دریافت اطلاعات ...
 
روابط عمومی دانشگاه شیراز
شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۰

گزينه عاقلانه اي كه به جاي جنگ يا صلح تحميلي پيش روي ماست
 
مجله فارس پلاس: «امام مجتبي به ما مي آموزد مرد جنگ باشيم به روز جنگ و مرد صلح باشيم به روز صلح»؛ اين جمله بخشي از سخنان حسن روحاني در جلسه هيأت دولت است كه با اشاره به صلح امام حسن مجتبي(ع) با معاويه، ضرورت مذاكره و صلح - يعني با آمريكا- را طرح مي كند؛ او براي مشروعيت بخشي به اين خواست و پيشنهاد، برش هايي از سخنان امام حسن را از متن تاريخ جدا مي كند و مي گويد همچنان كه صلح امام حسن(ع) خواست اكثريت مسلمانان بود، دست برداشتن از دشمني و مقاومت در برابر آمريكا هم خواست اكثريت مردم است. اين تطبيق دهي تاريخي تا چه اندازه درست است؟ آيا اگر بخواهيم صلح كنيم، تنها گزينه پيش روي ما يك صلح تحميلي است و يا گزينه عاقلانه تري نيز وجود دارد؟ اين ها سوالاتي است كه «شكرالله خاكرند»، عضو هيأت علمي گروه تاريخ دانشگاه شيراز در يك يادداشت تحقيقي به آن پاسخ داده است.

 

يك ملاحظه بسيار مهم در تطبيق دهي تاريخي وجود دارد

اينكه آيا مي توان شرايط زماني كنوني را كاملا با مقطعي تاريخي همچون دوران پيامبر(ص) يا دوران ائمه همانندسازي كرد يا نه، نياز به يك پاسخ تفصيلي در يك موقعيت ديگر دارد ولي اين را بايد گفت كه هر عبرت و بهره اي از تاريخ، بايد ناظر به مقتضيات زمان و مكان و شرايط متفاوت كنوني با گذشته باشد و نبايد از اين شيوه براي ساده سازي امور و شرايط پيچيده بهره گرفت؛ زيرا وقوع هر رويداد و اتفاق تاريخي به عوامل متعددي مربوط است كه  تشخيص همه اين عوامل دشوار و انطباق رويدادهاي بعدي با رويدادهاي تاريخي پيشين، بسي سخت تر و دشوار تر است.

 

بعد از يك مواجهه جدي، چندنوع صلح وجود دارد؟

در جنگ با دشمن -چه سياسي، چه نظامي يا اقتصادي يا نبرد تركيبي- حاصل يا پيروزي است يا تسليم، صلح، آتش بس و يا نابودي. صلح را يا پس از پيروزي نظامي يا مقاومت در مقابل فشار دشمن، بايد به او تحميل كرد و امتيازات لازم را گرفت؛ يا دشمن وقتي كه ما از مقاومت يا ادامه نبرد عاجزيم، صلح و يا تسليم را بر ما تحميل مي كند. هر كدام از اين فرض ها در موقعيت ها و شرايط خاصي شكل مي گيرد. يعني مقدماتي در وضعيت سياسي، اقتصادي و بخصوص فرهنگي و رواني جامعه  شكل مي گيرد كه نتيجه آن آمادگي يا مواجهه جامعه با يكي از اين گزينه هاي پيروزي، آتش بس، تسليم، صلح و.. است. والبته هر كدام هم كه اتفاق افتاد برآيندها و نتايج خاص خود را دارد كه با ديگري متفاوت است . مثلا صلحي كه ما به دشمن  تحميل مي كنيم با صلحي كه او به ما تحميل مي كند نتايج و عواقب متفاوتي را به دنبال دارد.

 

نگاهي به يك جنگ تحميلي شديد و هول انگيز در صدر اسلام

در دوران پيامبر (ص) تنها موردِ صلح با دشمن مشرك، «صلح حديبيه» است كه بعد از جنگ احزاب اتفاق افتاد. در مقاطع ديگر مشركين مكه شرايطي را تدارك ديده بودند كه قصد آنان به تسليم واداشتن مسلمانان با نوعي صلح تحميلي بود. يك نمونه، ماجراي محاصره شعب ابي طالب بود كه سه سال (از سال 7 تا 10 بعثت) از سخت ترين تحريم هاي اقتصادي و اجتماعي و سياسي را بر مسلمانان وضع كردند ولي پيامبر (ص) و مسلمانان توانستد با تحمل سختي ها و  بامقاومت، اين تهديد را تبديل به فرصت كنند؛ شعب ابي طالب، مدرسه مقاومت و تهذيب نفس شد و مسلمانان در اين كوره سخت، گداخته و مومنيني مقاوم شدند. سرانجام، خود مشركين بي نتيجه بودن و بلكه مضر بودن اين تحريم ها را ديدند و محاصره را رفع كردند.

هول انگيزترين، پرهزينه ترين و البته آخرين اقدام مشركين عليه مسلمانان -كه به احتمال قوي با تحريك يهوديان يثرب اتفاق افتاد- لشكركشي در نبرد احزاب بود؛ تقريبا تمام نيروهاي متحد قريش مكه، در اين نبرد حضور داشتند و آنچنان سپاه هول انگيزي (سپاه ده هزار نفري) را تدارك ديده بودند كه شايد تا آن زمان شبه جزيره عربستان به خود نديده بود؛ تا جايي كه مسلمانان، امكان مواجهه مستقيم را عاقلانه ندانستند و با چاره انديشي پيامبر(ص) و به پيشنهاد سلمان فارسي -يار ايراني پيامبر(ص)- به حفر خندق پرداختند. معني اين تدبير عاقلانه و هوشمندانه ، منتفي كردن فرض مواجهه رودرو با سپاه مشركين و در عين حال مقاومت در برابر آنان بود (المغازي واقدي، ج 2 ص 443 به بعد ). عرصه نبرد احزاب كه در سوره احزاب توصيف شده شرايطي استثنايي چون گرفتاري در ترس و گرسنگي و سرما را نشان مي دهد كه پيش از آن مسلمانان با آن مواجه نبودند.

نگاهي به آيات زير نشان مي دهد اكثريت مسلمانان ترسيده بودند:

  إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا ﴿١٠﴾ زماني كه از بالا و از پايين (لشكرگاه) تان به سويتان آمدند، و آن گاه كه ديده ها (از شدت ترس) خيره شد و جان ها به گلو رسيد، و به خدا آن گمان ها (ي ناروا) را (كه خود مي دانيد) مي برديد. (10)

هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا ﴿١١﴾ آنجا بود كه مؤمنان مورد آزمايش قرار گرفتند و به تزلزل و اضطرابي سخت دچار شدند(11)

وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا ﴿١٢﴾ و آن گاه كه منافقان و آنان كه در دل هايشان بيماري (ضعف ايمان) بود، مي گفتند: خدا و پيامبرش جز به فريب، ما را وعده (پيروزي) نداده اند.(13)

وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا ۚ وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ ۖ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا ﴿١٣﴾ و آن گاه كه گروهي از آنان گفتند: اي اهل مدينه! (ميدان نبرد) جاي درنگ و ماندن شما نيست، پس برگرديد. و گروهي از آنان از پيامبر اجازه (برگشتن) مي خواستند، و مي گفتند: خانه هاي ما بدون حفاظ است. در صورتي كه بدون حفاظ نبود، و آنان جز فرار را قصد نداشتند! (13)

وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا ﴿١٤﴾ و اگر از پيرامون خانه هايشان بر آنان حمله مي شد و از آنان بازگشت (به شرك و جنگ با مؤمنان) درخواست مي شد، آن را مي پذيرفتند و براي آن جز مدت كوتاهي (به اندازه تجهيز خود بر ضد مؤمنان) درنگ نمي كردند.(14)

در آيات بعد  در توصيف اين جماعت ترسيده  تعابير گويايي وجود دارد:

«چون خطر فرا رسد آنان را مى بينى كه مانند كسى كه مرگ او را فرو گرفته چشمانشان در حدقه مي چرخد» (آيه 19).

آن گاه به پيامبر(ص) و اقليت مردم كه مومنان بودند، اشاره مي كند كه آمدن احزاب را تحقق وعده الهي  ميدانستند و آوردگاه احزاب جز بر ايمان اين ها نيفزود.

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا ﴿٢١﴾

يقيناً براي شما در (روش و رفتار) پيامبر خدا الگوي نيكويي است براي كسي كه همواره به خدا و روز قيامت اميد دارد؛ و خدا را بسيار ياد مي كند(21).

وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَٰذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ ۚ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا ﴿٢٢﴾ هنگامي كه مؤمنان (در نبرد خندق) گروه هاي دشمن را ديدند، گفتند: اين است آنچه خدا و پيامبرش به ما وعده داده اند (كه ثواب و پاداش عظيم روز بازپسين بدون تحمل سختي ها و سرافراز بيرون آمدن از آزمايش ها، ميسر نيست) و خدا و پيامبرش راست گفته اند، و (جنگ خندق) جز بر ايمان و تسليم آنان نيفزود. (22)

 

وقتي مسلمانان دست برتر را پيدا كردند

به هر حال تدبير جنگي، توكل، استقامت، دفاع سراسري مسلمانان، شجاعت و جانفشاني چهره اي مثل علي بن ابي طالب(ع) در نبرد با عبدبن عبدود و امداد الهي (فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا؛  پس بادي (كوبنده) و لشكرياني كه آنها را نمي ديديد بر ضد آنان فرستاديم (تا آنان را در هم كوبيدند)) كنار هم قرار گرفت و موجب عقب نشيني و شكست مشركين در مهم ترين و آخرين هجومشان به مسلمانان شد . و رسول خدا(ص) در سخت ترين شرايط نبرد و در حين كندن خندق،  وعده فتح ايران و روم و يمن را به مسلمانان داد.  پيامبر با بهره گيري از نبرد  اطلاعاتي و ايجاد شكاف بين احزاب توانست در آنان تزلزل ايجاد كند. از اين پس، مسلمانان دست برتر را داشتند. قدرت آنان افزون شد و دولت مدينه ثبات پيدا كرد.

رسول خدا (ص) پس از آن فرمود :«الان نفروهم و لا ينفرونا . از اين پس ما به جنگ آنان خواهيم رفت و آنان به جنگ ما نخواهند آمد.» ولي مناسبات بين مسلمانان و مشركين حالت آتش بس را داشت . شرايط براي تحميل صلح بر دشمن و مذاكره و اخذ امتياز فراهم بود. قريش بر اساس محاسبات خود فكر حمله به دولت اسلامي را از سر بيرون كرده و توان آن  را نيز از دست داده بود . از براندازي حكومت مدينه نيز مايوس شده بود. به جاي  جنگ بيهوده و بي حاصل با پيامدهاي ناگواري چون قطع راه هاي تجاري قريش، آماده پذيرش صلح شده بود. در حديبيه نماينده قريش گفت : «جنگ خواست فرومايگان ماست و علاقه اي بدان نداريم» ( المغازي واقدي، ج 2 ص604)

 

صلحي كه از موضع قدرت منعقد شد

در سال هفتم يعني يك سال بعد از نبرد خندق يا احزاب، پيامبر(ص) مسلمانان را دعوت كرد به قصد و بهانه انجام حج عمره بدون همراه بردن سلاح، به مكه (مركز استقرار مشركين و دشمن) دعوت كرد. نتيجه اين حركت نه انجام حج عمره بود كه مشركين مانع شدند و نه بازگشت بدون امتياز بود؛ بلكه صلحي از موضع قدرت بود؛ قدرتي كه بخاطر مقاومت مسلمانان ( بخصوص اقليت مومنين) در نبرد احزاب بدست آمده بود. عامل تسليم قريش به صلح، مشاهده رابطه مسلمانان با پيامبر (ص) هم بود . نماينده قريش مي گويد : هيچ نديده ام كه كساني اينچنين از رهبر خويش پيروي كنند.. كافي است او به كاري اشاره كند، در همان لحظه اجراي مي شود. ( السيره النبويه، ابن هشام ج 2 ص 314)

مشركين قدرت و حاكميت مسلمانان و موجوديت سياسي دولت مدينه را براي اولين بار،  در اين صلح به رسميت شناختند و براي ده سال پيمان عدم تعرض امضا شد كه در آن امكان بسط دعوت ديني در ساير نقاط جزيره العرب و حتي خارج آن فراهم شد. رشد وسيع و سريع اسلام و نفوذ آن بين مشركين و امكان هم پيماني با ديگر قبايل و نيز فتوحاتي مثل فتح خيبر از جمله دستاوردهاي صلح بود. در اين مدت فضاي بين المللي گسترده اي فراهم شد كه در آن پيامبر(ص) به مكاتبه با سران جهان پرداخت. خداوند در آيات قرآن كريم مجموعه تحولات مربوط به صلح و پس از آن تا فتح مكه را به عنوان فتح  آشكار و نزديك ارزيابي مي كند.

كدام مولفه ها صلح را محقق كردند؟

هم در نبرد احزاب و هم در جريان صلح حديبيه، البته منافقين و سست ايمانان فعال بودند. در هنگام نبرد، عليه مقاومت و در جريان صلح، عليه چرايي صلح و تصميم پيامبر(ص) شايعه و تزلزل ايجاد مي كردند. البته در شرايط نبرد احزاب و پس از آن، قرآن كريم با تاكيد براصل قدرت بخش مسلمانان، يعني «تبعيت از ولايت نبوي»، آنان را به نترسيدن از غير خدا مي خواند و از پيامبر(ص) مي خواهد كه تحت فشار كفار و منافقين قرار نگيرد و  در مواجهه با عمل منافقين به تهديد شديد آنان مي پردازد. 

تبعيت از ولايت نبوي

وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ۗ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا ﴿٣٦﴾ و هيچ مرد و زن مؤمني را نرسد هنگامي كه خدا و پيامبرش كاري را حكم كنند براي آنان در كار خودشان اختيار باشد؛ و هركس خدا و پيامبرش را نافرماني كند يقيناً به صورتي آشكار گمراه شده است. (36)

اين كه جز از خدا نبايد خشيت داشت

الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَي بِاللَّهِ حَسِيبًا ﴿٣٩﴾

(آري اين روش خداست درباره) آنان كه همواره پيامهاي خدا را به مردم مي رسانند و از (عظمت و مقام) او مي ترسند و از هيچ كس جز او واهمه ندارند و براي حسابرسي (كار با ارزش اينان) خدا كافي است. (39)

تحت تاثير فشار و جوسازي كفار ومنافقين نبايد قرار گرفت

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا ﴿١﴾ اي پيامبر! بر تقواي الهي ثابت قدم و استوار باش، و از كافران و منافقان اطاعت مكن كه خدا همواره دانا و حكيم است. (1)

وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلًا ﴿٤٨﴾ و از كافران و منافقان اطاعت مكن و آزارشان را واگذار و بر خدا توكل كن، و كافي است كه خدا نگهبان و كارساز (انسان) باشد، (48)

تهديد منافقين

لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا ﴿٦٠﴾ اگر منافقان و آنان كه در دل هايشان بيماري (ضعف ايمان) است و آنانكه در مدينه شايعه هاي دروغ و دلهره آور پخش مي كنند (از رفتار زشتشان) باز نايستند، تو را بر ضد آنان بر مي انگيزيم (كه يا تبعيدشان كني يا با آنان بجنگي)، آن گاه در اين شهر جز اندكي (كه خالص و پاك هستند) در كنار تو نخواهند ماند. (60)

مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا ﴿٦١﴾ (اين چند گروه به علت اعمال ناهنجارشان) طردشدگان (از رحمت خداي) اند، هرجا كه يافت شوند بايد دستگير شوند، و به سختي به قتل برسند. (61) مقاومت مسلمانان در نبرد احزاب و كنترل منافقين و سست ايمانان، مسير و جهت جامعه اسلامي را به سوي تحميل صلح به مشركين با اخذ امتيازات فراوان برد كه سرانجام آن قدرت نمايي درحج عمره سال هفتم و در نهايت فتح مكه در سال هشتم هجرت بود.

 

در زمان امام حسن(ع) و پيش از آن چه شرايطي حاكم بود؟

اما صلح امام حسن(ع)، همچون حديبيه صلح با طرف مشرك نبود؛ بلكه واگذاري قدرت به يك سوي منازعه بود كه مسلمان بود و متاسفانه مسلمانان زيادي نسبت به او حسن ظن داشتند. اينجا دشمن تلاش مي كرد شك و ترديد نسبت به حقانيت و تصميم امام در مواجهه با معاويه را  تعميق و گسترش دهد و از معاويه چهره اي صلح طلب نشان دهد. شرايط مقدماتي اين فضا نيز از ضعف بينش عمومي، سست ايماني، دنياطلبي و ميدان داري منافقين و خيانت ياران امام ناشي مي شد.

در زمان امام علي(ع)، وضعيت و رفتار مردم عراق و كوفه زمينه اثربخشي فريبكاري معاويه در ماجراي حكميت و تحميل آن بر امام شد؛ اكثريت مردم براي ادامه جنگ و مقاومت در برابر سپاه شام با اميرالمومنين همراهي نكردند و كساني چون اشعث بن قيس در بين ياران امام علي ع ميدان دار بودند؛ شخصيت هاي شاخصي مثل عمار ياسر كه براي مردم نماد تشخيص حق از باطل بودند، شهيد شدند و جايگزين پيدا نكردند و  سپاه امام بجز اندكي دچار ضعف و بي بصيرتي بودند. خوارج فريب خورده بحران آفريدند و فتنه گري كردند و  با تحريك منافقين، جنگ نهروان با ياران پيشين يعني خوارج بر امام تحميل شد. در نهايت امام علي(ع) به شهادت رسيد و سپاهيان معاويه با ايجاد ناامني در حوزه حكومتي امام علي(ع) ميدان دار شدند.

دو گزينه به امام تحميل شد

در چنين شرايطي امام حسن مجتبي(ع) به خلافت رسيد؛ اولين و اصلي ترين اقدام و عزم امام نيز نبرد با معاويه بود. ولي خيانت فرماندهان و ضعف ياران باعث شد تنها دو گزينه براي امام حسن(ع) باقي بماند؛ «جنگ، شكست و كشته شدن بي نتيجه يا تسليم خفت بار و بي نتيجه»  يا «صلح و دريافت حداقل امتيازات براي جلوگيري از نابودي شيعيان و خط ولايت». امام بعدها فرمود اگر ياراني مي داشتم هرگز با معاويه صلح نمي كردم. اين صلح توسط دشمن تحميل شد و مقدمه و زمينه آن، سستي ها، دنياطلبي ها و ميدان داري منافقين و متحجرين در دوران خلفا از جمله در دوران خلافت امام علي(ع) بود.

در واقع منافقين سپاه امام حسن(ع) و ياران خائن و متحجرين در ميان مردم كه از دوران امام علي (ع) و از جمله در نبرد صفين و در موضوع پذيرش حكميت حضور داشتند، باعث شدند حكومت امام در مسيري كه به صلح پيروز حديبيه كه مبتني بر مقاومت در نبرد احزاب بود، قرار نگيرد و برعكس با سستي و ضعف و آتش بس نابهنگام در آستانه فتح خيمه معاويه، مسير صلحي كه دشمن تحميل و مديريت كرد را به پيش بردند؛ صلحي تحميلي كه امام حسن(ع) آن را براي جلوگيري از نابودي شيعه و شيعيان عليرغم اراده اوليه پذيرفت. امام توانست با اين نرمش شجاعانه از قرار گرفتنِ همه سرنوشت اسلام در كانال خلافت اسلامي كه در حال تبديل شدن به سلطنت بود، جلوگيري كند، يك جريان غيرحكومتي براي حافظت از اصالت دين و نهضت اسلامي تشكيل بدهد و از نابودي كلي آن جلوگيري نمايد. اين صلح از جهتي مانع از بين رفتن تمام اركان خاندان پيامبر(ص) شد و زمينه احياي دين در قيام عاشورا را فراهم نمود.

خسارت هايي كه جبران ناپذير بود

اما خسارت هايي كه از اين صلحِ تحميلي ناشي شد، چيزي نبود كه امكان جبران داشته باشد؛ يك «شبه مذهب» با صورتي اسلامي و محتواي جاهلي به جاي «مذهب اصيل» به جامعه عرضه شد. جايگاه اهل بيت(ع) تخريب شد و احاديث در سطح گسترده تحريف و جعل شدند و مذاهب گوناگون براي ايجاد گسست در وحدت اعتقادي جامعه اسلامي ساخته شد. خلافت اسلامي به سلطنت استبدادي تبديل شد و تملق، فساد، استبداد و حاكميت قدرت ثروت و فريب، آن هم به نام دين، جاي تقوا، شايسته سالاري، عدالت، معنويت و عقلانيت را گرفت. به قول مقام معظم رهبري: «كمتر حادثه اي مثل اين حادثه، در تعيين كنندگي نسبت به كل تاريخ اسلام وجود دارد». (انسان 250 ساله صفحه 125)

 

چه گزينه هايي پيش روي ماست؟

با اين اوصاف روشن است كه ملت ما بايد دست به انتخاب بزند؛ كشور در آستانه نتيجه گيري از مقاومت در برابر دشمن و همين طور ياس و عقب نشيني دشمن قرار دارد؛ يا همچون وضعيت نبرد صفين، ميدان به دست عمروعاص ها و اشعث بن قيس ها و خوارج متحجر بيفتد، مردم دعوت دشمن به صلح و حكميت را باور كنند و زمينه ساز شرايطي شوند كه نهايتا به پيروزي و حاكميت بني اميه بيانجامد؛ و يا همچنان كه تاكنون بوده، همچون مسلمانان مومن و مومنين مقاوم در شعب ابي طالب يا در نبرد خندق باشند عليرغم شرايط هول انگيز ظاهري با اسوه گرفتن از ولي جامعه و با مقاومت در برابر تحريم ها و تهديدها، كشور را به سوي تحميل صلح به دشمنان به پيش ببرد تا اگر قرار بر صلحي باشد، همچون «صلح حديبيه» باشد.

تن دادن به شرايط صلح تحميلياز سر ترس و ضعف نفس، تجربه ناموفقي است كه در عراق و ليبي و فلسطين ومصر، نتايج و پيامدهاي حقارت بار و نكبت بار آن ديده شده است؛ اگر قرار بر صلح باشد، صلحي از موضع قدرت آن هم پس از مقاومت و استقامت، عقلايي ترين تدبير است. خواص براي رفع ترديدها بايد همچون بيعت شجره و رضوان ،تحت شجره ولايت تجديد بيعت كنند و بدانند بيعت مسلمانان بر اصل «پايداري و مقاومت و جهاد همراه با رسول خدا» بود. ( المغازي واقدي، ج 2، ص603)، تا خداوند سكينت و آرامش و فتح قريب را نصيب كند ان شاءالله.

قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا ۖ وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا ﴿١٨﴾ يقيناً خدا بازدارندگان را از ميان شما (كه مجاهدان را با وسوسه و اغواگري از شركت در جهاد باز مي دارند) و كساني را كه به برادرانشان (آن براداران ديني كه ايمانشان سست است) مي گويند: (براي عيش و نوش) به سوي ما بياييد (شما را به شركت در جهاد چه كار؟) مي شناسد؛ و جز اندكي به جهاد نمي آيند. (18)

 

انتهاي پيام/
منبع خبر:
خبرگزاري فارس
   تاریخ: ۰۷:۳۱ - ۲۸/۰۷/۱۳۹۹   بازدید: ۶۵

نظرات کاربران

نظر شما:
نام: *
ایمیل:
متن: *

(۳۰۰ کاراکتر)