلاحات هرگز سياستمداران پشيماني نبوده اند. هرچند همين ويژگي شان مورد نقد واقع شده است. گفت وگوي حاضر روايت بي پرده يك زندگي سياسي با علوي تبار است. بخش اول اين گفت وگوي تفصيلي در ادامه مي آيد.

از مجاهدين تا بني صدر

ايرناپلاس: شما در يكي از مصاحبه هاي اخير خود اشاره كرديد كه پيش از انقلاب در فرآيند سياسي شدنتان، تحت تأثير سه گانه «خميني – شريعتي – مجاهد» كه شهيد بهشتي از آن تحت عنوان «خشم» تعبير كردند، قرار داشتيد. از طرفي اشاره داشتيد كه تحت تأثير بني صدر گرايش به تحصيل در رشته اقتصاد پيدا كرديد. چطور مي توان بين مجاهدين خلق و بني صدر از لحاظ نگاه و ديدگاه ارتباط برقرار كرد و اين دو نگاه را جمع كرد؟

علوي تبار: مثلث خشم كه تعبير دكتر بهشتي بود، فقط من را تحت تأثير قرار نداده بود. فضاي عمومي در آن زمان به اين صورت بود. به لحاظ رهبري سياسي، امام خميني مطرح بود، به لحاظ نوع استراتژي مجاهدين خلق، و به لحاظ نوع ايدئولوژي نيز ديدگاه شريعتي مطرح بود. اين فضاي غالب بود، و تصويري كه از مجاهدين خلق وجود داشت، تصوير مجاهدين خلق قبل از 54 بود. يكي از مبلغين اين داستان، بني صدر و انجمن هاي اسلامي خارج از ايران بودند. اينكه تنها راه سياسي و استراتژي سياسي اقدام  مسلحانه است، تا قبل از برخورد امام با اين استراتژي، تاحدودي در ميان روشنفكران امري پذيرفته شده بود. من پيش از انقلاب تا حدودي با بني صدر آشنا بودم، ولي شناخت زيادي از او نداشتم. برخي از نشريه هاي «اسلام، مكتب مبارز» كه براي انجمن هاي اسلامي خارج از كشور بود و به ايران مي آمد، نوشته هايي از بني صدر با نام مستعار «الف. موسوي» داشت و مقالاتي در آنها مي نوشت. فهم مقالات او به نظر من سخت و دشوار مي آمد و تصور من اين بود كه جزو آدم هايي است كه منظم حرف مي زند و با علوم انساني آشناست و استدلال مي كند. بيش از اينكه گرايش من به محتواي فكري او باشد، به شيوه بيان و استدلال او بود. من فكر مي كردم ما بايد اقتصاد بخوانيم و به فهميدن ابعاد مسئله علاقه مند شده بودم.

ايرناپلاس: كتاب اقتصاد توحيدي او را خوانده بوديد؟

علوي تبار: درست يادم نيست كه پيش از انقلاب خوانده بودم، يا بعد از انقلاب. به نظرم در مقايسه با كتاب «اقتصادُنا» از شهيد صدر كتاب نامنسجم و نامرتبي بود. بعدها فهميدم اين سبك نگارشي بني صدر است و بخش هايي هم پياده شده سخنراني هاي او بود و نظم و انسجام نداشت. ولي رشته اقتصاد و شيوه استدلال او براي من بسيار جذاب بود و به همين دليل به تحصيل در رشته اقتصاد علاقه مند شدم.

همسايگي با سعيد شاهسوندي

ايرناپلاس: جايي گفتيد با سعيد شاهسوندي در شيراز هم محله بوديد.

علوي تبار: بله، خانه پدري آنها در كوچه خانه پدري ما بود و من وقتي از زندان آزاد شد و جامعه از او استقبال كرد، او را ديدم.

ايرناپلاس: وقتي بعد از مرصاد دستگير شد، او را ديديد؟

علوي تبار: نه، ديگر بعد از آن، او را نديدم و در جريان نبودم و نمي دانم داستان چه شد.

دكتر سروش گفت به بني صدر رأي نمي دهم

ايرناپلاس: تا كجا با بني صدر همراه بوديد؟ آيا مخالفت شما با دولت موقت از منظر طرفداري از بني صدر بود يا از منظر نيروهاي چپ اسلامي؟

علوي تبار: ما مجموعاً تحت تأثير امام از دولت موقت دفاع مي كرديم، ولي عقيده داشتيم مواضع او انقلابي نيست. بيشتر ديدگاه هايي مثل ديدگاه هاي «جنبش مسلمانان مبارز» روي ما اثر داشت؛ يعني نوع زاويه انتقادي آنها و «نشريه امت» كه جنبش مسلمانان مبارز منتشر مي كرد. نوع نگاه انتقادي آنها بيشتر براي ما جذاب بود. در جريان اولين انتخابات رياست جمهوري، انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه شيراز يكي از معدود انجمن هاي اسلامي دانشجويي بود كه از بني صدر حمايت كرد. بقيه اين كار را نكردند.

حتي من به ياد دارم آقاي دكتر سروش به شيراز آمده بودند و از ايشان سؤال كرديم، به بني صدر رأي مي دهيد يا نه؟ ايشان از جواب صريح ابا داشت ولي بعد گفتند نه، رأي نمي دهم. انتقادي كه به بني صدر داشت، بعدها براي ما بسيار مهم شد. چون مي گفت بني صدر كيش شخصيت دارد و خيلي روي خودش حساب مي كند. اين انتقاد بعدها در ذهن من سؤالات زيادي ايجاد كرد، ولي رأي من را متزلزل نكرد. بعدها وقتي بني صدر رئيس جمهور شد، ما هم مثل همه دفاع مي كرديم. ولي بعد دعواها اوج گرفت. البته ما طرفدار حزب جمهوري اسلامي نبوديم و در نقطه مقابل بني صدر قرار نمي گرفتيم، اما نسبت به بني صدر نيز منتقد بوديم و فكر مي كرديم چيزي بين اين دو، درست است. نه مواضع حزب درست است و نه مواضع بني صدر و كساني كه بني صدري محسوب مي شدند. آقاي بهشتي پيش روترين بخش حزب بود، ولي حزب بخش هاي ديگري نيز داشت. آقاي بادامچيان هم عضو حزب بود. يا آقاي آيت و تيپ هاي اين چنيني نيز بودند. اتفاقاً ما به جناح پيش رو نزديك تر بوديم.

بازرگان نه در روش و نه در هدف انقلابي نبود

ايرناپلاس: در موقعيت 30 خرداد عملاً گرايشي به بني صدر نداشتيد؟

علوي تبار: نه، مقداري روي مسئله نزديك شدن بني صدر به مجاهدين خلق حساس بوديم و حس مي كرديم اين مسير خطاست. به خصوص با مجاهدين خلق زاويه زيادي داشتيم.

ايرناپلاس: درجايي اشاره كرديد استعفاي دولت موقت بعد از تسخير لانه باعث خوشحالي شما شد؟

علوي تبار: بله، ناراحت نشدم. ما عقيده داشتيم اين دولت موقت مناسب دوران انقلاب نيست. من عقيده دارم آقاي بازرگان نه در روش و نه در هدف انقلابي نبود. ما در آن زمان هم در روش و هم در هدف انقلابي بوديم. به همين دليل مواضع ما مغايرت بسياري با مواضع ايشان پيدا مي كرد.

ايرناپلاس: به حمايت دانشگاه شيراز از بني صدر اشاره كرديد. آقاي كديور و آقاي مهاجراني نيز در اين دانشگاه بودند. آيا آنها هم موضع شما را داشتند؟

علوي تبار: بله، شوراي انجمن اسلامي مجموعاً از بني صدر دفاع كردند.

آشنايي با كديور و مهاجراني

ايرناپلاس: آشنايي شما و آقاي كديور و مهاجراني از همان جا بود؟

علوي تبار: بله، من از قبل انقلاب آقاي كديور را مي شناختم و آقاي مهاجراني را كمتر. بعد از قبولي در دانشگاه به دليل گرايشات اسلامي طرف انجمن اسلامي بودم. البته حوزه فعاليت من بيشتر اتحاديه انجمن اسلامي دانش آموزي بود و من كمتر در خود دانشگاه فعال بودم. نظر همه آن شورا، دفاع از بني صدر بود.

ايرناپلاس: گرايش شما نسبت به سازمان مجاهدين انقلاب چطور بود؟

علوي تبار: ما تحليل هاي سازمان مجاهدين انقلاب را قوي تر و منسجم تر از حزب (جمهوري) تلقي مي كرديم و مجموعاً با آنها احساس نزديكي بيشتري داشتيم. اما چهره هايي كه در استان فارس مي شناختيم، براي ما چهره هاي جذابي نبودند و افرادي سنتي محسوب مي شدند. آن زمان از تفاوت دو جناح مجاهدين انقلاب اطلاع نداشتيم، اما من تحليل هاي آنها را مي خواندم و پيگيري مي كردم و استفاده مي كردم. نوعي سمپاتي و حمايت داشتم و در مقايسه با حزب علاقه بيشتري به آنها داشتم.

تا دو روز قبل از قطعنامه عضو سپاه بودم

ايرناپلاس: بعد از اين دوره وارد واحد اطلاعات عمليات سپاه و در لشكر 19 فجر شيراز مشغول شديد. در چه عمليات هايي شركت داشتيد؟

علوي تبار: آن زمان لشكر به شيراز منسوب نبود، يعني مناطقي را طراحي كرده بودند. مثلاً لشكر 19 فارس، كرمان و هرمزگان را در برمي گرفت و آنها مجموعاً پشتيبان لشكر 19 فجر بودند. فرمانده آن، مرحوم مجيد بقايي شيرازي بود. وقتي جنگ شروع شد، من به صورت داوطلب و بسيجي پيوستم و در سال60 به استخدام سپاه و لشكر 19 فجر درآمدم و عملاً كادر سپاه شدم.

تا دو روز قبل از قطعنامه 598 عضو سپاه بودم. بعد از آن استعفانامه نوشتم و زماني كه جواب طول كشيد، رها كردم و آمدم. چون ترك پست نظامي جرم محسوب مي شد، يكي از دوستان واسطه شد و من را به عنوان مأمور به دانشگاه اصفهان فرستادند. در مدتي كه بودم، در عمليات هاي مختلف شركت مي كرديم. وقتي دانشگاه باز شد، دائم در جبهه نبوديم و قرار بر اين بود كه ترم ها را ثبت نام كنيم و هر موقع عمليات باشد 15 روز قبل به ما بگويند و ما به جبهه برويم. بعد از عمليات مي توانستيم مجدداً براي ادامه درس برويم. اين كار درس خواندن را براي ما بسيار سخت مي كرد و فشار زيادي روي ما بود. تابستان ها و در زمان تعطيلي دانشگاه ها نيز تماماً در جبهه بوديم. لزوماً بسياري با عمليات ها مترادف نبود، ولي من در بسياري از عمليات ها بودم.

ايرناپلاس: بعد از فتح خرمشهر همچنان به ادامه جنگ اعتقاد داشتيد؟

علوي تبار: ما چندان مطلع نبوديم و رده ما آنقدر بالا نبود كه در جريان جزييات باشيم. من تحليل هاي نهضت آزادي را خوانده بودم. به نظرم مي آمد نكات قابل تأملي وجود دارد و از طرفي، تحليل هاي بچه هاي سپاه را به ياد دارم. ما سؤالاتي در ذهن داشتيم و جلساتي گذاشتند و آقاي شمخاني توضيح مي داد كه چرا ما بايد جنگ را ادامه دهيم و سعي مي كرد از اين مسئله به طور عقلاني دفاع كند. سپاه نشريه اي به نام «رويدادها و تحليل ها» داشت. آن نشريه نيز در چندين شماره در رابطه با اينكه چرا ما بايد جنگ را ادامه دهيم، مي نوشت. ما مجموعاً استدلالي را كه آنها داشتند، مي پذيرفتيم و عقيده داشتيم ضروري است كه تا گرفتن يك منطقه استراتژيك، جنگ را ادامه بدهيم.

در جنگ پيروز نمي شديم

ايرناپلاس: اما عملاً اين اتفاق نيفتاد.

علوي تبار: بله، اين اتفاق نيفتاد. ولي ما در اوايل جنگ، تصور مي كرديم اين اتفاق رخ مي دهد. در حقيقت من فقط بعد از عمليات بدر و خيبر روي امكان پذيري آن شك كردم. قبل از آن شك نداشتيم و فكر مي كردم ما بصره يا جاي مهم ديگري در عراق را مي گيريم و بعد مي توانيم شرايط خود را به عراق تحميل كنيم و خسارت جنگ را بگيريم و پيروز از جنگ بيرون بياييم.

ايرناپلاس: اين تحليل ها را به فرماندهان منتقل مي كرديد؟

علوي تبار: بعد از بدر و خيبر گزارش مفصلي براي قرارگاه كربلا تهيه كردم. ستاد لشكر گفته بودند اين گزارش را تهيه كنم و در گزارش سعي كردم مفصلاً تحليل كنم كه چرا ما پيروز نخواهيم شد. تصور من اين بود كه يك ارتش كلاسيك مي تواند در نبرد كلاسيك پيروز شود. بار اصلي جنگ روي دوش سپاه است. سپاه هم هنوز به يك ارتش كلاسيك تبديل نشده است. از همين زاويه پيش بيني مي كردم عمليات بدر و خيبر به نتيجه اي كه مي خواهيم، نرسد، چون ما مي خواستيم با ارتشي بزرگ اقدامي كلاسيك داشته باشيم. ولي از تاكتيك ها و راهكارهاي ارتش هاي پارتيزاني استفاده مي كرديم. غافلگيري عنصر متعلق به ارتش پارتيزاني است. چون آثار غافلگيري براي ارتشي بزرگ در عرض نيم ساعت از بين مي رود.

ايرناپلاس: پاسخ به آن گزارش چه بود؟

علوي تبار: ابتدا كه به دادستاني معرفي شدم. چون فكر مي كردند ممكن بود موجب تزلزل شوم. البته آنجا با من برخورد بدي نشد. ولي تأكيد كردند من نبايد اين حرف را در هيچ جاي ديگري بزنم. نتيجه ديگر اين بود كه عملاً اعتماد آنها نسبت به من كاهش پيدا كرد، چون عقيده داشتند اين ديدگاه احتمال انتقال دارد و مي تواند باعث تزلزل بچه هايي شود كه مي جنگند. البته قصد من اين نبود و هيچ گاه اين مطالب را با بچه هاي رده هاي ديگر در ميان نمي گذاشتم، چون نمي توان به كسي كه جانش را كف دست گرفته و هر لحظه در معرض شهادت يا مجروح و معلول شدن است، گفت كار تو نتيجه نمي دهد. ولي در دلم اين آرزو و اميد بود كه من اشتباه كنم و نتيجه بگيريم.

انتهاي پيام
منبع خبر:
انصاف نیوز
 
تاریخ: ۲۰/۰۵/۱۳۹۸