روابط عمومی دانشگاه شیراز
شنبه ۱ مهر ۱۳۹۶

خواهر كارگردان معروف از معدود متخصصين حوزه حقوق نفت
 
خرداد: مي شود او را اين طور توصيف كرد، «نوه ابراهيم گلستان، دختر نعمت حقيقي و ليلي گلستان، خواهرزاده كاوه گلستان، خواهر ماني حقيقي و..» اما بهترين توصيف از او اين است «صنم حقيقي، دانش آموخته حقوق و از معدود متخصصين حوزه حقوق نفت و گاز در ايران».

به گزارش خرداد، «داتيكان» در ادامه نوشت: او البته مبدع يك بازي هم هست و تلاش هايي هم براي ساخت يك مستند حقوقي انجام داده است. به قول خودش «هنر» در خون گلستان هاست. تخصص حقوقي اش در درجه اول و پيشينه خانوادگي او در درجه دوم بهانه اي شد براي گپ و گفتي صميمي با صنم حقيقي.

داتيكان: صنم حقيقي خودش را بيشتر گلستان مي داند يا حقيقي؟ يعني فكر مي كنيد، خصائص و ويژگيهاي پدري بيشتر در شما وجود دارد يا مادري؟

بيشتر گلستان هستم. من چون با مادرم زندگي مي كردم، با خانواده گلستان ارتباط بيشتري پيدا كردم. با اين حال آنطور كه مادرم مي گويد شخصيت من تلفيقي از خانواده حقيقي و گلستان است. فكر ميكنم خانواده گلستان تأثير بيشتري در زندگي من داشته است.

داتيكان: پدربزرگ شما نويسنده و فيلمساز بود. مادربزرگ شما سفالگر بود، مادر هم مترجم است و هم گالري دار، خودتان هم مبدع بازي معلومات عمومي سين جيم هستيد. بنابراين مي توان تصور كرد كه رگه هايي از خلاقيت و هنر در شما وجود دارد!

به نظر خودم هم خيلي جالب است. من يك برادر دوقلو به نام محمود دارم كه ما دو نفر از دنياي هنر دور شديم. اينكه چرا ما دو نفر به صورت حرفه اي دنبال هنر نرفتيم دليلش را نمي دانم. محمود در شمال ايران مشغول توليد روغن زيتون است. يكي از دوستان دوران كودكيم به من گفت تو از 12 سالگي به حقوق علاقه مند، بودي. با اين حال هم من و هم محمود اگرچه حرفه اي به دنبال هنر نرفتيم اما به هنر علاقه منديم. محمود موسيقي زياد گوش مي دهد و اطلاعات خوبي در اين زمينه دارد، چند وقت قبل هم نقش كوتاهي در يك فيلم داشت. من هم به دنبال ساخت يك مستند درباره گذشت اولياي دم از قصاص بودم كه برادر بزرگترم، ماني حقيقي،روزي به شوخي گفت كه مگر من مي آيم وكالت بخوانم يا روغن زيتون درست كنم؟ شما هم بهتر است در حرفه خودتان مشغول باشيد! ما هم به شوخي در جواب گفتيم كه چه بخواهي و چه نخواهي، هنر در خون ما وجود دارد.

داتيكان: چه شد كه ساخت مستند را رها كرديد؟

ساخت مستند حقوقي برايم بسيار جذاب است و در اين زمينه تحقيقات زيادي كرده ام. دو سال پيش تصميم گرفتم يك مستند راديويي درست كنم كه روايتي از تعداد بخصوصي قتل هاي عمدي بود كه منجر به رضايت اولياي دم شده بود و با اولياي دم هم مصاحبه كنم. درضمن برايم جالب بود كه بدانم دادگاه ها به چه ميزان در فرايندگذشت اولياي دم دخيل هستند. آماري گرفتم و متوجه شدم عده افرادي كه راديو گوش مي دهند زياد نيست و فكر كردم يك مستند تصويري بسازم. ولي براي رفتن به دادسرا و مصاحبه گرفتن نياز به مجوز داشتم كه اين مجوز صادر نشد. بعد از قتل بنيتاي هشت ماهه، كاملا حدس مي زدم كه بحث قصاص پيش خواهد آمد. متوجه شدم كه مردم اطلاعات بسيار كمي در خصوص بحث قصاص دارند. با توجه به اتفاقات تلخي كه در اين مدت پيش آمده، مردم هم عصباني هستند و توقع دارند خانواده اولياي دم رضايت ندهد و قصاص براي قاتلين آتنا و بنيتا انجام شود. از اين رو به نظر مي رسد مردم نسبت به نحوه گذشت از قصاص و تبعات آن كه تا به حال اتفاق افتاده آگاهي درستي ندارند. با اين حال هنوز اين پروژه را در ذهنم دارم. اگرچه مقداري به واسطه عدم صدور مجوز ساخت سرخورده شدم ولي پس از مدتي قطعا براي گرفتن مجوز اقدام خواهم كرد.

داتيكان: بنابراين شما به دنبال گره زدن حقوق و هنر هستيد؟

علي رغم ميل برادرم، به دنبال گره زدن اين دو موضوع باهم هستم. (با خنده)

داتيكان: شايد بسياري از مردم ندانند كه در خانواده حقيقي و گلستان شخصي وجود داشته باشد كه حقوق خوانده است. زماني كه زندگي ابراهيم گلستان (پدربزرگ شما) را مطالعه مي كنيم متوجه مي شويم كه او هم در ابتدا در دانشگاه تهران حقوق مي خوانده كه نيمه كاره رهايش كرده است. چرا رفتيد سراغ حقوق و اينكه گرايش اوليه پدربزرگ به حقوق در انگيزه شما هم اثر داشت؟

من تا مدتها نمي دانستم كه پدربزرگم هم اول سراغ حقوق رفته است. وقتي كه در رشته حقوق قبول شدم تازه متوجه شدم كه پدربزرگم در ابتدا حقوق مي خوانده و براي همين از شيراز به تهران آمده و در خانه عمويش چند وقتي زندگي كرده است.واقعا يادم نمي آيد چرا سن خيلي پايين مي خواستم حقوق، بخوانم. من در دوران دبيرستان رياضي مي خواندم. همان زمان به مادرم گفتم كه مي خواهم حقوق بخونم ولي مادرم معتقد بود مدرسه اي كه علوم انساني در آن تدريس مي شود خيلي مدرسه خوبي نيست و به همين دليل من ديپلم رياضي را گرفتم و بعد از آن به سراغ حقوق رفتم.

دليل اينكه سراغ حقوق رفتم شايد به خاطر شرايط زندگي آن دوران مادرم بود. در آن دوران مادرم براي گرفتن مجوز كتابخانه و گالري مدام در حال رفت و آمد به سازمانهاي مختلف بود. او براي هر نمايشگاه بايد از وزارت ارشاد مجوز مي گرفت و يا مثلا براي كتابش مجوز مي گرفت و اصلاحيه مي خورد و بسياري از وقتش را در وزارت ارشاد سپري كرد. در اين فرآيند من متوجه مي شدم كه خيلي قانون نوشته درستي نداريم كه مادرم بداند اين نمايشگاه را مي تواند برگزار كند يا خير! اين كتاب را مي تواند ترجمه كند يا خير و خط قرمزها كجاست. از طرفي نيز مادربزرگم به شدت يك فعال اجتماعي بود و مسائل حقوقي و اجتماعي برايش مهم بودند. اينها شايد باعث شد كه به سراغ حقوق بروم.

داتيكان: به نظر مي رسد كه حوزه سياست را هم دوست داريد.

مسايل سياسي را دنبال مي كنم. دوست ندارم كار سياسي بكنم ولي دغدغه مسائل سياسي و اجتماعي ايران را دارم. به هر حال حقوق با اين مسائل درگير است. مثلا همين قتلهايي كه اين مدت پيش آمده است، هم از منظر قانوني و هم از منظر اجتماعي قابل تامل است. اگرچه تخصص من نفت و گاز است و اين حوزه را بسيار دوست دارم ولي به شدت به حقوق جزا نيز علاقه مند هستم. پيگيري مسائل اجتماعي و سياسي ام هم تا حدي شايد بدليل تاثير دايي ام، كاوه گلستان بوده است.

زماني كه در دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي درس مي خواندم مي بايستي يك كار تحقيقي براي واحد حقوق جزا با استاد مرحوم دكتر نوربها انجام مي دادم. من مجازات اعدام را انتخاب كردم. در اين تحقيق بايد منافع و مضرات اعدام را بررسي مي كردم. تصميم گرفتم براي جذابتر شدن كار، از عكس هم استفاده كنم. با كاوه تماس گرفتم و گفتم به دنبال عكسهايي با موضوع اعدام هستم. او مي خواست من را منصرف كند كه من با جديت بيشتري پيگير شدم. يك روز من را صدا كرد. رفتم خانه اش. شخصي آنجا بود با يك چمدان پر از عكسهاي اعدام و به دار آويخته شدن قاتلين. عكسها از زمان دستگيري قاتلين بود تا دادگاه و زماني كه به دار آويخته شدند. كاوه اين عكسها را به من داد و هشدار داد به كسي نگويم كه اين عكسها را از چه كسي گرفته ام. دكتر نوربها وقتي اين كارتحقيقي را ديد خيلي خوشش آمد ولي وقتي عكسها را ديد گفت: "ديگر از اين كارهاي خبري نكن، براي خودت دردسر درست نكن!" دنبال دردسر نرفتم ولي اين مسايل را دنبال مي كنم. همين اواخر هم با كنجكاوي زياد بحث كاهش مجازات اعدام براي قاچاقچيان مواد مخدر را دنبال كردم و همچنان معتقدم اگر مجازات حبس ابد جايگزين اعدام شود مجازاتي به مراتب سنگين تر با تبعات موثرتري براي جامعه خواهد بود.

داتيكان: از نگاه خواهرزاده، عكس هاي كاوه گلستان حاوي چه چيزي است؟

خودش هميشه مي گفت كه عكسهاي من ثبت واقعيت است. كاوه عاشق حادثه بود، هميشه دوست داشت در جايي باشد كه حادثه آنجا بود. هميشه دوست داشت جايي برود كه چيز جديدي براي ارائه داشته باشد. زماني كه در افغانستان مشغول عكاسي بود، چند وقتي هيچ خبري از او نبود و ناپديد شده بود كه بعدا متوجه شديم از سوي طالبان دستگير شده است. هرچند زمان اين دستگيري كوتاه بود ولي هميشه با ذوق و شوق زيادي راجع به اين زنداني شدن حرف مي زد چون از ازديك چيزهايي را ديده بود كه در اختيار بقيه نبود. كاوه با زيركي توانسته بود خودش را از دست طالبان نجات دهد.زماني هم كه جنگ شد با اشتياق به سمت جنگ رفت تا بتواند اتفاقات آنجا را ثبت كند. حضور كاوه ر زندگي من از اين جهت بسيار مهم بود كه علاقه و عشق را نسبت به كاري كه در آن تخصص پيدا كرده بود مي ديدم و اين براين خيلي جذاب بود.

داتيكان: الان مادرتان به جز گالري داري كار ديگري هم انجام مي دهند؟

واقعيت اين است كه بايد بپرسيد ليلي گلستان چه كاري را انجام نمي دهد! يك ماهي هست مشغول نمايشگاه "صد اثر صد هنرمند است و خيلي در آنجا درگير است. هم زمان هم مشغول نوشتن مقالات است و ترجمه. ولي هر زماني كه كتابي ترجمه مي كند، مي گويد اين آخرين ترجمه من است ولي دوباره مي بينيم كه در حال ترجمه يك كتاب ديگر است. ليلي گلستان خستگي ناپذير است و مدام در حال كار است.

داتيكان: آخرين بار پدربزرگتان را چه زماني ديديد؟

من پدربزرگم را آخرين بار شش سال پيش در انگلستان ملاقات كردم

داتيكان: شما گفتيد كه در زمان دانشجويي مدتي پيش پدربزرگتان بوديد.

سال اول دانشجويي كه لندن بودم پيش ابراهيم گلستان زندگي كردم

داتيكان: تخصص شما چيست و در كدام دانشگاه تحصيل كرديد؟

كنكور علوم انساني كه دادم در رشته حقوق دانشگاه شيراز قبول شدم. يك ترم آنجا درس خواندم و بعد به دانشگاه شهيد بهشتي آمدم و ليسانسم را در اين دانشگاه گرفتم. بلافاصله بعد از آخرين امتحان مقطع كارشناسي، در آزمون آكادمي حقوق بين الملل عمومي لاهه قبول شدم، كه يكسري سخنراني بزرگان حقوق بين الملل عمومي بود كه به مدت سه هفته درلاهه برگزار مي شد. به لاهه رفتم و در آنجا تصميم گرفتم كه خارج از كشور ادامه تحصيل بدهم. با توجه به اينكه پدربزرگم (ابراهيم گلستان) در انگلستان زندگي مي كرد، رفتم آنجا و در دانشكده حقوق دانشگاه لندن ثبت نام كردم ولي درسم در آنجا تمام نشد چون ويزاي دانشجويي ام آماده نشده بود و رسما من را از انگلستان مدتي بيرون كردند تا ويزايم آماده شود. در اين فاصله به كمك برادر بزرگترم كه خودش نيز در دانشگاه مگ گيل كانادا درس خوانده بود، توانستم از دانشگاه مك گيل در مقطع فوق ليسانس حقوق تجارت بين الملل پذيرش بگيرم. بعد از اتمام درسم و گرفتن مدرك، تصميم گرفتم كه براي كار وكالت به آمريكا بروم ولي لازمه وكالت در آمريكا اين بود كه از يكي از دانشگاه هاي آمريكا فوق ليسانس داشته باشم. در آن زمان ديگر پولي براي ادامه تحصيل نداشتم ولي توانستم از دانشگاه نيويورك بورس كامل بگيرم و از آنجا مدرك فوق ليسانس حقوق تطبيقي گرفتم

استادانم در دانشگاه نيويورك و مگ گيل نظرم را نسبت به وكالت تغيير دادند و گفتند كه بواسطه ايده هاي متعدد حقوق تطبيقي كه به آنها ارائه كرده بودم، براي تدريس در دانشگاه مناسب تر هستم. براي همين به دنبال گرفتن مدرك دكتراي حقوق رفتم. در ايتاليا دانشگاهي بود به نام مركز تحقيقات اروپايي كه وابسته به اتحاديه اروپا بود و تنها در 5 رشته دكتري داشت. البته اين دانشگاه براي دانشجويان اروپايي بود كه با هزينه كشورهاي خود به اين دانشگاه مي آمدند تا راجع به مسائل اروپاي متحد تحقيق كنند و دكتري بگيرند. طبيعتا من نه اروپايي بودم و نه تابعيت اروپا داشتم. ولي يك فرصت جانبي هم باز كرده بودند براي كشورهاي مديترانه و از قضا همان سالي كه من توانستم در آنجا پذيرش بگيرم، ايران را جزء كشورهاي مديترانه گنجانده بودند. خودم تمايل داشتم دكترايم را در يكي از مباحث فلسفه حقوق شروع كنم ولي يكي از استادان آنجا به من توصيه كرد كه بواسطه واحدهايي كه در گذشته خوانده بودم و به اين دليل كه ايراني هستم، دكترايم را در حيطه مسائل حقوق نفت و گاز بگيرم. من در آنجا مفصلا درباره سياستهاي نفتي و گازي كشورهاي اروپاي متحد تحقيق كردم. و به اين دليل كه در اين رشته هم اقتصاد دخيل بود، هم سياست و هم حقوق، برايم بسيار جذاب بود و هست!

داتيكان: بعد از تحصيل در چه زمينه اي فعاليت كرديد؟

آن زمان آرزويم اين بود كه در اوپك مشغول به كار شوم كه با تلاش زياد نهايتا به عنوان كارآموز در سال 1383 وارد مقر اوپك در وين شدم كه بعد از سه ماه سمتم به مشاوره حقوقي تبديل شد. بعد از سه سال خدمت در اوپك كه همزمان مدرك دكتري را هم گرفتم، به مدت پنچ سال در شركت گاز اتريشي كار كردم. اين شركت در آن زمان تمايل داشت براي خريد گاز مايع با ايران قرارداد ببندد و به همين دليل رفت و آمد مدام من به ايران شروع شد و براي عقد قرارداد خريد گاز مايع چند سال به عنوان نماينده اين شركت اتريشي با شركت صادرات گاز ايران مذاكره مي كردم. نهايتا بدليل تحريم ها مذاكرات ادامه پيدا نكرد و من كه در اين مدت به برگشتن به ايران و كار در ايران علاقمند شده بودم، تصميم گرفتم بعد از حدود 15 سال تحصيل و كار در خارج از كشور به ايران بازگردم. در حال حاضر حدود شش سال است كه مدير امور حقوقي و قراردادهاي شركت نارگان هستم.

داتيكان: تا الان پيشنهاد همكاري با وزارت نفت به شما نشده؟

در ابتداي خدمتم در اوپك آقاي زنگنه وزير نفت بودند. همان وقت براي سمتي جديد در اوپك اعلاميه اي داده شد و اين سمت كاملا با مطالعات من هم همسو بود. من در جلسه اي به نماينده دولت ايران اعلام كردم كه به اين دليل كه اين شغل جديد عينا با مطالعات من همخواني دارد مي خواهم از طرف ايران رزومه كاريم را به وزارت نفت ارسال كنم. (هر كشور عضو اوپك مي توانست يك نماينده براي اين سمت بخصوص براي تصميم گيري نهايي و انتخاب يك نفر از كل افراد عنوان شده به اوپك، اعلام نمايد). همكاران ايراني من در اوپك به من مي گفتند كه دست از اين پافشاري بردارم چون نه سمت دولتي در ايران داشته ام، نه در ايران كار كرده ام، و نه سنم براي اين سمت كافي ست. مي گفتند اشخاص ديگري براي اين سمت بخصوص پيدا خواهند كرد. در گفتگوي طولاني اي كه با آنها داشتم خواستند كه راي من را بزنند ولي من اصرار مي كردم كه كسي با دانش و آگاهي من در اين سمت بخصوص در ايران پيدا نمي كنند! جوان بودم و گستاخ! از من اصرار و از آنها انكار تا اينكه سرانجام من خودم، عليرغم صحبت هاي دوستان، فرم مربوطه را پر كردم و براي تأييد به وزارت نفت فرستادم! چند وقت بعد خبردار شدم كه نماينده آن زمان ايران در اوپك از اين پافشاري من استقبال كرده و رزومه من را براي آقاي زنگنه برده است. ايشان هم با مطالعه آن، من را به عنوان سهميه ايران در اوپك معرفي كردند. اين مسأله خيلي براي من و همكاران ايرانيم در اوپك جالب بود كه آقاي زنگنه حاضر شدند زني با سن وسال من بعنوان نماينده ايران معرفي كنند. من از اينكه آقاي زنگنه با مشاهده رزومه ام، و پرس و جو از سابقه كارم در اوپك، من را تاييد كرده بودند خيلي لذت بردم. آن سمت نهايتا از سيستم اوپك حذف شد ولي اين حركت تيم آقاي زنگنه مشوق خوبي برايم بود كه پافشاري زياد، هميشه جواب مي دهد!. تجربه خوبي بود! هنوز هم با چندي از همكاران آن زمان كه الان در وزارت نفت مشغول به كار هستند در تماس هستم.

داتيكان: شما الان به عنوان متخصص حقوق نفت و گاز، اتفاقات اخير در حوزه نفت و گاز را چطور ارزيابي مي كنيد؟

من از اتفاقات اخير خوشحالم. از اينكه نهايتا قرارداد IPC با شركت توتال بسته شده خوشحالم چون معتقدم همكاري ما با صاحبان تكنولوژي قدم مثبتي براي پيشرفت ما در اين صنعت است. اميدوارم اين قرارداد چفت و بست هاي محكم و لازم را داشته باشد كه درصورت فشارهاي كشورهاي ديگر مبني بر تحريم ايران، شركت توتال براحتي از مسووليت هاي خودش در اين زمينه سربار نزند. هرچند كه دسترسي به اين قرارداد طبعا ندارم، ولي به تيم مذاكره كننده آقاي زنگنه اعتماد دارم و مطمئنم كه اين قرارداد اين نكات را لحاظ كرده است. براي اين پروژه و تمامي پروژه هاي مشابه آن در ايران آرزوي موفقيت مي كنم.
منبع خبر:
خرداد
   تاریخ: ۲۳:۴۱ - ۱۶/۰۵/۱۳۹۶   بازدید: ۲۶

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)